سیصد و شصت نکته (کاربردی) در تفکر

به یاد سیصد و شصت روز مظلومانه زندانی شدن استاد ایلیا

Sunday, December 06, 2009

نکته 51- استدلال های غلط در مناظره- قسمت پنجم


ا
15- استدلال ارزش گرایی
این استدلال سعی دارد یک نتیجه ارزشی را از یک عبارت مبتنی بر واقعیت استخراج کند. به عنوان مثال عبارت: "این دارو شما را از مرگ نجات می دهد" مستقیماً شما را به این سمت می برد که "شما باید این دارو را استفاده کنید". اما این استدلال بی اعتبار است زیرا عبارت اول بر مبنای یک واقعیت است اما عبارت دوم برمبنای یک ارزش. برای رسیدن به نتیجه استفاده از دارو، شما حداقل باید یک عبارت ارزشی بیاورید مثلاً :"شما باید به هر روش ممکن از زندگی خود محافظت کنید".
این استدلال به این علت بی اعتبار است که هرآنچه که عبارات مبتنی بر واقعیت ذکر کنید، نمی تواند موید یک نتیجه گیری ارزشی باشد. اگر شما خواهان رسیدن به نتیجه ارزشی هستید در فرضیات خود باید از عباراتی که دارای بار ارزشی هستند، استفاده کنید.

16- خطای عدم تبعیت
این یک خطای ساده و متداول است که در آن نتیجه گیری در راستا و تبعیت از فرضیه اولیه نیست. به عنوان مثال: "رانندگی در حال مستی، کار نادرستی است بنابراین ما باید اقدام موثری علیه آن انجام دهیم". در این استدلال یک گام میانی حذف شده است زیرا بیان نشده که رانندگی در حال مستی در عمل اتفاق می افتد یا نه. اگر در جامعه ای رانندگانی که در حال مستی پشت فرمان می نشینند در اقلیت و نادر باشند، چه اقدام موثری لازم است که علیه آن انجام شود؟
مناظرات معمولاً سرشار از خطای عدم تبعیت هستند. بخشی از این موضوع، نتیجه آن است که زمان جلسات مناظره محدود است و بخشی نیز به خاطر استراتژی مناظره کننده است. بنابراین با دیدن این خطا، سریعاً آن را اعلام نکنید. بهترین زمان برای آشکار کردن این خطا زمانی است که رقیب شما زنجیره ای از استدلال های که هرکدام به دیگری ختم می شود را بیان می کند (مثلاً الف به ب منجری می شود و ب به پ منجر می شود و ...) بدون آن که حلقه های این زنجیر کاملاً در راستا و تبعیت از هم باشند. در این حالت خطای عدم تبعیت را بیان نمایید.

17- استدلال "رخداد پیاپی نشانه ارتباط علت و معمولی است"
این استدلال غلط ناشی از آن است که بیان شود الف دلیل ب است زیرا الف قبل از ب رخ داده است. به عنوان مثال: "اکثر کسانی که به زنان تجاوز می کنند، در سنین نوجوانی فیلم های مستهجن می دیده اند. بنابراین، فیلم های مستهجن باعث خشونت علیه زنان می شود." نتیجه گیری بی اعتبار است زیرا دو پدیده با یکدیگر مرتبط هستند اما الزاماً یکی دلیل دیگری نیست. اغلب این دو پدیده به یک علت سومی مرتبط هستند. در مثال فوق این احتمال هست که برخی از علل روان شناسی مانند ناکامی جنسی، علت خشونت جنسی و علاقه به تماشای فیلم های مستهجن باشد که در این حالت دیدن فیلم های مستهجن علت واقعی خشونت جنسی نیست.

18- انحراف ذهن
این استدلال یعنی بیان یک سری اطلاعات غیر مرتبط برای انحراف اذهان از موضوع اصلی. برای مثال در جواب به ادعای رقیب که بیان می کند: "رفاه طلبی منجر به افزایش جرم می شود" می گویید "مردم فقیر بدون کمک ما چگونه می توانند از زندگی حداقل برخوردار باشند؟" این سوال به خودی خود درست است اما برای رد نظر رقیب در مورد رفاه طلبی، این سوال اعتبار ندارد.
اگرچه این خطا نیست که بیان شود منفعت طلبی برخی از مردم منجر به بالا رفتن خط فقر در جامعه می شود. در مثال فوق، توجه به تهیه سرپناه برای مردم بی بضاعت، دلیل بی توجهی به آمار جرم و جنایت نیست اما کسی می تواند به حق ادعا کند که میزان افزایش هر چه بیشتر جنایت، دلیل آن است که باید به فقر بیشتر توجه شود. این نقطه نظر مناظره کننده است که در این حالت خطا نیست.
واژه انحراف ذهن، گاهی به عنوان یک تاکتیک انحرافی استفاده می شود مانند بیان استدلال های غیر مهم که باعث می شود رقیب زمانش را صرف آن کرده و از موضوع مهم دیگری غافل شود. این تکنیک انحراف ذهن، مهارتی است که هر مناظره کننده ای باید با آن آشنا باشد.



ادامه دارد

منبع:
http://www.csun.edu/~dgw61315/fallacies.html#Introduction

Tuesday, November 24, 2009

نکته 50 - استدلال های غلط در مناظره- قسمت چهارم


ا
12- استدلال "ارتباط به علت هم زمانی"
این خطا در مورد مرتبط کردن وقایع به علت هم زمانی است زیرا فرض می کند چون دو چیز با هم اتفاق افتاده اند، یکی باید دلیل دیگری باشد. به عنوان مثال : "رئیس جمهور کلینتون، سیاست های اقتصادی بزرگی داشت، چون در زمان ایشان اقتصاد از رونق خوبی برخوردار بود". هم زمانی این دو اتفاق دلیل این نمی شود که یکی علت دیگری است. ممکن است رئیس جمهور از اقتصاد غافل بوده باشد اما علت رشد اقتصاد، پیشرفت تکنولوژیک بوده باشد. هم چنین ممکن است نتیجه یک علت با تاخیر رخ دهد. مثلاً رشد اقتصادی کنونی ممکن است نتیجه اقدامات رئیس جمهور گذشته باشد. یا ممکن است دو چیز با یکدیگر مرتبط نباشند اما هر دو با موضوع سومی مرتبط باشند. مثلاً کاهش یارانه منجر به از دست دادن تعداد زیادی رای می شود و ممکن است حتی رئیس جمهور دیگری انتخاب شود اما قبل از شروع به کار رئیس جمهور جدید، کاهش یارانه ها منجر به رشد اقتصادی می شود.
این خطا معمولاً به این علت است که دو چیز، علت و معلول فرض می شوند فقط به خاطر اینکه همزمان رخ داده اند. اما علت و معلول بودن نیاز به وجود مستندات دیگری دارد. در یک مناظره، این قابل پذیرش است که دو پدیده همزمان را مرتبط دانست و گفت یکی دلیل دیگری است به شرط اینکه بتوان اثبات کرد که آن دو پدیده به صورت تصادفی هم زمان رخ نداده اند.

13- استدلال "تعمیم یک ویژگی"
این خطا ناشی از تعمیم دادن یک ویژگی به همه عناصر یک مجموعه است. به عنوان مثال "به صورت میانگین، زن ها به قدرت مردان نیستند و توانایی آنها در حمل سلاح کمتر از مردان است. بنابراین زن ها نباید در ارتش حضور یابند". اینکه به صورت میانگین زن ها ضعیف تر از مردان هستند درست است اما نمی توان گفت هر زنی از هر مردی ضعیف تر است و ممکن است زنانی باشند که قوی تر از میانگین مردان باشند.
البته برخی از تعمیم ها درست است و به همه اعضا یک گروه اطلاق می شود، مانند اینکه تمام مردان کروموزم وای دارند جمله ای کاملاً درست است.

14- استدلال " طبیعت خوب است"
این استدلال می گوید هر عمل طبیعی خوب است و هرآنچه در تضاد طبیعت باشد بد است. مثلاً "سزارین خوب نیست زیرا هیچ موجودی در طبیعت به این صورت زایمان نمی کند". جدای از آنکه تبیین عمل طبیعی خیلی سخت است، هیچ دلیل نمی شود که یک عمل غیر طبیعی خوب نباشد یا بد باشد. لباس پوشیدن، سنگ فرش زمین، درست کردن آتش ممکن است غیر طبیعی تلقی شود زیرا هیچ حیوانی آن را انجام نمی دهد اما انسان ها آن را همواره انجام می دهند و نتایج بسیاری هم می گیرند.
طبیعت گرایی در یک مناظره به خصوص در موضوعات مرتبط با محیط زیست و حفاظت از حیات وحش، رخ می دهد اما این استدلالی ضعیف است و باید آن را کنار گذاشت. باید دلیل اینکه لازم است طبیعت را به صورت دست نخورده حفظ کرد بیان شود. یک استدلال بیولوژیکی مرتبط با این موضوع این است که "انسان یک سیستم بیولوژیکی پیچیده است و نسبت به تغییرات آنی بسیار حساس است. بنابراین برای انسان خطرناک است که به کارهایی روی آورد که قابل پیش بینی نیست". توجه کنید که این نگرش مستقیماً به طبیعت ارتباط ندارد اما آنچه برایش مهم است بقای انسان است


ادامه دارد

منبع:
http://www.csun.edu/~dgw61315/fallacies.html#Introduction
.

Tuesday, November 17, 2009

نکته 49 - استدلال های غلط در مناظره- قسمت سوم


ا
9- استدلال به اقتدار
این استدلال غلط زمانی رخ می دهد که شخص بیان کننده استدلال سعی دارد از طریق اینکه چه شخص معتبری با این استدلال موافق است حرف خود را ثابت کند؛ حتی ممکن است آن فرد در زمینه مورد بحث کارشناس نباشد. برای مثال برخی از مردم جملات قصار انیشتن در مورد سیاست را بیان کنند (انیشتن شخصی کاملاً چپ گرا بود) گویی انیشتن یک فیلسوف سیاسی بود تا یک دانشمند. البته اگر کسی که به او استناد می شود در زمینه مورد بحث، کارشناسی خبره باشد به خصوص زمانی که استدلال کننده در آن زمینه کاملاً دانش لازم را نداشته باشد جایز است. به عنوان مثال در زمینه سیاه چاله های فضایی می توان به نظرات استفان هاوکینگ استناد کرد.

حداقل در چند روش مناظره، استناد به منابع گوناگون برای حمایت از یک فرضیه قابل قبول نیست اما لازم است که این کار انجام شود. مثلاً وقتی که شخصی که به آن استناد می شود در آن زمینه یک کارشناس خبره نباشد، اما دارای کلامی شیوا باشد که منجر به متقاعد شدن افراد شود. در کل، مناظره کنندگان، زمانی می توانند از استدلال به اقتدار استفاده کنند که : 1) آنها تکیه بر منبعی اطلاعاتی غیر موثق دارند و برای صحت واقعیت هایی که ارائه میدهند از منبع دیگری استفاده نمی کنند. 2) آنها ذکر می کنند که برخی سیاست ها باید درست باشند زیرا فلان فرد و فلان فرد چنان فکر می کردند.

10 – استدلال های چرخه ای
استدلال چرخه ای زمانی رخ می دهد که فرد از آن استفاده می کند برای اثبات فرضیه ای که در حال اثبات آن است. به عنوان مثال : "ماری جوانا در تمام ایالت های آمریکا ممنوع است و نباید قانونی نقض شود. از آنجایی که استعمال ماری جوانا غیرقانونی است، تو نباید آن را استعمال کنی. و از آنجایی که تونباید اری جوانا استعمال کنی، این وظیفه دولت است که مردم را از استعمال آن منع کند و این دلیلی است که ماری جوانا غیر قانونی اعلام شده است."
استدلال چرخه ای در مناظرات به کرات استفاده می شود اما آنها به سادگی مثالی که در بالا مطرح شد نیستند و پیدا کردن آن در یک استدلال کار ساده ای نیست. بهترین راه برای پیدا کردن یک استدلال چرخه ای این است که تمام مفروضاتی که استفاده می شود، قبلاً صحت آن به اثبات رسیده باشد.
یک جمله مناسب که در برخورد با استدلال چرخه ای می توان گفت چنین است: "به عبارت دیگر آنها سعی می کنند به ما بگویند ایکس درست است زیرا ایکس درست است. اما آنها باید به ما بگویند برای چه ایکس درست است."

11- استدلال سوال پیچیده
سوال پیچیده سوالی است که با ساختارش به دنبال اثبات فرضیه اش است. مثلاً "آیا کتک زدن زنت را متوقف کردی؟" این سوال چنین القا می کند که فرد قبلاً زنش را کتک می زده است.
سوال پیچیده در مناظره به عنوان یک ابزار مورد استفاده می شود. در این حالت سوال کننده می خواهد که سوال شونده به صورت ناآگاهانه موضوعی را بپذیرد که در حالت معمولی و بیان مستقیم آن را نخواهد پذیرفت. به عنوان مثال، فردی ممکن است بگوید : " به همان اندازه که اکثریت سیاهان آمریکا در فقر زندگی می کنند، آیا شما واقعاً فکر می کنید که خوداتکایی در جامعه سیاهان برای حل مسایلشان کافی است؟ " البته جمله مقدماتی در باره اکثریت سیاهانی که در فقر زندگی می کنند ممکن است درست نباشد (در واقع اشتباه است) اما یک مناظره کننده ناآگاه ممکن است سریعاً متوجه نشود که آن فرض قابل تردید است. این تکنیکی آب زیرکاهی است اما مناظره گاهی، فعالیتی آب زیرکاهی است. دریک تحقیقات آکادمیک چنین سوالی را نمی توان ذکر کرد اما در مناظره ممکن است طرح شود. اما مراقب باشید، اگر می خواهید فرد هوشیاری را از این طریق به دام بیاندازید، احمق به نظر می رسید. "فرضیاتی که پشت سوال شماست اشتباه است. اکثریت سیاهان در فقر زندگی نمیکنند. واقعیت های درستی را ذکر کنید قبل از اینکه بار دیگر استدلالی را مطرح کنید"


ادامه دارد

منبع:
http://www.csun.edu/~dgw61315/fallacies.html#Introduction

Friday, November 13, 2009

نکته 48- استدلال های غلط در مناظره- قسمت دوم

ا
4- استدلال ظاهراً منطقی
در این حالت گفته می شود که چون روش اثبات یک استدلالی غلط و نامعتبر بوده پس آن فرض غلط است. در اینجا نمی توان گفت چون روش اثبات غلط است، پس آن فرضیه نیز غلط است. شاید آن فرض را بتوان با روش دیگری اثبات نمود. این خطا در استدلال مترسک نیز رخ می دهد.
این نیز استدلال دیگری است که بر اساس اینکه مسئولیت اثبات با چه کسی است، ممکن است درست یا غلط باشد. اگر کسی که فرضیه ای را ارائه می دهد، نتواند آن را اثبات کند، مناظره را باخته است حتی اگر استدلال های دیگری در آستین داشته باشد. علاوه بر این، از منظر داور جلسه مناظره هم چنین کاری بی ارزش و بدون امتیاز تلقی می شود. دلیل این موضوع این است که وقتی کسی ، فرضی را مطرح می کند، مسئولیت اثبات آن با خودش است.
5- استدلال "بده در راه خدا"
به این مثال توجه کنید: «به بچه های فقیر و گرسنه فکر کنید. چگونه می توان آنقدر سنگدل بود که به آنها فکر نکرد. » مشکلی که با این قبیل استدلال ها وجود دارد اینکه چون برای درخواست خود مقداری کمی، ذکر نکرده است بنابراین ناممکن را ممکن، درست را غلط و گرانبها را بی قیمت ساخته است.
البته این مجاز است که وخامت یک مشکل را مورد توجه قرار داد تا راه حلی برای آن یافت. خطا از اینجا رخ می دهد که کمیتی ذکر نمی شود و معلوم نیست اگر چنین کاری انجام شود چه کسانی آسیب می بینند. البته شما نمی توانید با دیدن چنین استدلالی رقیب خود را از میدان به در ببرید مگر اینکه این استدلال حجم عمده مناظره اش را در بر گرفته باشد.

6- استدلال "منزجر کردن"
این استدلال غلط از طریق بیان مکرر یک چیز سعی در اثبات آن دارد. اما هرچقدر که یک موضوع را تکرار کنید، ارزش آن موضوع بیشتر نمی شود. البته اگر یک موضوع درست را مکراراً تکرار کنید خطا نیست بلکه خطا اینجاست که انتظار دارید تکرار یک موضوع غلط، باعث درستی آن شود.
علی رغم این موضوع، این یک خطای رایج در مناظره است و دلیل خوبی هم برای این موضوع هست: هرچقدر بیشتر یک موضوع را بگویید، داور ممناظره آن را بیشتر در حافظه اش نگه می دارد. اولین چیزی که در یک دوره سخنرانی گفته می شود این است که : هرآنچه که می خواهید به مخاطب بگویید را به او بگویید سپس بگویید که چه چیزی را به او گفته اید. متاسفانه بعضی از مناظره کنندگان فکر می کنند این کار را می توانند در هر موقعیتی انجام دهند بدون اینکه به ضرورت آن توجهی داشته باشند. بهترین زمان برای استفاده از این استدلال این است که وقتی حریف نمی تواند ادعایی را ثابت کند در اینصورت شما استدلال ضعیف خود را دائماً تکرار می کنید. اگر شما به عنوان یک مناظره کننده در چنین موقعیتی قرار گرفتید و حریف شما مکراراً استدلال ضعیف خود را بیان کرد، موضوع را به داور مناظره گوش زد کنید.
7- استدلال سیاهی لشکر
استدلال سعی دارد درستی یک موضوع را از طریق اینکه چه تعداد افراد به درستی آن معتقدند، اثبات کند. اما مهم نیست که چه تعداد از افراد به یک موضوع معتقدند و تعداد نفرات بالای معتقد به یک چیز باعث درستی و حقانیت آن نمی شود. ممکن است همه آن افراد در خطا باشند. این استدلال شبیه عوام گرایی است. عوام گرایی تکیه بر عقیده ای دارد که عموم مردم به آن معتقدند تا به این صورت دیگران را نیز متقاعد کند که آن عقیده را بپذیرند. اما استدلال سیاهی لشکر، تکیه بر تعداد نفراتی دارد که معتقد به درستی یک موضوع هستند تا به این ترتیب بتواند اثبات کند آن موضوع درست است. البته تفاوت بین این دو بسیار ظریف است و می توان هر دو را در یک مناظره، یکی تلقی کرد.
8- استدلال تکیه بر اکثریت
این استدلال نیز مانند استدلال سیاهی لشکر است زیرا بیان می کند چون اکثریت با شما موافق است پسشما بر حق هستید.


ادامه دارد

منبع:
http://www.csun.edu/~dgw61315/fallacies.html#Introduction

Monday, November 09, 2009

نکته 47- استدلال های غلط در مناظره - قسمت اول


مناظره را می توانیم شطرنج استدلال ها بنامیم. طرفین مبارزه با ارائه استدلال سعی در مغلوب کردن عقیده طرف مقابل و در بهترین حالت متقاعد کردن طرف مقابل را دارند. آنچه در مناظره مهم است اینکه داور چه کسی را برنده معرفی می کند. البته گاهی داور یک فرد است، گاهی یک شوراست و گاهی افکار عمومی است.
برای پیروزی در این مبارزه تفکری (مناظره) باید سلاح ها و ادوات جنگی طرف دیگر مناظره (استدلال ها) را شناخت و با نشان دادن خطای آن استدلال ها، ماشین جنگی او را از کار انداخت. به قول سان تزو (پدر تفکر استراتژیک) به جای حمله به دشمن، استراتژی او را مورد حمله قرار دهید.
وقتی استدلال نادرستی را در صحبت رقیب دیدید، به ترتیب زیر عمل کنید:
اول از همه نام آن خطا را ذکر کنید. به این ترتیب نشان می دهید که دانش شما در مناظره بیشتر است. این موضوع علاوه بر خنثی سازی استدلال رقیب، روحیه او را نیز تضعیف می کند.
دوم ، بگویید که چرا استدلالش غلط است. به این ترتیب نشان می دهید که بر موضوع بحث نیز احاطه دارید.
سوم ، اگر بتوانید مثالی برای اثبات اینکه استدلالش غلط است را بزنید ، کار مهمی در خنثی سازی استدلال حریف آورده اید.
چهارم، آن استدلال را برای همیشه از موضوع مناظره کنار بگذارید تا در آینده نیز نتواند به آن رجوع کند.

خیلی خوب است که اصلاً هیچ کدام از این استدلال های غلط را به کار نبرید زیرا یک مناظره کننده قوی آن ها را می شناسد و آن را علیه شما به کار می گیرد. اما در عمل این موضوع بعید است و نمی توان به صورت مطلق از استدلال نادرست اجتناب کرد. برخی از استدلال هایی که در بعضی مواقع درست هستند عبارتند از: استدلال عدم اثبات، استدلال منطقی، سوال پیچیده، شیب لغزنده، مترسک و استدلال "تو نیز مانند من هستی" که توضیح آنها در ادامه خواهد آمد.
برخی از مهم ترین استدلال غلط عبارتند از:
1- استدلال سنت یا عملکرد گذشتگان
این استدلال رایجی است که در توجیه برخی از سیاست ها، رفتارها یا اعمال به کار می رود. این استدلال بیان می کند که همواره به همین ترتیب عمل شده است. به عنوان مثال :"در تمام تمدن های بزرگ تاریخ، حاکمان برای هنر و فرهنگ هزینه کرده اند." این دلیل نمی شود که این سیاست در زمان حال نیز باید به کار گرفته شود.
این استدلال را از طریق شناخت و مطرح کردن آن به راحتی می توان رد کرد. اما چنانچه شما ناگزیر از آودن این استدلال هستید، مثلاً وقتی که استدلال بهتری ندارید، باید دلیل اینکه تبعیت از سنت گذشتگان ضروری است را ذکر کنید.
2- استدلال نقطه ضعف شخصی
در این استدلال به جای اینکه یک عقیده و یا استدلال بررسی شود، شخصیت ارائه دهنده آن عقیده یا استدلال مورد حمله قرار می گیرد. حالت بارز این استدلال وقتی است که یک طرف مناظره کننده، بدخواه طرف دیگر باشد (مثلاً : اعضای حزب مخالف فاشیست هستند).
آنچه در اینگونه استدلال بیشتر متداول است، حمله به منبع اطلاعات است؛ به عنوان مثال در پاسخ به طرح ریچارد نیکسون در زمینه روابط تجاری آزاد با چین گفته شد : همه ما می دانیم که نیکسون فردی متقلب و دروغگوست. چرا باید هرآنچه او می گوید را باور کنیم.
استفاده از این استدلال کار نادرستی است اما حالت هایی هم هست که میتوان از این استدلال استفاده کرد مانند وقتی که شخص تمایل (و سابقه) دروغگویی را دارد، پذیرش صحبت او بدون طرح سوال و بررسی، ساده لوحی است.
همچنین می توان به جای اینکه خود شخص را مستقیماً مورد حمله قرار داد، به عقاید او حمله کرد. مثلاً به جای اینکه گفته شود اعضای حزب مخالف فاشیست هستند، گفت عقاید اعضای حزب مخالف ، فاشیستی است.
3- استدلال عدم اثبات
این استدلال وقتی است که به سادگی گفته می شود چیزی درست است زیرا هنوز نادرستی آن ثابت نشده است. مثلاً شخصی ممکن است استدلال کند که گرم شدن زمین حتماً اتفاق می افتد زیرا کسی قاطعانه نگفته که آن اتفاق نمی افتد. اما عدم رد نظریه گرم شدن زمین به معنی درست بودن آن نیست.
اینکه استدلال عدم اثبات درست باشد یا نه بستگی به این دارد که مسئولیت اثبات با چه کسی باشد. در یک دادگاه آمریکایی، مسئولیت اثبات با دادستان است. بنابراین دادستان نمی تواند استدلال کند که متهم عذر و توجیهی ندارد بنابراین او مجرم است. اما وکیل مدافع می تواند بگوید که دادستان اثبات نکرده که متهم جرمی انجام داده بنابراین او گناهکار نیست. هردوی اینها استدلال عدم اثبات هستند اما تفاوت در این است که مسئولیت اثبات با چه کسی است.
در مناظره، معمولاً مسئولیت اثبات یک موضوع با تیم موافق آن موضوع است. بنابراین اگر طرح کننده یک موضوع نتواند آن را اثبات کند به معنی پیروز شدن طرف رقیب است. به صورت حسی ، تیم مخالف، به حق تلقی می شود مگر اینکه اثبات شود که آنها درست نمی گویند. اما گاهی مسئولیت اثبات می چرخد به عنوان مثال در برخی اشکال مناظره، تیم موافق می تواند با بیان بدیهی بودن موضوع، مسئولیت اثبات را به تیم مخالف بگرداند.
بنابراین مسئولیت اثبات با تیم موافق است. این بدان معنی است که تنها تیم مخالف می تواند از استدلال عدم اثبات استفاده کند.

ادامه دارد

منبع:
http://www.csun.edu/~dgw61315/fallacies.html#Introduction

Friday, November 06, 2009

نکته 46- چگونه یک متفکر انتقادی شویم؟ گام پنجم: ارزیابی استدلال




آخرین گام در تفکر انتقادی که همانا ارزیابی انتقاد باشد، خود دارای سه زیر گام است که آیا : 1- فرضیه ها موجه است؟ 2- آیا دلایل کافی و معتبر هستند؟ 3- اطلاعات مرتبط حذف شده اند؟ این سه گام در زیر تشریح شده است.


فرضیات: وجود فرضیات برای استدلال هایی که باید صحت آن اثبات شود ضروری است. مثالی که قبلاً زدیم را دوباره مورد استفاده قرار می دهیم: به ریچارد اعتماد نکن چون او یک سیاستمدار است. فرضیه ای که در اینجا مورد استفاده قرار گرفته این است که سیاستمداران قابل اعتماد نیستند. اولین گام ارزیابی یک استدلال این است که آیا بر مبنای یک فرضیه است و آیا آن فرضیات موجه است یا نه؟
یک فرضیه موجه دارای یکی از ویژگی زیر است؟
1- عرفاً صحیح باشد
2- بدون آنکه نیاز به استدلال دیگری باشد به عنوان درست پذیرفته شود
فرضیه ای که هیچکدام از شرایط فوق را نداشته باشد، فرضیه ای ناموجه است.
بر مبنای اولین معیار، یک متفکر انتقادی باید برای دانستن آنچه عرفاً درست است، مستقلاً دست به تحقیق بزند. اگر متفکر انتقادی علی رقم چنین تحقیقی نتوانست تعیین کند که چه چیزی عرفاً درست است، نمی تواند حکم کند که فرضیه ناموجه است. بر مبنای دومین معیار، یک متفکر انتقادی، برای ارزیابی درست بودن یک فرضیه از این سه فاکتور استفاده می کند:
1- دانش و تجربه ای که خودش دارد 2- منابع اطلاعاتی مورد استفاده برای فرضیه 3- نوع ادعایی که در آن باره وجود دارد.
اگر یک استدلال دارای فرضیه ناموجه ای باشد و اگر این فرضیه، شرطی لازم برای اعتبار نتیجه استدلال باشد، متفکر انتقادی باید در باره اعتبار تمام استدلال پرسش به عمل آورد. تمام موانع ذکر شده در جدول موجود در منبع اینترنتی به خصوص جدول 3 و 4 ، زمینه های بسیاری از فرضیات ناموجه را ذکر کرده اند.
دلایل: دومین گام در ارزیابی یک استدلال، ارزیابی کافی بودن و مرتبط بودن دلایل (یا شواهد) است که در حمایت از صحت نتیجه آن استدلال ذکر شده است. بهتر است که مرتبط بودن دلایل را به عنوان کیفیت دلایل و کافی بودن آن را به عنوان کمیت استدلال در نظر بگیریم. یک استدلال خوب باید هم از کیفیت و هم از کمیت مناسب برخوردار باشد.
این ساده تر است (البته نه همواره) که دلایل مرتبط انتخاب شود (به عنوان مثال داشتن ارتباط منطقی یا موضوعی) تا اینکه تعیین شود که آیا دلایل کافی هستند یا نه (به عنوان مثال برای معتبر کردن استدلال کافی باشد). بنابراین چگونه کافی بودن دلایلی که در حمایت از نتیجه یک استدلال آمده است را ارزیابی کرد؟ واژه شک عقلانی که در یک دادگاه قضایی به کار می رود می تواند به عنوان یک راهنما مورد استفاده واقع شود. اما چگونه می توان شک عقلانی را تعیین کرد؟ متاسفانه جواب ساده ای در این ارتباط وجود ندارد اما معیارهای در این باره وجود دارد. نخست اینکه ، نگرش یک متفکر انتقادی (که در گام اول گفته شد) و آگاهی از موانع بر سر راه تفکر انتقادی (که در گام دوم گفته شد) مهم و قابل توجه است. دوم اینکه، از خود سوال کنید این استدلال برای چه قصد یا نتیجه ای ساخته شده است. همین موضوع گاهی، کافی بودن دلایل را تعیین می کند. سوم اینکه، در مورد آخرین استانداردهایی که درباره موضوع وجود دارد مطلع باشید؛ به عنوان مثال شما نمی توانید کافی بودن دلایل یک ادعای علمی را ارزیابی کنید، مگر اینکه در مورد آن موضوع، دانش داشته و روش ارزیابی ادعاهای مشابه را بدانید. آخر اینکه، کافی بودن دلایل باید به اندازه نسبت قدرتی باشد که نتیجه استدلال به آن اذعان دارد. بنابراین، دلایلی که برای اعتبار یک نتیجه گیری محکم (مثلاً تام حتماً تابلو نقاشی را خریده است) کافی نیست ، می تواند برای یک نتیجه گیری ضعیف (مثلاً تام احتمالاً تابلو نقاشی را خریده است) کافی باشد.
هنگام ارزیابی چندین شواهد، چه آنهایی که موافق و چه آنهایی که مخالف هستند، چگونه می توان آنها را وزن دهی کرد؟ مجدداً قانون سریع و محکمی در این باره وجود ندارد. هر چقدر که منبع یک دلیل (بر اساس گام چهار) معتبر تر باشد، وزن آن بیشتر خواهد بود. به علاوه، باید به دلایلی که از جهت ارتباط با موضوع، بهتر هستند باید وزن بیشتری داده شود. در غیر اینصورت می توان، دلایل را هم وزن در نظر گرفت.
از قلم افتادگی: یک استدلال معتبر آن است که تمام دلایل مرتبط را داشته باشد نه اینکه دارای دلایلی باشد که از موضوع حمایت می کنند. استدلال هایی که فاقد دلایل مرتبط باشند، ممکن است از آنچه هستند، قوی تر به نظر برسند. بنابراین آخرین گام در ارزیابی یک استدلال این است که آیا دلایل معتبر و مرتبط در حمایت از آن وجود دارد یا خیر. گاهی این موضوع به صورت غیرعمدی یا از روی ناآگاهی رخ می دهد اما اغلب به صورت عمدی اتفاق می افتد. از آنجایی که معمولاً نمی توان با استدلال کننده ملاقات کرد و از آنها خواست که از موارد قلم افتاده را ذکر کند، بهترین راه برای یک متفکر انتقادی این است که استدلال های مخالف در آن موضوع را پیدا کند تا موارد از قلم افتاده آشکار شود. نادر هستند استدلال کننده هایی که استدلال های مخالف را جستجو کرده و آن را با دقت مورد بررسی و مطالعه قرار دهند. البته یک متفکر انتقادی هنگام ارائه استدلال خودش باید این مطلب را مد نظر قرار دهد.
چک لیست استدلال:
بعد از فهمیدن پنج گامی که در بالا به آن اشاره شد، هنگام ارزیابی یک استدلال می توانید از این چک لیست نیز استفاده کنید:
1- آیا موارد مبهم، گیج کننده یا دشواری وجود دارد که مانع فهم من از استدلال شود؟
2- آیا ممکن است که استدلال، خود مصداقی از یک مانع (بر اساس جدول 1 موجود در منبع اینترنتی) باشد؟
3- آیا از گویش احساسی یا اغوا کننده در استدلال استفاده شده است؟ (برای اطلاعات بیشتر به جدول 2 موجود در منبع اینترنتی رجوع کنید)
4- آیا دلایل و فرضیات مرتبط را از اطلاعات جانبی، مثال ها و اطلاعات غیر مرتبط جدا کرده ام؟
5- آیا فرضیات موجه و فرضیات ناموجه را تعیین کرده ام؟
6- آیا می توانم دلایل به کار رفته در استدلال را لیست کنم؟
7- آیا می توانم اهمیت، کیفیت، ارتباط و کافی بودن دلایلی که برای حمایت از نتیجه به کار رفته است را مشخص کنم؟
8- آیا به اطلاعات بیشتر برای یک ارزیابی عقلانی (به علت قلم افتادگی یا دیگر موارد) نیاز دارم؟


منبع:
http://www.skepdic.com/essays/haskins.pdf


Tuesday, October 27, 2009

نکته 45- چگونه یک متفکر انتقادی شویم؟ گام چهارم: ارزیابی منابع اطلاعاتی


اکثر استدلال ها برای تایید نتیجه گیری از یک سری واقعیت ها استفاده می کنند. قدرت یک استدلال به ضعیف ترین اطلاعات ارائه شده است همان طور که قدرت یک زنجیر به ضعیف ترین حلقه آن وابسته است. اگر واقعیت هایی که یک نتیجه گیری را تایید می کنند، خود اشتباه باشند، بنابراین استدلال نیز اشتباه است. جدای تجربیات شخصی، واقعیت ها از یک سری منابع اطلاعاتی همانند شاهدان عینی، آزمایش هایی که صحت یک موضوع را اثبات می کند و یا نظرات کارشناسان، به دست می آیند. این منابع به صورت متعارف در رسانه ها و یا کتب وجود دارد. در جامعه ای که هدف مردمش تفریحات و سرگرمی باشد، سخت است که بتوان اطلاعات هدفمند و غیرمتعصبانه ای در مورد یک موضوع یافت. برای مثال، رسانه های ارتباط جمعی دریافته اند که استفاده از ژورنالیسم مبتنی بر "چه خواهد شد اگر..." ، فروش خوبی دارد: چه خواهد شد اگر رئیس جمهور چند کار وحشتناک انجام دهد؟ چه خواهد شد اگر جامعه به واسطه چند رفتار جنایتکارانه، هیجان زده گردد؟ و ..... . چگونه می توانیم انتظار داشته باشیم که با توجه به حجم تبلیغات، شعارها، کنایه ها، تحریف ها، تهمت ها، شایعات و اطلاعات نادرست که به صورت روزافزون و گسترده ای در تلویزیون، رادیو، روزنامه ها، مجلات و اینترنت وجود دارد، بتوان آنچه درست و صحیح است را پیدا کرد؟ به نظر می رسد حتی ناشران برجسته نیز جهت فروش محصولاتشان، تمایل دارند آنچه چاپ کرده اند را تایید کنند. بنابراین چگونه می توانیم بفهمیم که به کدام منبع اطلاعاتی می توان اعتماد کرد؟
در حالی که جواب ساده ای برای این سوال نیست، یک متفکر انتقادی باید منابع اطلاعاتی که قابل اعتماد، بدون تعصب و دقیق هستند را جستجو کند. این بستگی به مواردی همچون کیفیت، پیوستگی و خوشنامی دارد. برای ارزیابی این شرایط، یک متفکر انتقادی باید جواب سوال هایی مشابه آنچه در زیر است را پیدا کند؟
1- آیا منبع اطلاعاتی، کیفیت مورد نیاز و سطح فهم مورد نیاز برای نتیجه گیری را دارد؟
2- آیا منبع از دقت صحیحی برخوردار است؟
3- آیا منبع انگیزه ای برای عدم دقت یا تعصب زیاد را دارد؟
4- آیا دلایلی برای عدم صداقت یا پیوستگی منبع وجود دارد؟
اگر پاسخ دو سوال اول منفی و دو سوال بعدی مثبت باشد، متفکر انتقادی باید نسبت به استدلالی که اطلاعاتش را از این منابع برداشته است ، شک کند. این موضوع مستلزم بررسی های بیشتری را برای کسب اطلاعات معتبرتر است. اطلاعات معتبر معمولاً حاوی داده های آماری است که برای حمایت از یک نتیجه گیری مورد استفاده واقع می شود. البته فریب دادن مردم با آمار نیز بسیار ساده است. از آنجایی که کاربرد صحیح آمار در یک استدلال از موضوع این مقاله خارج است، اما لازم است که یک متفکر انتقادی قبل از استفاده از اطلاعات آماری ، دانش خود را در مورد اصول پایه ای آمار و احتمالات کامل کند.
جهت اطلاع بیشتر در این موضوع ، می توانید به جدول 3 در منبع اینترنتی رجوع کنید.


منبع:
http://www.skepdic.com/essays/haskins.pdf

Saturday, October 24, 2009

نکته 44 - گام سوم : یافتن استدلال صحیح



قلب تفکر انتقادی، توانایی در شناخت، ایجاد و ارزیابی استدلال است. برخی از افراد معنی واژه استدلال را درست درک نکرده اند. استدلال به معنی مقابله، شکایت و مخالفت نیست. در ادبیات تفکر انتقادی، استدلال به معنی آوردن یک سری دلایل برای حمایت از یک نتیجه گیری است. به بیانی دیگر: استدلال = دلایل + نتیجه گیری
مثال: به ریچارد اعتماد نکن چون او یک سیاستمدار است.
نتیجه گیری : به ریچارد اعتماد نکن
حرف ربط : چون
دلایل : او یک سیاستمدار است

در هر استدلال باید یک یا چند دلیل و یک یا چند نتیجه گیری وجود داشته باشد. متناسب با محتوی، دلیل ها شامل: قوانین، شواهد، داده، عقاید، آزمون و بررسی است. به همین ترتیب، متناسب با موضوع، نتیجه گیری شامل : ادعا، کنش، قضاوت یا نظریه ای جدید است.
گاهی استدلال ها با عباراتی همچون : از آنجایی که، زیرا، برای اینکه، به این دلیل که، همانطور که بیان گردید و ... تدوین می شود تا قسمت نتیجه گیری از قسمت دلایل جدا شود.
منطق ، استدلال را به دو قسمت استقرایی (جز به کل) و استنتاجی (کل به جز) تقسیم می کند. در حالی که تفکر انتقادی از این الزام پیروی نمی کند ، اما متفکران انتقادی باید نسبت به استقرا و استنتاج، فهم خوبی داشته باشند. اگرچه اکثر استدلال هایی که فرد در زندگی روزمره با آن روبرو می شود، استقرائی است. بر خلاف استدلال های استنتاجی، استدلال های استقرائی به صورت "صفر و یک" یا "سیاه و سفید" نیستند زیرا آنها بر اساس ضرورت و الزاما ها، نتیجه گیری نمی کنند . یک متفکر انتقادی باید بفهمد که هیچ موضوعی در یک استدلال استقرائی، حتی اگر شواهد محکمی هم در حمایت از آن وجود داشته باشد، از طریق ضرورت یا قطعیت نتیجه گیری نخواهد شد. بلکه یک استدلال استقرائی تنها درجه قطعیت یا احتمال را مطرح می کند.
مثال از استدلال استنتاجی (کل به جز) : همه انسان ها قلب (منظور سیستم خون رسانی است نه عواطف) دارند و سیاه پوستان آفریقا هم انسان هستند ، بنابراین سیاه پوستان آفریقایی نیز قلب دارند.
در این مثال "بنابراین" حرف ربط است و قسمت قبل از "بنابراین"، دلایل و قسمت بعد از "بنابر این" نتیجه گیری است. نتیجه گیری در اینجا مطلق است.
مثال از استدلال استقرائی (جز به کل): هر انسان فقیری که تا کنون دیده ام، حاضر بود برای به دست آوردن پول از کرامت انسانی اش دست بر دارد بنابراین فقر می تواند تاثیر بدی بر انسانیت داشته باشد.
در این مثال نیز "بنابراین" حرف ربط است و قسمت قبل از "بنابراین"، دلایل و قسمت بعد از "بنابر این" نتیجه گیری است. نتیجه گیری در اینجا مطلق نیست و صحبت از امکان تاثیر منفی فقر بر انسانیت شده است نه اینکه فقر همواره انسانیت را از بین می برد.
اگر نتیجه گیری به صورت مطلق باشد، کافی است که یک انسان فقیر پیدا شود که برای پول انسانیتش را زیر پا نگذارد در این صورت نتیجه گیری اشتباه خواهد بود.
استدلال هایی که توسط وکلای حقوقی که برای دفاع از موکلش در برابر یک اتهام قانونی بیان می شود مثال خوبی از استدلال های استقرائی است. این همواره ممکن است که یک استدلال استقرائی با وجود دلایل روشن، یک نتیجه گیری اشتباه داشته باشد. به عنوان مثال اگر چه هیات منصفه یک متهم را گناهکار بیابد اما همیشه این احتمال هست که متهم، جرمی را انجام نداده باشد. یک متفکر انتقادی باید یک استدلال را بر اساس درجه قطعیت ارزیابی کند نه بر اساس "سفید و سیاه" یا "درست و غلط" مطلق.

منبع:
http://www.skepdic.com/essays/haskins.pdf


Thursday, October 22, 2009

نکته 43 - گام دوم – شناخت و اجتناب از موانع تفکر انتقادی



هرروز که از عمرمان می گذرد، نسبت به موانعی که جلوی تفکر شفاف، دقیق و صادقانه را می گیرد، آسیب پذیرتر می شویم. برخی از این موانع غیرعمدی و ناشی از محدودیت های طبیعی انسان است در حالی که برخی دیگر ناشی از عملکرد خودمان است. برخی از این موانع آشکار هستند اما بیشتر آنها سخت به چشم می آیند یا حرکتی خزنده دارند. با مسلح شدن به نگرشی که در گام اول بیان شد، متفکر انتقادی باید بتواند این موانع را شناسایی و خنثی سازد. این موانع را می توان به 4 دسته تقسیم کرد (برای آشنایی بیشتر به منبع اصلی رجوع شود):
ا- محدودیت های اولیه انسان
2- کاربرد زبان
3- منطق و بینش اشتباه
4- خطاهای ذهنی (فردی یا اجتماعی)

محدودیت های اولیه انسان برای هرکسی حتی متفکران انتقادی متبحر ممکن است رخ دهد. این محدودیت ها باعث می شود که نتوانیم به فهم و درک وقایع، بینش ها، حافظه و تجارب گذشته، تعصب ها و ... نایل آییم و دنیا را آنطور که باید نبینیم. بهترین کاری که در این باره می توانیم انجام دهیم این است که فهم کافی از موضوعاتی که در دستمان است داشته باشیم.
کاربرد زبان ارتباط زیادی با تفکر انتقادی دارد. استفاده نادرست از لغات می تواند حقیقت را پنهان کرده یا منجر به گمراه شده، گیج شدن یا فریب خوردن ما شود. از تابلوهای تبلیغاتی که لاغری آسان را تضمین می کند تا سیاستمدارانی که موفقیت را برای همه انسان ها وعده می دهند، یک متفکر انتقادی باید یادبگیرد که تشخیص دهد چگونه لغات برای ارتباط ذهنی و عاطفی به کار نمی روند بلکه برای به کنترل درآوردن افکار و رفتار به کار می روند.
موانع دسته سوم و چهارم هم منجر به نتیجه گیری اشتباه می شوند. یک متفکر انتقادی باید یادبگیرد که چگونه می توان اعداد را برای گمراه ساختن به کار گرفت یا اینکه خطاهای ذهنی چگونه باعث تفسیرهای اشتباه می شود. همچنین استدلال می تواند برای کسب قدرت یا اثرگذاری به کار گرفته شود

منبع:
http://www.skepdic.com/essays/haskins.pdf


Wednesday, October 21, 2009

نکته 42 -چگونه یک متفکر انتقادی شویم؟ گام اول : پذیرش نگرش متفکران انتقادی



اولین گام برای تبدیل شدن به یک متفکر انتقادی حرفه ای، ایجاد نگرش صحیح است. چنین نگرشی شامل ویژگی های زیر است:
- ذهن باز
- شک سالم
- تواضع متفکرانه (استقرار در موضع من نمی دانم)
- تفکر آزاد
- انگیزه بالا
دو ویژگی اول ممکن است، متضاد یکدیگر به نظر برسد در صورتیکه چنین نیست. متفکران انتقادی باید علاقه مند به بررسی نقطه نظراتی متفاوت با نقطه نظر خود باشند اما در زمان تشخیص (که از شک نسبت به ادعاها حاصل می شود)، این بررسی مفید نیست. متفکر انتقادی نه باید خودرای (دگم) و نه ساده لوح باشند. داشتن دو ویژگی "ذهن باز" و "شک سالم" به معنی جستجویی خارج از واقعیت ها، منابع اطلاعاتی و دلایلی است که برای حمایت از قضاوتمان از آن استفاده می کنیم. بررسی موضوع از هر جنبه ممکن یعنی: یافتن نقاط ضعف و قدرت هر جنبه، پذیرش اینکه ممکن است ما در اشتباه باشیم، و از همه مهم تر اینکه خود را جای دیگران بگذاریم تا منظر آنان پی به خطاها ببریم. البته شک بسیار باعث می شود که فرد نسبت به همه چیز مردد بماند و کاری را انجام ندهد در حالی که شک کم نیز منجر به ساده لوحی و زودباوری می شود.
داشتن تواضع متفکرانه یعنی پذیرش موقت عقاید موجود تا آنکه بر اساس شواهد و استدلال های جدیدتری بررسی شود، به گونه ای که شخص خطاهای موجود در عقایدی که مطلوبش هست را پیدا کند. همچنین تواضع متفکرانه یعنی دست کشیدن از ساده کردن موضوعات به "درست و غلط" و یا "سیاه و سفید" و تفکر کردن بر اساس میزان قطعیت و یا طیف های خاکستری. گاهی بیان "من نمی دانم" خردمندانه ترین موضعی است که درباره یک مطلب می توان اتخاذ کرد. همان طور که سقراط بیان کرده است : برخویش غره شده، درخور متفکران انتقادی نیست.
همچنین یک متفکر انتقادی باید ذهنی غیروابسته داشته باشد؛ به عنوان مثال یک متفکر آزاد باشد. برای آزادانه فکر کردن، شخص باید علاقه مندی به باور کردن را محدود کند زیرا جامعه به دنبال آن است که انسان ها را مطیع بی قید و شرط خویش سازد. این برای عده ای کاملاً مشکل و حتی غیر ممکن است. فرد باید نسبت به این موضوع مشتاق باشد که آیا تبعیت پذیری باعث داشتن عقیده اش شده است و اگر بله باید توان و شجاعت آن را داشته باشد که حداقل به صورت موقت، دست به عملی نزند تا آن که ارزیابی او کامل شود.
در نهایت یک متفکر انتقادی باید جدیتی طبیعی برای درک و فهم بیشتر و ارزیابی جنبه های بیشتر یک موضوع داشته باشد. تنها راهی که فرد می تواند بر کمبود دانش خود درباره یک موضوع چیره شود آن است که قبل از آنکه قضاوتی داشته باشد مطالعاتش را تا زمان حصول سطحی کافی از فهم آن موضوع ادامه دهد. این ممکن است متفکر انتقادی را بر آن دارد تا پرسش های بیشتری را بپرسد تا به جواب برسد.
یک متفکر انتقادی نمی تواند تنبل باشد.

منبع:
http://www.skepdic.com/essays/haskins.pdf


Tuesday, October 20, 2009

نکته 41- چگونه یک متفکر انتقادی شویم؟ - مقدمه


برای تفکر انتقادی تعاریف زیادی وجود دارد. از منظر عملگرایی، تفکر انتقادی را می توان به این صورت تعریف کرد:
فرایندی که از طریق آن ما هوش و دانش خود را برای رسیدن به بالاترین جایگاه عقلانی و مناسب در موضوعات به کار می گیریم. همچنین تفکر انتقادی تلاش دارد تا موانع موجود بر سر راه تفکر عقلانی را شناسایی و بر آنها فائق آید.

درک ارزشمندی و نیاز به تفکر انتقادی هنوز همگانی نشده است. تفکر انتقادی معمولاً روشی سرد، فاقد تصویر و بدتر از همه، خسته کننده شناخته می شود. به آنها که می گویند: " ایمان داشته باشد و اجازه بده که احساست تو را به سوی حقیقت راهنمایی کند" این مقاله شاید گیرایی نداشته باشد. اما برای آنهایی که اهمیت تفکر انتقادی را درک کرده اند ، این مقاله و پیوست هایی که در منبع اصلی وجود دارد، می تواند به عنوان یک مرجع به کار آید. اگر کسی باهوش است یا از دانش بالایی برخوردار است، به این معنا نیست که توان تفکر انتقادی دارد. نبوغ سرشار ممکن است منجر به عقایدی غیرعقلانی و یا اعتقاداتی بی اساس گردد. تفکر انتقادی در مورد این است که چگونه ما از هوش و دانش خود برای رسیدن به اهداف و دیدگاه های عقلانی استفاده می کنیم. عقیده و اعتقاداتی که بر اساس تفکر انتقادی استوار گشته اند نسبت به آنهایی که بر اساس فرایندی غیر عقلانی شکل گرفته اند، دارای پایه و اساس محکم تری هستند. به علاوه، متفکران انتقادی نسبت به کسانی که فاقد آن هستند معمولاً برای تصمیم گیری و حل مسئله مجهزترند.
تفکر انتقادی از تفکر منطقی یا تحلیلی برتر است. می توانیم تفکر انتقادی را تفکری عقلانی و یا هدف گرا نیز معنی کنیم. اینجا یک تفاوت مهمی وجود دارد. منطق و تحلیل ، اساساً مفاهیمی فلسفی یا ریاضی هستند درحالی که تفکر عقلانی و هدف گرایی دارای مفاهیم وسیع تری است که زمینه های فلسفه و جامعه شناسی را نیز شامل می شود.
برای تبدیل شدن به یک متفکر انتقادی باید 5 گام را طی کرد:
گام اول : پذیرش نگرش متفکران انتقادی
گام دوم : شناخت موانع تفکر انتقادی و پرهیز از آن
گام سوم : یافتن استدلال صحیح و توان تشریح آن
گام چهارم : ارزیابی منابع اطلاعاتی
گام پنجم : ارزیابی استدلال ها

اما قبل از اینکه وارد هر کدام از این گام ها شویم لازم است بدانیم که تفکر انتقادی چه نیست:
تفکر انتقادی ، تفکر بدبینانه نیست که با یک پیش داروی به دنبال یافتن خطاها باشد بلکه فرایندی طبیعی و غیر متعصبانه برای ارزیابی ادعاها و عقاید دیگران و یا خود است.
تفکر انتقادی تهدیدی بر شخصیت افراد نیست. ممکن است هدف گرایی افراد را افزایش دهد اما هویت آنان را تغییر نخواهد داد.
تفکر انتقادی یک عقیده نیست. تفکر انتقادی می تواند اعتبار عقاید را ارزیابی کند اما خودش یک عقیده نیست بلکه یک فرایند است.
تفکر انتقادی احساسات و یا تفکر عاطفی را سرکوب یا جابجا نمی کند. عواطف به زندگی معنی و مطلوبیت داده و باعث می شوند قصد ها را بهتر احساس کرد. تفکر انتقادی نمی تواند این نقش را ایفا کند. بلکه تصمیم های عاطفی (مانند تصمیم به ازدواج یا داشتن فرزند) باید در بخشی از فرایند تفکر انتقادی قرار گیرد.
تفکر انتقادی هرآنچه را که بر اساس علم باشد را به صورت کور نمی پذیرد. به عنوان مثال فرهنگ ما شامل ادعاهای علمی نادرستی است که برای فروش بسیاری از محصولات از مواد خوراکی تا مواد دارویی به کار گرفته می شود.
البته این مهم است که متوجه باشیم استدلال هایی که مبتنی بر تفکر انتقادی هستند الزاماً متقاعد کننده ترین ها نیستند. شاید متقاعد کننده ترین استدلال ها آنهایی باشند که بر اساس نیازهای عاطفی یا انسانی طراحی شده اند تا آنهایی که در راستای اهداف هستند. به همین دلیل است که استدلال های سیاستمداران، اصحاب رسانه و بازاریاب ها معمولاً به عنوان متقاعد کننده ترین استدلال ها از طرف مردم پذیرفته می شود در صورتی که آنها تعمداً فاقد تفکر انتقادی هستند.

ادامه دارد
منبع:
http://www.skepdic.com/essays/haskins.pdf

Sunday, October 18, 2009

نکته 40- استانداردهایی برای استدلال انتقادی و تفکر خلاق



استانداردها به ما کمک می کند تا کیفیت استدلال و تفکر خود را در هر موضوعی تعیین کنیم. استانداردی که در زیر می آید به شما کمک خواهد کرد تا مراحل تفکر و استدلال خود را ارزیابی کنید. البته این ها استاندارد جدیدی نیست و ممکن است شما آن را در شرایط گوناگون مورد استفاده قرار داده باشید. در زیر این استانداردها نظم بخشی شده و با ارائه سوال های راهبردی تلاش شده که استفاده از آن ساده تر گردد:
1- شفافیت: شفافیت به این معناست که ما اندیشه های خود را به صورت روشن و واضحی بیان نماییم. برای مثال، آیا ما قصد خود را بیان کرده ایم و آن برای همگان روشن است. شفافیت باعث می شود که ما ارتباط، عمق، اهمیت و دقت ایده ها، توصیه ها و یا تصمیم های خود را بتوانیم ارزیابی کنیم.
- آیا می توانی ایده ات را به شکل دیگری توضیح دهی؟
- آیا می توانی جزئیات بیشتری را در این باره بیان کنی؟
- آیا می توانی مثالی بزنی یا تصویر روشن تری از ایده ات بیان کنی؟

2- صحت: صحت توصیف کننده آن است که چقدر محصول یا تصمیم ما از استانداردها و یا واقعیت، تبعیت می کند. از طرف دیگر ، عبارت "صحیح است" بیانگر آن است که هیچ خطا، اشتباه یا تحریفی صورت نگرفته است. هنگامی که تلاش داریم که صحیح عمل کنیم یعنی اینکه سعی داریم تا بر اساس یک استاندارد یا واقعیتی عمل کنیم. سوالاتی که باعث می شود صحت خود را بالا ببریم عبارتند از:
- چه مدرکی برای تایید عبارت وجود دارد؟
- چگونه می توانیم اعتبار مدرک را کنترل کنیم؟
- چگونه می توانیم صحت عبارت را بررسی یا آزمون کنیم؟

3- دقت: دقت بیانگر کیفیت صحت است. وقتی می گوییم که دقت یک ماشین حساب ، 6 رقم اعشار است یعنی اعداد اعشاری (مانند عدد پی) را تا 6 رقم اعشار در محاسبات منظور می کند. در هر صورت جواب صحیح است اما میزان صحت ، یعنی دقت.
- آیا می توانی مشخصات بیشتری را بگویی؟
- آیا می توانی جزئیات بیشتری را بگویی؟
- آیا می توانی تمرکزت روی موضوع را بیشتر کنی؟

4- ارتباط: ارتباط بیانگر این است که بین موضوع و داده های مربوط به آن یک پیوستگی وجود دارد. ما باید این پیوستگی و شدت آن را معلوم کنیم. سوال هایی که باعث پیدا کردن پیوستگی می شود عبارتند از:
- بین موضوع مورد بحث و مسئله، چه ارتباطی وجود دارد؟
- این چگونه به مسئله ارتباط پیدا می کند؟
- این چگونه بر مسئله اثر می گذارد؟
- این مطلب چگونه به موضوع مورد بحث کمک می کند؟

5- عمق: عمق بر خلاف دانش سطحی، در جستجوی فهم پیچیدگی های موضوع مورد بررسی است. برای ارزیابی عمق، این سوال ها را بپرسید:
- پیچیدگی های این مسئله چیست؟
- چگونه فهم این پیچیدگی ها فهم مسئله را بیشتر می کند؟
- چگونه جواب شما، بیان گر پیچیدگی های این مسئله است؟

6- جامعیت: ما ممکن است تمامی موارد با لا را برآورده کنیم اما ممکن است مطالب دیگری هم باشند که بر مسئله تاثیرگذارند. ما باید این سوال ها را از خود بپرسیم:
- چه نکات دیگری هست که بر مسئله تاثیر می گذارد؟
- چگونه می توانیم به این مسئله از زاویه دیگری نگاه کنیم؟
- یک محافطه کار، آزادی خواه و یا مخالف چگونه به این موضوع نگاه می کنند؟
- از نگاه دشمن (یا رقیب) این موضوع چگونه به نظر می رسد؟

7- اهمیت: یکی دانستن اهمیت و جامعیت خطرناک است. ممکن است چیزی با مسئله مرتبط باشد اما مهم نباشد. از این رو نباید موضوع بی اهمیت را بی ارتباط دانست. برای پیدا کردن جنبه های پراهمیت ، سوال های زیر می تواند موثر باشد:
- آیا این مهم ترین مسئله ای است که باید به آن توجه شود؟
- آیا این موضوع یا ایده ای مرکزی است؟
- کدام یک از وقایع زیر بیشترین اهمیت را دارد؟
- کدام موضوع بیشترین اثر را بر مسئله دارد؟

8- منطق: منطق به ارتباط بین ایده ها اشاره دارد. این شامل نظمی است که بین ایده های متنوع ایجاد می کنیم و اینکه چگونه این ایده ها از همدیگر حمایت می کنند. منطق شامل شرایطی عقلانی است که منجر به آن می شود که حادثه رخ دهد یا ندهد. منطق شامل فرض هایی است که منجر به انضباط در موضوعات آکادمیک، تجاری ، ارتشی و ... می شود. اصول منطق از دو الگو تبعیت می کند: دلایل استقرایی (از جز به کل رسیدن) و دلایل استنتاجی (از کل به جز رسیدن).
در روش استقرایی ما داده ها را برای اثبات یک فرضیه جمع آوری می کنیم یا از طریق مشاهده موارد جزئی ، پی به یک قانون کلی می رسیم. چنین پیش بینی هایی معمولاً نیاز به اصولی دارد که بدون اثبات آن را بپذیریم. اگر چه منطق استقرایی ما را قادر می سازد که استدلالی انتقادی داشته باشیم اما باید به خاطر بسپاریم که بیشتر قوانین علمی ممکن است با داده های جدیدی که می رسد تغییر یابد. به عنوان مثال مردم تصور می کردند که زمین تخت است تا زمانی که شواهد اثبات کردند که چنین نیست.
روش استنتاجی از یک کلیت حرکت می کند تا به یک جز خاص برسد. از این رو باید از جایی شروع کند که مخاطب قبول دارد؛ بنابراین در اینجا نیز باید متوجه خطاهایی باشیم که ممکن است رخ دهد. در روش استنتاجی ، نتیجه وقتی صحیح است که هم مقدمه صحیح باشد و هم روش حرکت از کل به جز.

منبع
http://www.waybuilder.net/sweethaven/Humanities/CriticalThinking/CritThink01.asp?uNum=1&iNum=0103

Saturday, October 17, 2009

نکته 39 - اصول تفکر خلاق – قسمت دوم




اصول عادت زدا:
معمولاً افراد، فرصت ها، مسائل، موفقیت ها و ... را از منظر خود مشاهده کرده و براساس
عقاید، احساسات، تجارب و انتظارات خود آنها را تفسیر می کنند نه بر اساس واقعیت ها. مجموعه این نگرش های شخصی را چارچوب ذهنی (یا ذهنیت) می نامیم. همه ما دارای این چارچوب های ذهنی هستیم و این چارچوب ها از بروز توانمندی های تفکر خلاق ممانعت میکند. ما حتی به این چارچوب ها اجازه داده ایم که بر نحوه واکنش ما نسبت به موقعیت ها، ایده ها، اطلاعات و تصمیم هایمان اثر بگذارد. مواردی که در زیر می آید متداول ترین چارچوب های ذهنی است که بروز تفکر خلاق را ممانعت می کند.


الف- چارچوب های ادراکی می گوید آنچه را که می
بینیم یا می فهمیم ممکن است با شرایط واقعی متفاوت باشد. چارچوب های ادراکی می تواند از دیدن یا فهمیدن مسئله یا اطلاعاتی که به حل مسئله کمک می کند، ممانعت به عمل آورد. برای مثال، به تصویر زیر از یک کمان نگاه کنید. آیا ارتفاع کمان بزرگ تر است یا پهنای آن؟
ارتفاع کمان به اندازه پهنای آن است. اگر چه دانستن اینکه پهنا و ارتفاع برابرهستند، نمی تواند ادراک دیداری ما را تغییر دهد. به صورت دیداری همچنان ارتفاع کمان بزرگتر از پهنای آن به نظر می آید. مثال دیگر تصویر مولر- لیر است. کدام یک از خطوط زیر بلندتر است؟
هنگامی که شما طول خطوط بالا را اندازه می کنید، متوجه می شوید که آنها دارای طول های مساوی هستند. اگر چه ادراک دیداری ما خط بالا را بلندتر از خط پایینی می بیند. ما این را چارچوب ادراکی می نامیم.

ب- چارچوب فکری، مانند چارچوب ادارکی، بر دیدن ما از واقعیت ها تاثیر می گذارد. برای مثال، کدام یک از این دو سنگین تر است : یک کیلوگرم سرب یا یک کیلوگرم پر؟ من شک دارم که در برابر این پرسش، چارچوب فکری شما به صورت خودکار بتواند تحت کنترل باشد. در ذهن شما چه گذشت؟ شما چه تصویری را دیدید؟ ما پر را به صورت کرکدار و سبک می بینیم و سرب را چگال و سنگین. اگر چه هر جفتشان وزنی برابر یک کیلوگرم دارند. آنچه که ما می بینیم یک اختلاف ادراکی در وزن پر و سرب است. این ادراک شامل عقیده در مورد نیرو است. ما تصور می کنیم نیروی که برای بلند کردن یک شی به کار می گیریم برابر تاثیری است که آن شی می تواند بر چیزی بگذارد. یک کیلوگرم سرب کوچک تر و سخت تر از یک کیلوگرم پر است. بنابراین ما نتیجه می گیریم که به این دلیل بلند کردن یک کیلوگرم سرب نیاز به نیروی بیشتری دارد تا یک کیلوگرم پنبه.
ما تصور می کنیم شی ای که نیاز به نیروی بیشتری برای بلند کردن است روی ت
رازو سنگین تر است. عکس این موضوع نیز درست است. ما تصور می کنیم که شی ای که بلند کردنش راحت است از آنچه که ترازو نشان می دهد سبک تر است. به عنوان مثال : یک پیاله که در آن 100 گرم آب ریخته شده و یک فنجان که درون آن نیز 100 گرم آب ریخته شده را روی میز بگذارید. از کسی بخواهید که فنجان را با یک دست و پیاله را با دست دیگرش بگیرد و بگوید کدام سنگین تر است. همواره سوژه خواهد گفت که فنجان سبک تر از پیاله است. تنها تفاوت این است که فنجان یک دسته دارد ولی پیاله دسته ندارد.
چارچوب های ادراکی و فکری ممکن است در فهم دقیق مسئله و یا اطلاعاتی که کمک به حل آن می کند، مانعی ایجاد کند. از طرف دیگر فهم چارچوب های فکری می تواند ما را در فهم اینکه چرا به پذیرش یا کنار گذاشتن یک چارچوب نیاز داریم ، کمک کند.
مهم ترین چارچوب های فکری عبارتند از:
- علاقه مندی به مرزبندی های بسیار درباره یک موضوع
- برچسب زنی و دیدن آن چه که انتظارش را داریم
- عدم استفاده از تمام حس ها و جنبه های ذهنی خود
- چسبیدن به گذشته
- حفظ منافع

ج- چارچوب فرهنگی شامل عرف، سنت و ضرب المثل هایی است که ما برای تشریح اینکه چرا می توانیم یا نمی توانیم کاری را انجام دهیم به کار می گیریم. همچنین این چارچوب شامل تمایل در مورد یافتن اطلاعاتی است که دیدگاه های ما را تقویت می کند و کنار گذاشتن اطلاعاتی است که بر ضد دیدگاه های ماست. چارچوب های فرهنگی ما بخشی از هویت ماست و کمک می کند تا دنیایمان را بهتر درک کنیم. اگر چه، چارچوب فرهنگی آزموده نشده منجر به جواب های نادرست می شود. این مهم است که ما از چارچوب های فرهنگی خویش آگاه شده و بفهمیم آنها چگونه بر اندیشه ما تاثیر می گذارد.
برخی از چارچوب های فرهنگی عبارتند از:
- این بر مبنای عقل سلیم است
- ما همیشه این کار را به این صورت انجام داده ایم
- دلیل، منطق، آمار، کاربرد و عمل گرایی خوب است و احساس، شهود، قضاوت کیفی و لذت بد است.
- سنت ها بهتر است که تغییر یابند.

شناخت چارچوب های ذهنی و اینکه چگونه خلاقیت را مانع می شوند ما را به راه درازی به سوی افزایش تفکر خلاق می برد. برخی از تکنیک هایی که شما برای آزمون چارچوب های خویش می توانید استفاده کنید به قرار زیر است:
- تعیین کنید برای حل مسائلی که در دست دارید چه چارچوب هایی را ممکن است دخیل کنید.
- از دیگران بپرسید که آنها در مورد چارچوب های شما پی به چه مواردی برده اند.
- برای روشن کردن چارچوب های خویش، سوال سازی کنید و به آنها جواب دهید.
- تعیین کنید چارچوب ها چه تاثیری بر مسائل شما دارد.
- برای استفاده بهتر از چارچوب ها، برای خود برنامه ریزی کرده و آن را اجرا کنید.



منبع:
http://www.waybuilder.net/sweethaven/Humanities/CriticalThinking/CritThink01.asp?uNum=1&iNum=0102

Friday, September 11, 2009

نکته 38 - اصول تفکر خلاق - قسمت اول




برخی از محققان چک لیستی مفیدی از عوامل موثر بر تفکر خلاق را ارائه داده اند. اما آنچه مهم است یافتن اصولی است که در زیر این عوامل نهفته است. اصول تفکر خلاق، قوانین پذیرفته شده ای هستند که نحوه تفکر و رفتار ما را راهبرد می کنند. به محض اینکه این اصول را درک کنیم، می توانیم از این دانش برای افزایش مهارت های تفکر خلاق خود استفاده کنیم.
اصول تفکر خلاق شبیه تابلوهایی هستند که در طول یک راه قرار گرفته و پیشرفت ما را به سوی مقصد ممکن می سازد، اما این تابلوها (اصول تفکر خلاق) مقصد ما نیست. آنچه رخ می دهد مجموعه ای از تابلوها (اصول تفکر خلاق) است که بر خلاقیت ما اثرگذار است. ما این اصول را به دو دسته تقسیم می کنیم : اصول "ایده زا" و اصول "عادت زدا". وقتی این اصول را درک کنیم و از آنها به صورت موثری استفاده کنیم، ما در راه افزایش مهارت های تفکر خلاق قرار گرفته ایم.

اصول ایده زا:
افراد، چه خلاق باشند یا نه، هنگامی که ایده ای را تولید می کنند از یکی از چهار اصل زیر استفاده کرده اند:
الف- پیش قدمی و انعطاف پذیری و ب- پذیرش ایده بدون در نظر گرفتن منبع آن ج- رسیدن به ایده برای حل مسئله جاری د- تلاش برای ایده جدید به علت قابل قبول نبودن ایده های موجود

الف – پیش قدمی و انعطاف پذیری به معنی رسیدن به ایده خارج از اطلاعات موجود است. این همچنین توانایی هدایت دیگران به سوی ایده های راهبردی علی رغم موقعیت متفاوتشان است. پیش قدمی و انعطاف پذیری اگر چه، الزاماً به معنی تغییر نیست اما فهم عمیق تر از چرایی کاری است که انجام می دهیم.

ب- آمادگی ما را برای افزایش دریافت ایده زیاد می کند. آمادگی شامل تعهد به افزایش اطلاعات از طریق مطالعه، شنیدن، گفتگو و در میان گذاشتن اطلاعات است، جدای از اینکه آیا این اطلاعات مسئله جاری ما را حل می کند یا نه، پذیرش اینکه اگر آن اطلاعات مسئله ما را حل نکند، احتمالاً می تواند مسئله دیگری را حل کند. سه تکنیکی که ما را برای دریافت ایده های جدید آماده می کند عبارتند از :
1) صحنه آرایی
- شناخت عادت ها و تلاش برای غلبه کردن بر آنها
- شک به مفروضات
- تعیین صورت مسئله و نوشتن آن به چند شکل مختلف
- شناخت کلماتی که ایده ها را از بین می برد
- انجام رفتار خلاقانه
- کاهش ریسک
- جستجو برای یافتن بیش از یک جواب به مسائل
2) عزم
یک ایده در اثر تفکر آگاهانه، متمرکز و شدید ایجاد می شود. شما باید نسبت به فهم برخی واقعیات، حل مسئله، تحقق یک هدف یا درک دقیق آنچه بدان می اندیشید، متعهد باشید. تعهد شما این است که برای کارهای روزمره ایده ها و نگرش های جدید بیابید. وظیفه شما این است که چالش ایجاد کنید. ایده های خلاقانه اغلب از تغییر 180 درجه در مواضع محکم، ایجاد می شود.
3) اشباع
تحقیق کنید، تحقیق کنید و تحقیق کنید. ذهن خود را از داده های گوناگون اشباع سازید. این کاری سخت و طاقت فرساست. تحقیق موشکافانه اساس تفکر خلاق است. تجربیات بخشی از تحقیقات است. برای دریافت ایده ها با کسانی گفتگو کنید که سال ها در موضوع تحقیق کرده اند. آنها می توانند بیشترین اطلاعات مرتبط را بدهند.
نگرش توماس ادیسون نسبت به مسائل، مثال خوبی از غرقه سازی است. او گفت " من بیشتر شبیه یک اسفنج هستم تا یک مخترع". هنگامی که او می خواست موضوعی را کشف کند، ابتدا او تحقیق می کرد که محققان دیگر در مورد موضوع چه گفته اند. سپس او از تجارب و مطالعات دیگران، اطلاعات جمع آوری می کرد. این تنها نقطه آغاز او برای برخورد با مسائل بود.

ج- تولید به معنی ایجاد ایده است. به ظاهر این کار به اندازه آمادگی، کار نمی برد اما نیاز به یک تلاش صبورانه دارد. تولید ایده شامل اجازه دادن به ذهن برای کشف جهت های جدید، درگیر کردن ذهن ناخودآگاه، شنیدن نجواهای اشراقی، گفتن "آها" که راه حلی را برای مسئله بیان می کند و دیدن راه حل هاست.
1) تفکر واگرا، مفهومی کلیدی در تولید ایده است که به ذهن اجازه می دهد در بیرون از چارچوب های خود تحمیلی پرسه بزند. کنجکاوی خود را درگیر کنید و به نتایج جدید برسید. اطلاعات خود را دنبال کنید و ببینید که چه چیزهایی کشف می کنید.
2) ضمیر ناخودآگاه انباری است که تمام آنچه که در تمام عمر یادگرفته ایم و تجربه کرده ایم را در خود نگه می دارد. به طریق شگفت انگیزی، ضمیر ناخودآگاه برای تولید ایده یا مفاهیم جدید از مفاهیم موجود استفاده می کند. ضمیر ناخودآگاه، جدای از حواس ما مشغول فعالیت است. وقتی به موضوعات دیگر توجه داریم، ممکن است ضمیر ناخودآگاه جواب برخی از سوالات ما را بدهد. رمز استفاده از ضمیر ناخودآگاه در توجه مضاعف به یک موضوع و سپس رها کردن آن است. در این زمان به دیگر کارهای خود مشغول شوید و از مسئله فاصله بگیرید و اجازه دهید ضمیر ناخودآگاه به آن مشغول باشد.
3) اشراق ناشی از بینش خلاقانه است که از ضمیر ناخودآگاه در طی پرداختن به یک مسئله حاصل می شود. راه های خاصی وجود دارد که به وسیله آن می توانید جرقه های اشراقی را افزایش دهید. انتظاری خاموش داشته باشید. درهای ذهن تان را باز بگذارید. ایمان داشته باشید که ایده ای که بدان نیاز دارید به سوی شما خواهد آمد. ایده های را سریع رد نکنید و یا برخورد تبعیض گرایانه نداشته باشید. موانع نقد را کنار بگذارید. آزادانه ایده های تان را دنبال کنید. به محض اینکه ایده ای به ذهنتان رسید آن را یادداشت کنید. بسیاری از ایده ها برای همیشه از بین می رود برای اینکه مردم به حافظه خود اعتمادی بیش از حد دارند؛ همانطور که ضرب المثلی چینی می گوید قوی ترین حافظه ها از یادداشتی کم رنگ ، ضعیف تر است.
4) تصور در تولید ایده از اشکال، فرم ها و یا مدل ها مفید است. تصور شامل دو قدم است : ابتدا دیدن تصویر ایده است. دوم راهبرد تخیل است. تصور از چیزی شروع می شود که شما آن را دیده اید. سپس می توانید آن را به یک ایده خلاقانه تبدیل کنید. با تمرین، می توانید تصاویر ذهنی تان را راهبرد کنید.

د- اعتبارسنجی زمانی است که شما اعتبار یک ایده جدید را بررسی می کنید که آیا مناسب هست یا نه. هر ایده ای نیاز به اعتبار سنجی دارد. این موضوع نیاز به تفکر همگرا دارد. تفکر همگرا ما را به سوی دانش، تصمیم گیری و ارزیابی سوق می دهد؛ آزمون ایده ها و انجام آزمایش ها.

اعتبار سنجی شامل ثابت کردن و تایید کردن ایده هاست. بدیهی است اعتبارسنجی باید در انتهای فرایند تفکر خلاق باشد زیرا قضاوت کردن و رد کردن در مرحله آماده سازی و یا تولید می تواند منجر به قطع جریان خلاقیت گردد. کسانی که جریان خلاق را در ذهنشان قطع می کنند، می گویند "من نمی توانم"، "من موفق نخواهم شد" یا "این غیرممکن است".

هنگام ارزیابی ایده ها متوجه می شوید که چه احتمالاتی پیش روی شماست. ایده هایی که به آن توجهی نداشتید یا حتی به آن خندیدید، ممکن است ایده ای را برای حل یک مسئله تداعی کند. ایده ای که در ابتدا غیر عملی به نظر می رسد ممکن است راهی برای حل یک مسئله باز کند.
شما ایده های خامی را خواهید یافت که اگر پرداخت شود، کاربردی خواهد شد و یا ایده های وحشی را خواهید یافت که اگر اهلی شود می تواند مورد استفاده قرار گیرد. در این مرحله برخی از ایده ها کنار گذاشته خواهد شد اما بقیه ارزشمند خواهند بود.



منبع
http://www.waybuilder.net/sweethaven/Humanities/CriticalThinking/CritThink01.asp?uNum=1&iNum=0102
ادامه دارد

Wednesday, September 09, 2009

نکته 37 - فرآیند استدلال کردن



ا
1- قصد یا هدف
ناتوانی در بیان اینکه چرا باید کاری را انجام داد و یا به هدفی رسید، یکی از علت های اختلاف ها، آشفتگی ها و متقاعد نشدن ها است. همچنین ناتوانی در بیان چرایی یک موضوع، ممکن است فهم ما را از آنچه که انجام داده ایم را نیز کم کند. از این رو ما باید برای روشن کردن آنچه که می خواهیم انجام دهیم زمان بگذاریم. فرایند استدلال کردن ما را کمک می دهد تا چرایی کارها را بررسی کنیم.
در فرایند استدلال کردن باید:
- قصد و وضعیت نهایی خود را به صورت شفاف و واضحی معلوم کنیم.
- مطمئن شویم که قصد ما واقع بینانه و مهم است
- تفاوت بین قصد خود و سایر قصدهای مرتبط را بشناسیم
- به صورت دوره ای بررسی کنیم که آیا در راه قصدمان حرکت می کنیم یا نه

2- طرح سوال در مورد موضوع یا مسئله ای که باید حل شود
هنگامی که می خواهیم موضوعی را متوجه شویم، باید در مورد آن موضوع، سوال هایی را طرح کنیم. تنها راه برای فهم یک موضوع این است که جنبه هایی که آن موضوع را در برگرفته است را تعیین کنیم. ما تنها در صورتی می توانیم به فهم یک موضوع برسیم که سوال های درستی در آن باره بپرسیم.
فرایند استدلال کردن، تلاشی است برای تعیین جنبه های یک موضوع و طرح سوال های درست. بنابراین:
- برای روشن کردن جنبه های موضوع زمان بگذارید
- تعیین کنید که آیا موضوع فردی است، سازمانی یا راهبردی
- موضوع را به چند موضوع کوچکتر تقسیم کنید
- در باره موضوع طرح سوال کنید
- سوال ها را به چند روش طرح کنید تا معنی و حوزه جواب، شفاف شود

3- زاویه نگاه
هنگامی که برای موضوعی دلیل می آوریم، این دلیل بر مبنای یک زاویه نگاه است. زاویه نگاه یعنی اینکه فرد از چه منظری به موضوع نظر دارد. زاویه نگاه بیان گر شخصیت، آگاهی و تجارب هر کس است. ما باید تجربیات و آگاهی خود را برای دیگران مطرح کنیم تا آنها بتوانند از زاویه نگاه ما مطلع شوند. هم چنین درخواست از دیگران برای بیان زاویه نگاهشان ما را در تحلیل و تعیین ابعاد پنهانی فرضیات کمک می دهد.
از آنجایی که فرایند استدلال کردن از زاویه نگاه شروع می شود ما باید:
- زاویه نگاه خود را معلوم کنیم
- زاویه نگاه دیگران را جستجو کنیم
- نقاط قوت و ضعف هر زاویه نگاه را معلوم کنیم
- تلاش کنیم به صورت علمی، زوایای نگاه را بررسی کنیم

4- داده
هنگامی که دلیل می آوریم، شواهد و مدارکی هست که بر اساس آن می خواهیم یک موقعیت را پشتیبانی یا رد کنیم. این شواهد را "داده" می نامیم. داده به اطلاعات، واقعیت، مشاهدات و تجاربی اطلاق می شود که ممکن است یک موقعیت یا نظریه را پشتیبانی یا رد کند. برای مثال، فرض کنید شما موظف هستید که گزارشی در مورد اثرگذارترین تکنولوژی های 50 سال گذشته تهیه کنید. شما باید معلوم کنید که به چه اطلاعاتی نیاز دارید سپس آن را جمع آوری کرده ، آنها را تحلیل کنید تا ارتباط های تقویت کننده و تضعیف کننده را تعیین کرده، نشان دهید که چگونه این داده ها موقعیت های گوناگون را تقویت یا تضعیف می کند و در نهایت نیز نتیجه گیری تان را بیان کنید.
اگر داده های ما برای پشتیبانی از یک موقعیت کافی نباشد، ما به مشکل بر می خوریم.
از آنجایی که پایه استدلال کردن بر داده ها قرارگرفته است، ما باید:
- تعیین کنیم که به چه داده هایی نیاز داریم
- اطلاعاتی که در موافقت یا مخالفت با دلایل ماست را شناسایی کنیم
- مطمئن شویم که تمام داده های دقیق، شفاف و مرتبط با سوال درباره موضوع است
- شواهد را کنار هم بچینید تا به صورت واضحی معلوم کنید کدامشان با هم موافق یا مخالف هستند.
- ادعاهای خود را محدود به اطلاعات تایید کننده کنید
5- مفاهیم یا عقاید
استدلال کردن برای مفاهیم و عقاید به کار می رود نه برای دیگر موارد. این مفاهیم و عقاید شامل نظریه ها، قواعد، اصول بدیهی و قوانین است. هر خطایی در این مفاهیم و عقایدی که به عنوان پایه استدلال محسوب می شوند، رخ دهد منجر به ریشه گرفتن پاره ای از مسایل می شود.
از آنجایی که مفاهیم و عقاید، استدلال ما را شکل می دهد، ما باید:
- مفاهیم کلیدی را معلوم کرده و آنها را به صورت واضحی توضیح دهیم
- مفاهیم جایگزین و یا معانی مکمل برای مفاهیم را در نظر داشته باشیم
- مطمئن باشیم که از مفاهیم با دقت استفاده می کنیم

6- فرضیات و پیش فرض ها
استدلال کردن باید از جایی آغاز شود و شما باید مفروضاتی داشته باشید. مفروضات و پیش فرض ها چیزهایی هستند که ما آنها را بدون بررسی می پذیریم؛ آنها بخشی از زندگی هستند. مفروضات و پیش فرض ها برای انجام هر کاری ضروری است. ما باید به روشنی معلوم کنیم آیا فرضیات و پیش فرض های که ما در نظر گرفته ایم ضروری است یا نه؛ سپس موارد غیر ضروری را کنار بگذارید. موارد زیر در شناخت موارد ضروری کمک می کند:
- اگر با تغییر فرضیات و پیش فرض ها، جواب و یا نتیجه گیری تغییر می کند، پس آنها ضروری هستند.
- اگر با تغییر فرضیات و پیش فرض ها، جواب و یا نتیجه گیری تغییر نکند، پس آنها ضروری نیستند.

از آنجایی که فرضیات ما بر استلال های ما تاثیر می گذارد، ما باید:
- به صورت واضحی فرضیات خود را معلوم کنیم و اعتبار آنها را معلوم کنیم
- سازگاری فرضیات خود را معلوم کنیم
- هنگامی که فرضیات قادر به حل مسئله نباشد، مجدداً سوال های اصلی مرتبط با موضوع را بررسی کنیم

7- استنتاج هایی که منجر به نتیجه می شود
استلال کردن با چنین گام هایی امتداد می یابد: "به دلیل اینکه ..... چنین است، بنابراین ...... چنان باید باشد" یا "از آنجایی که ... بنابراین .....". مستندات و شواهد، لایه زیرین یک استنتاج یا نتیجه گیری محسوب می شوند. ممکن است استنادات و شواهد منجر به چند نتیجه گیری شوند. بنابراین استنتاج، یک نتیجه گیری اولیه است که داده ها را به نتیجه مرتبط می کند. اگر در استنتاج کردن، خطایی رخ دهد، نتیجه گیری نیز شامل خطاهایی خواهد بود.
استنتاج ها، تفاسیر اولیه ای هستند که برای رسیدن به نتیجه و معنی دادن به داده ها از آن استفاده می کنیم.

8- اثرات و پیامدها
در هر مقطعی که فرایند استدلال کردن را متوقف می کنیم، همواره اثرات و پیامدهایی وجود خواهد داشت. ما باید بپرسیم آیا اثرات اعمال و پیامدهای آن را معلوم کرده ایم. افراد عملگرا در طراحی و اجرا، قوی هستند اما کمتر کسی می پرسد : "وقتی به نتیجه رسیدیم چه کار باید انجام دهیم؟" یا "پیامدهای بلند مدت تصمیم ما چیست؟" اثرات هر تصمیم ممکن است پیامدهای پیش بینی نشده مثبت یا منفی بر افراد، عملکردها و استراتژی ها داشته باشد.
استدلال کردن منجر به آن چیزی می شود که اثرات و پیامدهایی داشته باشد
- اثرات و پیامدهای احتمالی تمام برنامه ها و اعمال را معلوم کنید
- برای هر عمل، پیامدهای مثبت یا منفی را معلوم کنید
- پیامدهای غیر طبیعی و پیش بینی نشده هر عمل را معلوم کنید
- اثرات و پیامدها را از نقطه نظرهای گوناگون بررسی کنید

برگرفته از سایت آموزش تفکر انتقادی
http://www.waybuilder.net/sweethaven/Humanities/CriticalThinking/CritThink01.asp?uNum=1&iNum=0101

Friday, September 04, 2009

نکته 36 - وجوه تفکر انتقادی - قسمت آخر



ا
30- آزمایش یا ارزیابی فرضیات
ما
اگر تمام المان هایی که بر اساس آن یک دلیل و یا رفتار تشریح گشته را داشته باشیم، در موقعیت بهتری برای ارزیابی دلایل یا رفتارها قرار می گیریم . مبنای دلایل و رفتارهای ما اعتقاداتمان هستند از اینرو ما اغلب در مورد پیش فرضیات خود نا آگاهیم و تنها با شناخت آنها می توانیم آنها را ارزیابی کنیم.
متفکران انتقادی علاقه زیادی به حقیقت و پذیرش قوی ترین دلیل دارند بنابراین آنها مایل هستند تا فرضیات غلط را شناخته و آن را رد کنند. آنها می دانند که هرکسی ممکن است فرضیات غلطی را بسازد. بنابراین آنها مایل هستند که فرضیات را زیر سوال ببرند تا درستی آن برایشان ثابت شود. هم چنین به فرضیات جایگزین هم توجه دارند.
آنها مبنای پذیرش و یا رد فرضیات را آزمون دقیق آنها می گذارند. آنها عقاید غیردقیق را معلق نگه می دارند. متفکران انتقادی فرضیات خودشان را ارزیابی می کنند و به راحتی فرضیات دیگران را نمی پذیرند حتی اگر از طرف کسانی باشد که آنها را به خوبی می شناسند.
31- تماییز قایل شدن بین واقعیت های مرتبط با واقعیت های نامرتبط
برای انتقادی اندیشیدن، ما باید بدانیم بین واقعیت هایی که با موضوع مرتبط نیستند و آنهایی که مرتبط هستند چه تفاوت هایی وجود دارد. متفکران انتقادی توجه شان را بر واقعیت های مرتبط متمرکز می کنند و اجازه نمی دهند که واقعیت های غیر مرتبط توجه آنها را در نتیجه گیری به خود جلب کند. جدای از آنکه واقعیت مرتبط واضح و روشن هست یا نه، آن نیز باید به چالش گرفته شود. علاوه بر این تنها واقعیات هستند که می تواند نسبت به یک موضوع، مرتبط یا غیرمرتبط باشد. در صورتی که اطلاعات مرتبط با یک مسئله ممکن است با مسئله دیگر مرتبط باشد.

32- ایجاد استنتاج، پیش بینی و تفاسیر معقول
تفکر انتقادی مستلزم توانایی رسیدن به نتایج روشن مبتنی بر واقعیت و اطلاعات است. متفکران انتقادی بین مشاهدات و نتایج خود، تمایز قائل هستند. آنها نگاه به پشت واقعیت ها دارند تا ببینند که کدام واقعیت هایی به صورت غیر مستقیم اثرگذار است.
آنها همچنین مواردی که فقط مورد حدس است را از مواردی که قابل استنتاج است تمییز قایل می شوند. متفکران انتقادی نسبت به علایقشان به استنتاجی که تایید کننده خودگرایی و یا گروه گرایی شان باشد واقفند بنابراین اگر آنها در موضوعی که نسبت بدان دینفع هستند، استنتاجی داشته باشند، با دقت آن را ارزیابی می کنند. به خاطر بسپارید که هر تفسیری بر مبنای استنتاج است و ما هر وضعیتی که در آن باشیم را تفسیر می کنیم.

33- ارائه دلیل و شواهد ارزیابی شده و واقعیت های اظهار شده
متفکران انتقادی می توانند دلایلشان را جدای از آزمون و ارزیابی ارائه دهند. آنها می دانند که نتیجه گیری شان بر اساس کدام مدرک است. آنها می دانند که دلیل ناشناخته و نامشخص، قابلیت نقد شدن را ندارد. آنها مشکلی ندارند اگر به ایشان گفته شود دلایل خود را ارائه دهید.
آنها می توانند در مورد شواهد مرتبط با موضوع یا مرتبط با نتیجه به روشنی بحث کنند. هرآنچه که به عنوان شواهد اراده می شود نباید مورد پذیرش قرار گیرد. شواهد و واقعیت ها باید با دقت آزمون و ارزیابی شوند. شواهد ممکن است کامل یا ناکامل، قابل قبول، غیرقابل قبول و یا اشتباه باشند.
34- شناخت تضادها
برای متفکران انتقادی ، ثبات در اندیشه و کردار از مطلوبیت بسیار بالایی برخوردار است. آنها تلاش دارند تا تضادها را از عقایدشان حذف کنند و نسبت به تضاد در دیگران هوشیار باشند. به عنوان یک متفکر بالقوه، آنها تلاش دارند موارد مشابه را به صورتی مشابه قضاوت کنند.
شاید مشکل ترین شکل ثبات در عمل آن چیزی است که بین گفتار و رفتار رخ می دهد. مهم ترین مشکل بشر این است که نسبت به خود اهیمت بیشتری را به کار می گیرد تا نسبت به دیگران. کودکان نسبت به این موضوع حساسیت بیشری دارند. (چرا نمی توانم آنچه را داشته باشم که آنها دارند؟).
متفکران انتقادی می توانند دقیقاً مشخص کنند تضادها در چیست و آن را در خود مشاهده کرده و بین عقاید متضاد و سازگار تمایز قایل شوند؛ بنابراین بر نقطه نظرهای متضاد تمرکز دارند.

35- کشف پیامدها
متفکران انتقادی می توانند پیامد کارهایشان را مشخص کنند. آنها می دانند که پذیرفتن یک موضوع به معنی پذیرفتن پیامدهای آن هم هست. هنگام در نظر داشتن عقیده ای در مورد یک عمل یا یک سیاست، متفرکان انتقادی پیامدهای آن عقیده را نیز بررسی می کنند.




منبع :
انجمن تفکر انتقادی
http://www.criticalthinking.org/resources/k12/TRK12-strategy-list.cfm#s5

Wednesday, September 02, 2009

نکته 35 - چک لیست تفکر علمی






تفکر علمی از جمله روش هایی است که ما را از پیش داوری، توهم زدگی و تعصبات به دور نگه می دارد. این روش تفکر مبتنی بر شواهد و آزمایش است از این رو متفکر بر اساس مشاهداتش به استنتاج می رسد نه بر اساس گفتگوی درونی و یک سیر منطقی ذهنی. از این رو
نیاز و خلاء این روش تفکری در این دوران بسیار قابل لمس است







1- تمام ادله های علمی هدفمند هستند
- برای تعیین دقیق هدف زمان بگذارید
- هدف خود را از دیگر اهداف موجود تمییز دهید
- به صورت دوره ای کنترل کنید که در راستای هدف خود عمل می کنید
- اهداف واقع بینانه علمی انتخاب کنید

پرسش راهبردی:
چه کاری را می خواهم انجام دهم؟ هدف و قصد اصلی من چیست؟

2- تمام ادله های علمی تلاشی برای یافتن پاسخ به پرسش علمی و یا حل مسئله ای علمی است.
- برای تعیین دقیق پرسش مرتبط با موضوع زمان بگذارید
- پرسش را به چند صورت مطرح کنید تا معنی و حوزه آن شفاف گردد
- پرسش را به چند پرسش کوچک تر تقسیم کنید
- معلوم کنید که جواب پرسش ساده و صریح است یا نیاز به طرح فرضیه و یافتن محتمل ترین فرضیه دارد یا اینکه یک نگرش و زاویه نگاه است.

پرسش راهبردی:
سوال های من کدام است؟ به دنبال حل چه مسائلی هستم؟

3- تمام ادله های علمی مبتنی بر فرضیات هستند
- به صورت مشخص فرضیات خود را معلوم کرده و تعیین کنید که کدام یک از آنها مناسب است.
- در نظر بگیرید چگونه فرضیات شما شکل دهنده نقطه نظر شماست.

پرسش های راهبردی:
مجاز به استفاده از چه فرضیاتی هستم؟ چه فرضیاتی مرا به سوی نتیجه رهنمون می سازد؟

4- تمام ادله های علمی بر اساس چند زاویه نگاه انجام می شود
- نقطه نگاه خود را مشخص کنید. مطمئن شوید که این نقطه نظر علمی است.
- دیگر نقطه نظرهای علمی را یافته و نقاط قوت و ضعف آنها را مشخص کنید

پرسش های راهبردی:
از کدام نقطه نگاه دارم به موضوع نگاه می کنم؟ آیا نقطه نگاه دیگری هست که باید به آن توجه کنم؟

5- تمام ادله های علمی مبتنی بر داده، اطلاعات و شواهد علمی است
- ادعای خود را محدود به حوزه هایی کنید که توسط اطلاعات علمی پشتیبانی می شود
- به دنبال اطلاعاتی باشید که در مخالفت موقعیت شماست و همچنین اطلاعات مربوط به دیگر نظریه ها را هم جستجو کنید
- اطمینان حاصل کنید که تمام اطلاعات واضح، دقیق و مرتبط با پرسش شما در موضوع است
- اطمینان حاصل کنید که شما اطلاعات کافی کسب کرده اید

پرسش های راهبردی:
برای نتیجه گیری کردن از چه اطلاعاتی استفاده می کنم؟ برای یافتن پاسخ به چه اطلاعاتی نیازمندم؟

6- تمام ادله های علمی از طریق مفاهیم و تئوری های علمی شکل گرفته و تشریح می شود.
- مفاهیم کلیدی علمی را معلوم کرده و آن را به صورت شفافی بیان نمایید
- مفاهیم و تعاریف مکمل علمی را هم در نظر داشته باشید
- اطمینان حاصل کنید که شما مفاهیم و تئوری های علمی را با دقت و توجه به کار می گیرید

پرسش های راهبردی:
مفاهیم، نظریه و اصول اصلی در اینباره کدام است؟ آیا می توانم نظریه مرتبط را توضیح دهم؟

7- تمام دلایل علمی شامل استنتاج و تفسیر از طریق نتیجه گیری و معنی دادن به اطلاعات علمی است
- تنها بر اساس آنچه که داده ها بدان اذعان دارند استنتاج کنید
- استنتاج ها را بر اساس سازگاری آنها با یکدیگر بررسی کنید
- فرضیاتی که شما را به سمت نتیجه گیری سوق می دهد را معلوم کنید

پرسش های راهبردی:
چگونه می توانم به این استنتاج برسم؟ آیا راه دیگری برای تفسیر اطلاعات وجود دارد؟

8- تمام ادله های علمی منجر به دلالت و پیامد است
- پیامدهایی که از دلایل و داده های شما حاصل می شود را ردیابی کنید
- پیامدهای مثبت و منفی را جستجو کنید
- تمامی پیامدهای ممکن را دریابید

پرسش های راهبردی:
اطلاعاتی که گردآوری کرده ام دلالت بر چه چیزی دارد؟ دلیل استنتاج من چیست؟


منبع
www.criticalthinking.org/files/ScientificThinking-DC.pdf

Sunday, August 30, 2009

نکته 34 - وجوه تفکر انتقادی - قسمت هشتم


ا
27- مقایسه و تطابق عقاید به تجارب واقعی
توسعه فردی و توسعه اجتماعی از اهداف اولیه تفکر انتقادی است. بنابراین تفکر انتقادی نیاز به تلاشی برای مشاهده دقیق خود و دیگران دارد. این نیاز اختلاف بین عقاید و تجارب را به رسمیت می شناسد. متفرکان واقع گرا برای تمایلات فردی ارزش قایلند اما برای کاستن این اختلاف هم تلاش می کنند.
ایده آل گرایی مانعی برای تحقق ایده آل هاست. از این رو آموزش مبتنی بر انتقاد تلاش دارد اختلاف بین واقعیت و ایده آل را پر رنگ کرده و روش هایی برای کاستن این اختلاف بیابد.

28- تفکر دقیق در مورد تفکر: استفاده از فرهنگ انتقادی
یک نیاز مهم تفکر انتقادی، توانایی تفکر درباره تفکر است، یعنی مشغول شدن به آنچه که فراشناخت نامیده می شود. یک تعریف تفکر انتقادی این است : هنر تفکر در مورد تفکر خویش برای آنکه نحوه تفکر خویش را دقیق تر، شفاف تر و بهتر سازید.

29- تفاوت قایل بودن بین تشابهات و اختلاف ها
متفکران انتقادی تلاش دارند تا موضوعات متشابه را به عنوان متشابه و موضوعات متفاوت را به عنوان متفاوت مد نظر قرار دهند. از طرف دیگر متفکران غیر انتقادی اغلب اهمیتی به تشابه و تفاومت نمی دهند. از منظر تفکر انتقادی، چیزهایی که تشابه کمی دارند متفاوت هستند و چیزهایی که تفاوت کمی دارند متشابه هستند.
تنها از طریق تمرین است که می توان نسبت به تشابه و تفاوت حساس شد. به موازات اینکه این حساسیت ایجاد می شود، نحوه تجربه کردن، نحوه توصیف کردن، نحوه طبقه بندی کردن و نحوه دلیل آوردن تاثیر مثبت می گیرد. در اینصورت دقت ما بیشتر شده و نسبت به نحوه استفاده از کلمات و لغات خود به تشخیص بهتری می رسیم. کاهش شک در تصمیم گیری بین دو موضوع ازدیگر نتایج این موضوع است.



منبع :
انجمن تفکر انتقادی
http://www.criticalthinking.org/resources/k12/TRK12-strategy-list.cfm#s5

ادامه دارد

Friday, August 28, 2009

نکته 33 - وجوه تفکر انتقادی - قسمت هفتم


ا 24- تمرین تفکر سقراطی : شفاف کردن و پرسش کردن درباره عقاید، نظریه ها و چشم اندازها
توانایی پرسش کردن و جستجوی عمیق، توجه به عقاید بنیادی و یافتن آنچه در باطن موضوعات قرار دارد، قلب تفکر انتقادی است. به عنوان پرسشگر، متفکران انتقادی از انواع پرسش ها استفاده می کنند و می توانند این سوالات را در مسیر درستی به کار گیرند.
علاوه بر این، متفکران انتقادی از اینکه مورد سوال واقع شوند، ناراحت و آشفته نمی شوند و از این بابت کسی را تهدید نمیکنند. آنها از پرسش های خوب به عنوان فرصتی برای ایجاد خط فکری جدید، استقبال می کنند.
25- گفتگوی عقلانی : مقایسه چشم اندازها، تفاسیر و نظریه ها
متفکران انتقادی به تفکری رجوع می کنند که شامل یک دیالوگ و یا امتداد تبادل نظر بین دیدگاه های گوناگون است. هرگاه که توجهی عمیق به مفاهیم داشته باشیم، به طور طبیعی ارتباط آن را با دیگر عقاید و نقطه نظرها در می یابیم.
متفکران انتقادی نیاز دارند در دیالوگ اکتشافی و پرمحصول توانمند باشند زیرا منجر به این موارد می شود: عقیده های جدید، جستجوی ریشه اعتقادات، توجه به شواهد و بینش های درگیر مسئله، آزمون مسایل و مشاهده مسئله از جنبه های گوناگون. هنگامی که تفکر می کنیم، معمولاً درگیر دیالوگ می شویم که یا درونی است و یا بین ما و دیگران است. ما نیاز داریم تا مهارت های تفکر انتقادی را تا آنجا که ممکن است با دیالوگ توام سازیم . پرسش های سقراطی یک شکلی از دیالوگ است.

26 – گفتگوی عقلانی : ارزیابی چشم اندازها، تفاسیر و نظریه ها
متفکران انتقادی،دیالوگی که برای آزمون قوت و ضعف نقطه نظرها انجام می شود را مد نظر قرار می دهند. بحث و محاکمات دادگاهی در واقع یک دیالوگ هستند. آنها برای رسیدن به حقیقت در برابر عقیده، عقیده ای را می آورند و در مقابل دلیل، دلیلی. به محض اینکه عقیده ای را کشف می کنیم، در می یابیم که برخی از آنها با هم در تضاد یا مغایرت هستند.
اگر ما می خواهیم تفکرمان را غنی کنیم، نیاز داریم تا عقاید مبهمی که به صورت موقت پذیرفته ایم و یا به صورت موقت رد کرده ایم را ارزیابی کنیم. هم چنین معلوم کنیم که کدام نقطه نظر قوی و کدام نقطه نظر ضعیف است و یا اینکه کدام دیدگاه ها قابلیت سازگاری با یکدیگر را دارد.


نکات مرتبط :
نکته 12 - پرسش های سقراطی
نکته 14 - دیالوگ : با هم تفکر کردن


منبع :
انجمن تفکر انتقادی
http://www.criticalthinking.org/resources/k12/TRK12-strategy-list.cfm#s5

ادامه دارد

Thursday, August 27, 2009

نکته 32 - خطاهای منطقی - قسمت اول




خطای منطقی، خطایی هستند که در یک استدلال رخ می دهد. در منطق، استدلال کردن یعنی ارائه یک سری دلایل برای اثبات یک ادعا. برای اینکه نتیجه گیری درست باشد شرط لازم این است که فرایند ارائه دلایل باید خالی از خطا باشد. از این رو برای تشخیص خطاهای موجود در یک استدلال ، قصد داریم شما را با مهم ترین خطاها که به قرار زیر هستند آشنا سازیم:



1) خطای محل سوال
هر استدلال بر مبنای فرضیاتی شکل می گیرد، از این رو فرضیات غلط ، اولین عامل خطا در استدلال می شود. این خطا را اصطلاحاً "محل سوال" می نامند. به این مثال توجه کنید:
سقط جنین، قتل عمد یک انسان محسوب می شود. قتل عمد غیرقانونی است بنابراین سقط جنین هم باید غیر قانونی باشد.
به نظر شما آیا این استدلال صحیح است؟ جواب خیر است زیرا استدلال بر این فرض است که سقط جنین قتل عمد است در صورتیکه این موضوع اثبات نشده و محل سوال است.
یک مثال دیگر:
1) دی ان ا ، تنها یک مولکول نیست، بلکه یک کد است و دارای مکانیزم ذخیره اطلاعات
2) هر کدی به وسیله یک ذهن هوشیار ایجاد می شود. از منظر دانش، هیچ فرایند طبیعی نمی تواند کدهای اطلاعاتی درست کند.
3) بنابراین دی ان ا توسط یک ذهن ایجاد شده است.
این استدلال بیان می دارد که کدهای اطلاعاتی فقط توسط یک ذهن ایجاد می شود و این محل سوال است زیرا هنوز ثابت نشده است. بنابراین استدلال غلط است.

2) خطای انتخاب ناقص:
این خطا وقتی رخ می دهد که سایر گزینه های قابل قبول دیگر حذف می شود. به عنوان مثال کسی می گوید بر اساس گزارش شاهدان عینی ، یا بشقاب های پرنده واقعیت دارد یا اینکه شاهدان دروغگو هستند. در اینجا خطای انتخاب ناقص رخ داده است زیرا ممکن است که شاهدان دچار خطا (مانند خطای دید) شده باشند.
مثال دیگر: جهان یا بر اساس اتفاق بوجود آمده یا بر اساس یک طراحی دقیق. بوجود آمدن بر اساس اتفاق ممکن نیست پس جهان بر اساس یک طراحی دقیق بوجود آمده است.
این استدلال دچار خطای انتخاب ناقص است زیرا ممکن است که جهان بر اساس یک طرح تکامل تدریجی بوجود آمده باشد. یعنی بنیان هستی بر اساس طراحی دقیق است و بعد بر اساس قوانین و وراثت، جهان به صورت مستقل از یک طرح تکامل تدریجی تبعیت می کند.

3) خطای خرافه گرایی:
این خطا وقتی است که وقتی فرد نمی تواند موضوعی را درک و یا فهم کند آن را به خدا و یا ماوراء الطبیعه نسبت می دهد. مثلاً من نمی توانم این موضوع را درک کنم پس باید کار خدا باشد. یا این موضوع خیلی اعجاب برانگیز است پس دست خدا در کار است. هم چنین اینکه من نمی توانم این موضوع را درک کنم پس باید موجودات سماوی یا ساکنان دیگر کره ها آن را انجام داده باشند. شکل دیگر این خطا این است که مثلاً این موضوع بسیار اسرارآمیز است و از فهم من خارج است پس باید نیروهای غیبی آن را انجام داده باشند.

4) خطای زیر سوال بردن گوینده
این خطا وقتی رخ می دهد که فرد نمی تواند پاسخی به دلایل و استنادات دیگری بدهد، بنابراین اعتبار گوینده را زیر سوال می برد و به او تهمت می زند و یا ترور شخصیتش می کند.

5) خطای عوام گرایی
این خطا وقتی است که فرد برای اینکه بخواهد صحت ادعایش را ثابت کند، تعداد نفراتی که بدان ادعا عقیده دارند را مطرح میکند. حقانیت یک ادعا جدای از تعداد نفراتی است که بدان اعتقاد دارند. ممکن است پنجاه میلیون نفر یک عقیده غلط را قبول داشته باشند، مانند زمانی که اکثر مردم زمین معتقد بودند زمین تخت است و ستارگان به دور زمین می چرخند.
عوام گرایی یک خطاست زیرا فرد برای اینکه همرنگ دیگران شود و یا برای احساس امنیت عقیده ای را می پذیرد. در تبلیغات و یا فعالیت های سیاسی از این موضوع استفاده زیادی میشود. متخصصان جنگ روانی از این حربه برای فریب کسانی استفاده می کنند که معتقدند اکثریت همواره درست می گویند. این خطا می تواند باعث می شود کسی که با اکثریت همراه نیست در خود احساس گناه کند و یا اگر با اکثریت همراه شد در خود احساس قدرت نماید.
به این مثال ها توجه کنید:
از این محصول استفاده کنید زیرا همه مردم از آن استفاده می کنند.
خدا هست زیرا در هر فرهنگی اعتقاد به یک موجود والا وجود دارد.
کتاب کیمیاگر خوب است چون 2 سال جزو پرفروش ترین کتاب ها بود.
فیلم کلاه قرمزی و پسر خاله خوب است زیرا رکورد بیشترین بیننده را دارد.
اینکه اکثر مردم از مجازات اعدام استقبال می کنند نشانه این است که این مجازات از نظر اخلاقی خوب است.

منبع :
وب سایت فرهنگ شک
www.skepdic.com

ادامه دارد

Wednesday, August 26, 2009

نکته 31- وجوه تفکر انتقادی - قسمت ششم



ا
20- تحلیل و ارزیابی اقدامات و خط مشی ها
برای پیشرفت، فرد باید اقدامات و خط مشی ها را تحلیل کرده و آنها را ارزیابی نماید. بهترین ارزیابی از طریق تمرین حاصل می شود : رفتاری را ارزیابی کنید، آن ارزیابی را تشریح و بهبود بخشید، ارزیابی های دیگر و نقاط بهبود آنها را نیز بشنوید. متفکران انتقادی هنگام ارزیابی رفتار خود و دیگران از استانداردی که استفاده می کنند آگاه هستند بنابراین این ارزیابی هم می تواند مورد ارزیابی قرار گیرد.
متفکران انتقادی پیامدهای امور را محک می زنند و این موضوع را به عنوان مبنایی برای استاندارد ارزیابی اقدامات و خط مشی ها تلقی می کنند. از منظر متفکران انتقادی مبنای ارزیابی رفتار ، فرضیاتی است که مورد استدلال قرار گرفته اند. آنها می توانند اصول را به وضوح و عقلانی به کار گیرند.

21- مطالعه انتقادی : فهم و نقد متون
متفکران انتقادی با شک سازنده به مطالعه می پردازند. اما تا زمانی که نفهمیده اند انکار نمی کنند. آنها قبل از اینکه قضاوت کنند، موضوع را روشن و قابل فهم می سازند. از آنجایی که آنها انتظار دارند متونی که می خوانند شفاف باشد فهم خود را هنگام خواندن کنترل می کنند. آنچه را نمی فهمند قبول نمی کنند. خوانندگان انتقادی هنگام خواندن از خود درباره نتایج، دلایل، مثال ها و مفاهیم آنچه می خوانند می پرسند.
نگاه آنها به نوشته، مجموعه ای از جملات نیست بلکه به عنوان یک مجموعه تلاش دارند تفسیرهای گوناگون را داشته باشند تا اینکه یک تفسیر بتواند تبیین کننده اثر باشد. داشتن خطا از هر انسانی قابل پذیرش است و نویسندگان کتب از این موضوع مستثنی نیستند.
از آنجایی هر انسان دارای نگرش خاصی است، هرکسی ممکن است اطلاعات مرتبطی را نادیده انگارد. هیچ دو نویسنده ای نمی توانند دقیقاً مانند هم کتاب بنویسند. بنابراین خوانندگان انتقادی در نظر دارند که خواندن یک کتاب، مطالعه یک زاویه نگاه به موضوع است و اگر به دیگر زوایای موضوع هم توجه شود، فهم بیشتری حاصل خواهد شد.

22- شنیدن انتقادی :هنر دیالوگ خاموش
متفکران انتقادی معتقدند که شنیدن هم می تواند انفعالی و غیرانتقادی باشد و هم انتقادی و فعال. آنها می دانند که درک اشتباه آنچه که دیگران می گویند به سادگی رخ می دهد و اینکه منطبق کردن تفکر دیگران با تفکر خود سخت است. شنیدن و سخن گفتن را مقایسه کنید. هنگامی که ما سخن می گوییم، تنها کافی است که خط سیر پرداختن به ایده خود را حفظ کنیم، آنها را به شیوه ای که می خواهیم مرتب کنیم و آنها را با مفاهیمی که می دانیم و برایمان ملموس است تشریح کنیم.
اما شنیدن به مراتب دشوار تر است. ما باید کلمات دیگران بشنویم و آن را به مفاهیمی که برای ما مانوس است ترجمه کنیم. ما تجربیات گوینده را نداریم. ما در منظری که او نگاه می کند نیستیم. هنگامی که ما به دیگران گوش می دهیم. هنگامی که ما به دیگران گوش می دهیم نمی توانیم پیش بینی کنیم که گوینده به کجا می خواهد برود. ما باید به طور پیوسته آنچه که دیگران می گویند را با توجه به تجربیات خودمان تفسیر کنیم. ما باید راهی برای ورود به منظر نگاه دیگران پیدا کنیم و ذهنیت خود را برای دنبال کردن آنچه میخواهد بگوید تغییر دهیم.
در نتیجه ما نیاز داریم یاد بگیریم فعال و انتقادی گوش دهیم. ما نیاز داریم که شنیدن را یک هنر بدانیم که شامل مهارت هایی است که با گذاشتن زمان و تمرین افزایش می یابد. ما باید توجه کنیم که برای شنیدن و یادگرفتن از آنچه که می شنویم باید پرسش های کلیدی بپرسیم که ما را در جایگاه گوینده می برد؛ از جمله : من مطمئن نیستم که آنچه گفتی را فهمیدم، می توانی بیشتر برایم توضیح دهی؟ می توانی برایم مثالی بزنی؟ آیا می توانستی نظرت به این صورت هم بگویی که ....؟ اجازه بده ببینم که منظورت را فهمیدم یا نه. تو گفتی که ..... . آیا این درست است؟ واکنش تو نسبت به این موضوع چیست؟
خوانندگان انتقادی برای اینکه با نویسنده همراستا شوند از خود سوال می پرسند. شنوندگان انتقادی نیز برای اینکه خود را با آنچه گوینده بیان می کند همسو کنند از خود سوال می پرسند " چرا او چنین موضوعی را مطرح می کند؟ برای روشن کردن این موضوع چه مثالی می توانم بزنم؟ منظور اصلی چیست؟ این موضوع با منظور اصلی چه ارتباطی دارد؟ آیا او این لغت را به همان مفهومی که من می دانم استفاده می کند یا نه؟ "
این مهارت مهمی است که باید یاد گرفته شود.

23- برقراری ارتباط های میانی
اگر چه خوب است که دانش را طبقه بندی کنیم، اما این طبقه ها نباید مطلق باشد. متفکران انتقادی اجازه نمی دهند چیزی بین دانش آکادمیک فاصله بیاندازد اما برای درک بهتر، آنها از مفاهیم، دانش و بینش های مرتبط با موضوعات دیگر هم برای تحلیل استفاده کنند. مثلاً چه بسا برای فهم یک موضوع بینش های تکنولوژیک، جغرافیایی، اقتصادی و فلسفی لازم باشد تا به کار گرفته شود.

منبع : انجمن تفکر انتقادی
http://www.criticalthinking.org/resources/k12/TRK12-strategy-list.cfm#s5

ادامه دارد

Tuesday, August 25, 2009

نکته 30 - وجوه تفکر انتقادی - قسمت پنجم


ا
16- سنجیدن اعتبار منابع اطلاعاتی
متفکران انتقادی به اهمیت استفاده از منابع معتبر اطلاعاتی واقفند. آنها برای منابعی که سابقه ثبت اطلاعات در آن وجود ندارد و یا منابعی که نسبت به موضوع بسیار علاقه مند است ارزش کمی قائلند. متفکران انتقادی در مواقعی که چند منبع اطلاعاتی درباره یک موضوع وجود دارد، مغایرت منابع را با هم می سنجند، صحت منابع را ارزیابی می کنند و اگر مغایرت زیاد بود به دنبال منابع بیشتری می گردند.
آنها نسبت به سختی جمع آوری اطلاعات صحیح و مرتبط واقفند. آنها به پیش داوری ها معتقدند مثلاً اینکه ما معمولاً چیزی را مشاهده می کنیم که انتظارش را داریم و آنچه را که به دنبالش نیستیم را معمولاً متوجه نمی شویم.




17- پرسش های عمیق
متفکران انتقادی می توانند یک موضوع را تا عمق آن پیگیری کنند، جنبه های گوناگون آن را در فرایند ممتد بحث یا تفکر دنبال کنند. هنگامی که یک متنی را می خوانند آنها به جستجوی موضوعات و مفاهیمی هستند که ادعاهای مطرح شده را مد نظر قرار می دهد. آنها به دنبال آن هستند تا در جزئیاتی که می آموزند فهم خودشان را کسب کنند و آن موضوع را در اشل و چشم اندازی بزرگتر قرار می دهند تا از یک موضوع جزئی بتوانند به یک موضوع کلی تری برسند. آنها می توانند بین ایده های کلی و جزئیات اختصاصی در حرکت باشند.
هنگامی که یک خط فکری را دنبال می کنند، فقط به طور پیوسته موضوع اصلی را مد نظر قرار نمی دهند. آنها مهم ترین موارد را به کار می گیرند تا سازماندهی خودشان را ترسیم کنند و خود را محدود به سازماندهی ارائه شده از دیگران قرار نمی دهند. هر موضوعی باید دارای ساختار مستقل باشد تا قابل فهم و پاسخگو به سوالات مربوط به خودش باشد.

18- تحلیل یا ارزیابی استدلال ها، تفسیرها، عقاید و تئوری ها
بیش از اینکه در مورد موضوعی، موافقت یا مخالفت خود را بر اساس پیش داوری اظهار کنند، متفکران انتقادی از ابزارهای تحلیلی برای فهمیدن دلایل پشت آن و تعیین میزان قوت و یا ضعف آن استفاده می کنند. هنگام تحلیل اطلاعات، متفکران انتقادی به اهمیت جستجوی دلایل و در نظر داشتن دیدگاه ها واقفند.
آنها به خصوص در مورد امکان قوت استدلال هایی که با آن مخالفت می شود حساس هستند و نسبت به تمایل صرفنظر کردن، ساده کردن، تغییر شکل دادن یا دیگر راه های کنار گذاشتن آن استدلال های مخالف واقفند. متفکران انتقادی پرسش ها را تحلیل می کنند و استدلال های تهاجمی، تفاسیر و نظریه های مخالف یکدیگر به عنوان راهی برای برجسته کردن مفاهیم کلیدی، فرضیات، پیامدها و ... را مورد توجه قرار می دهند.
هنگام ارائه یا شنیدن یک تفسیر، متفکران انتقادی، تفاوت بین شواهد و تفاسیر را مد نظر قرار داده و در جستجوی فرضیاتی هستند که تفاسیر بر پایه آنها شکل گرفته است و دیگر تفاسیر مرتبط با موضوع را ارزیابی می کنند. متفکران مستقل به نظریه های رقیب توجه داشته و سعی می کنند تا نظریه خودشان را ایجاد نمایند.

19- تولید یا ارزیابی راه حل ها
حل کنندگان مسائل به شیوه انتقادی از هر چیزی که در دسترسشان است برای بهترین راه حلی که می توانند استفاده می کنند. آنها راه حل ها را نه به صورت مستقل بلکه در ارتباط با یکدیگر ارزیابی می کنند، زیرا بهترین ترکیبی از آنهاست.
آنها برای رسیدن به فرمول هایی واضح و دقیق برای حل مسائل، وقت می گذارند و از ارائه نسخه های ناپخته و نیم بند اجتناب می کنند. آنها در جستجوی ریشه مسائل در طول کار هستند.
آنها به چنین پرسش هایی واکنش نشان می دهند : چه چیزی باعث می شود که برخی از ایده ها بهتر از بقیه باشد؟ چه چیزی راه حل این مسئله را ضروری میگرداند؟ چه راه حل هایی برای این مسئله و موارد مشابه آزموده شده است؟ نتایج چه خواهد بود؟
متفکران انتقادی باید متفکران خلاقی هم باشند تا راه حل های ممکن را برای رسیدن به بهترین راه حل ایجاد کنند. موارد بسیاری است که یک مسئله باقی می ماند نه به این دلیل که نمی توانیم بگوییم کدام یک از راه حل های موجود بهتر است بلکه به این دلیل که بهترین راه حل هنوز در دسترس نیست (هنوز کسی به آن فکر نکرده است).
اگر چه متفکران انتقادی از بهترین اطلاعات مرتبط با مسئله شامل راه حل هایی که برای موارد مشابه ایجاد شده است، استفاده می کنند، اما آنها با انعطاف پذیری و توان تصور بالا مشتاق آزموده هر ایده خوبی هستند صرفنظر از اینکه قبلاً استفاده شده باشد یا نه. متفکران انتقادی همه کسانی که در مسئله ذینفع هستند را مد نظر قرار داده و بر این اساس ایده هایشان را ارائه می دهند. آنها بیشتر به یافتن بهترین راه حل ها متعهدند تا اینکه نظر خودشان را اعمال کنند. نگاه آنها به مسائل واقع بینانه است.

Monday, August 24, 2009

نکته 29- چه کسی خرافاتی است


در این موارد شما یک خرافاتی هستید؟
وقتی که بدون دلیل عقیده ای را می پذیرید
وقتی که معتقدید جهان به وسیله شانس یا هوس اداره می شود
وقتی که رابطه بین علت و معلوم را نادیده می گیرید
وقتی که عقلانیت را پشت سر می گذارید
وقتی که تصور می کنید همه چیز زاده ذهن است
وقتی که به انرژی بدون لحاظ کردن ماده، یا به ماده بدون لحاظ کردن انرژی توجه دارید





هرکسی تا اندازه ای خرافاتی است. پایه خرافات، نادانی است. خرافات ترس از ناشناخته است، خرافات اعتقاد به جادو است، خرافات اعتقاد به شانس است و به همین ترتیب خرافات اعتقاد به چیزی است که اشتباهاً علت یک پدیده تلقی می شود.
جالب اینکه افراد خرافاتی فکر می کنند که آنچه بدان معتقدند، پایه علمی دارد ولی علم هنوز بدان مرحله ای نرسیده است که آنرا بپذیرد.
اگر با بعضی از ورزشکاران یا هواداران آنها صحبت کنید، آنها به یک سری اعمالی معتقدند که انجام آنها منجر به رسیدن به نتیجه بهتر می شود مانند پوشیدن لباس های خاص، به همراه داشتن برخی وسایل، گفتن یک سری اذکار، خوردن غذاهایی که طی مراسم ویژه ای تهیه شده اند و مواردی از این دست.
خرافات ناشی از تفکر انتخابی است. تفکر انتخابی فرایندی است که فرد تنها مدارک و نشانه هایی که خودش مایل است را توجه دارد در حالی که به دیگر عقاید یا نشانه ها توجهی ندارد. البته تفکر انتخابی با تفکر آرزوگرا (تفکری که فرد شواهد و گزارش ها را مطابق میل خود تفسیر می کند) و یا تفکر متعصبانه (توجه به آنچه که عقیده او را تایید می کند) متفاوت است.
عقاید خرافی باعث می شود که فرد آنچه را که از کنترلش خارج است یا در برابرش ناتوان است را توجیه کند. البته در بسیاری از عقاید خرافی، رگه هایی از حقیقت دیده می شود اما این حقیقت به شدت تحریف شده و حتی به ضد خودش تبدیل شده است.
علی رقم اینکه واقعیت ها و دانشی که در نزد بشر امروز است به مراتب بیشتر از نیکان ماست، اما ما از نیکانمان خرافاتی تر هستیم، زیرا آنها بر اساس همان دانش کمی که داشتند عمل می کردند اما ما از دانش زیادی که داریم، بی بهره ایم.

Sunday, August 23, 2009

نکته 28- وجوه تفکر انتقادی - قسمت چهارم



ا 11- مقایسه وضعیت های مشابه
قدرت یک ایده به توان اجرای آن است. متفکران انتقادی سعی دارند با به کار گیری ایده ها و بینش ها برای موقعیت های جدید، این توانایی را افزایش دهند. این موضوع به آنها اجازه می دهد تا از امکانات و تجربیاتشان به شیوه های گوناگون استفاده کنند، شرایط گوناگون را درک کرده و راه های مفید برای اندیشیدن در شرایط جدید را پیدا کنند.
هربار که ما از یک بینش و یا قاعده ای استفاده می کنیم، فهم مان را هم از آن بینش و یا قاعده و هم از آن موقعیت بالا می بریم. یادگیری و مطالعه صحیح شرایطی را فراهم می کند که از منابع و امکاناتمان استفاده بیشتری را ببریم. برای مثال، مطالعه تاریخ ذهنمان را برای درک وقایعی که به صورت یک الگو تکرار شده اند آماده می کند. یک فرد آگاه در دام استفاده تک بعدی از دانش نمی افتد بلکه هر دانش را به صورت مجزا در نظر می گیرد و آنها را به شیوه های گوناگون در کنار هم قرار می دهد. هر شیوه در نظم دهی دانش منافع خاص خود را دارد.

12- ایجاد زاویه نگاه: عقیده، استدلال و نظریه
حقایق به صورت طبقه بندی شده و برچسب خورده وجود ندارند. راه های گوناگونی برای دسته بندی واقعیت ها وجود دارد. ما چگونه می توانیم افکار و عقایدمان را طبقه بندی کنیم؟ افراد غیر متفکر می پندارند که طرز تلقی آنها از مسایل تنها طرز تلقی صحیح است. متفکران خودگرا ذهنیت دیگران را به سمتی سوق می دهند که به نتایج مطلوب خودشان برسند.

متفکران انتقادی روش خودشان در تفکر را می شناسند و می دانند که چگونه زاویه نگاهشان را از میان تحلیل منتقدانه تجربیاتشان ایجاد کنند.
آنها می دانند که چگونه راه های پذیرفته شده در فهم موضوعات را مورد سوال قرار دهند و از پذیرفتن منفعلانه نقطه نظرات زعمای جامعه می پرهیزند. آنها نقطه نظر خودشان را می دانند و می توانند در مورد آن به خوبی صحبت کنند. برای این منظور آنها باید عقاید خودشان، دلایل خودشان و نظریات خودشان را داشته باشند.

13- روشن کردن موضوعات، نتایج و عقاید
هرچه یک موضوع یا یک عبارت کاملتر، واضح تر و درست تر باشد، بحث در مورد به کارگیری و یا صحت آن ساده تر و مفیدتر خواهد بود. قبل از آنکه در مورد ادعایی موافقت و یا مخالفت خود را اعلام کنیم باید آن را به درستی درک کنیم.
این مفهوم ندارد اگر بگوییم "من منظورت را متوجه نمی شوم اما هرچه باشد با آن مخالفم". متفکران انتقادی ادعاهای مسئله خیز، مفاهیم و استانداردهای ارزیابی را می دانند و بر این موضوع اشراف دارند که دانستن قبل از قضاوت کردن است. آنها بین واقعیت و تفاسیر، عقاید، قضاوت و نظریه تفاوت قائل هستند. همچنین آنها می دانند که برای فهم و ارزیابی هرکدام، چطور سوال های صحیح را بپرسند.
14- درک و تحلیل مفهوم لغات و عبارات
تفکر انتقادی و مستقل نیازمند درکی روشن است. یک روشن اندیش، مفاهیم را می داند و اینکه چه لغات و عباراتی برای بیان یک موقعیت مناسب است. توانایی ارائه یک تعریف دلیلی بر فهم نیست بلکه شخص باید بتواند در آن باره مثال های واضح زده و مفاهیم را به خوبی به کار گیرد.

15- درک ارزش ها و استانداردها
متفکران انتقادی می دانند که بیان یک عبارت ، جایگزین ارزیابی آن نیست. آگاهی از فرایند یا اجزاء ارزیابی، برای رسیدن به یک ارزیابی صحیح موثر است. این فرایند مستلزم آن است که معیارها و استانداردهای ارزیابی روشن و واضح باشند.
متفکران انتقادی از ارزش هایی که بر آن اساس قضاوت می کنند آگاه هستند و چرایی آن ارزش ها را می دانند. برای ایجاد یک معیار، متفکران انتقادی باید دلیل و قصد ارزیابی را بدانند و اینکه چه مواردی مورد ارزیابی واقع می شوند. متفکران انتقادی برای ارزیابی به زوایای گوناگون دید توجه دارند.

ادامه دارد

Saturday, August 22, 2009

نکته 27- وجوه تفکر انتقادی - قسمت سوم


ا
6- غلبه بر ترس متفکر بودن
برای مستقل اندیشیدن، شخص باید به ایده ها، عقاید و نگرش های عوام گرایانه اش را کنار بگذارد. برای اینکه متوجه شویم کدام یک از عقاید ما عوام گرایانه است، نباید آنچه را که آموخته ام را به صورت غیرانتقادی و انفعالی بپذیریم. توجه کنیم که در بعضی از ایده های خطرناک یا خنده دار حقیقتی نهفته است اما بعضی افکاری که مورد پذیرش جامعه هست، نادرست می باشد. از این رو باید صادقانه عقایدی که به آن عمیقاً پای بند هستیم را مورد سوال قرار دهیم. این موضوع سخت و گاهی ترسناک است، هم چنین مجازات عدم تبعیت از عرف نیز سخت است. انتخاب با شماست.

7- صداقت متفکرانه
متفکران انتقادی حمایت از دیگران را تمرین می کنند و صادقانه اختلاف هایی که با دیگران دارند را می پذیرند. در افکار و اعمال گرفتار روزمرگی نمی شوند. آنها متعهدند که آنچه که می خواهند و آنچه که هستند را با هم ببینند. اغلب مردم بر اساس اینکه ذهنیت مثبت یا منفی داشته باشند، نسبت به کاربرد تفکر روشمند واکنش نشان می دهند. در عوض، وقتی مردم ما را دوست دارند، ما جنبه های مثبت آنها را بزرگ می کنیم و وقتی که از ما بدشان می آید، می خواهیم از جنبه های مثبت آنها بکاهیم.


8- توانمندی در پیگیری متفکرانه
یک متفکر انتقادی شدن کار ساده ای نیست. این نیاز به زمان و تلاش دارد. تفکر انتقادی بازگشتی و انعکاسی است. یعنی اینکه او به عقب بر می گردد تا یک مسئله را مجدداً در نظر گرفته و آنالیز کند. متفکران انتقادی تمایل دارند نگرش متفکرانه را علی رغم مشکلات، موانع و ناامیدی ها دنبال کنند.
آنها نیاز به مبارزه با آشفتگی و سوال های پاسخ نیافته در طول زمان را یافته اند زیرا می خواهند بر اساس فهم و درک عمیق تری عمل نمایند. آنها می دانند که تغییرات مهم نیاز به صبر و تلاش بسیار دارد. موضوعات مهم اغلب به تفکر بسیار، تحقیق و مبارزه نیاز دارد. رسیدن به یک نگرش جدید، فرایندی زمان بر است. در صورتی که مردم معمولاً حوصله ندارند.
مردم به ندرت مسائل را به صورت شفاف تعریف می کنند. معمولاً آنها تصوری مبهم دارند و مسائل را از هم تفکیک نمی کنند. وقتی مردم یک مسئله یا موقعیت را نمی فهمند، واکنش و راه حل های آنها معمولاً ترکیبی از مسئله اصلی است.

9- اطمینان به دلایل
یک فرد منطقی قدرت دلیل و ارزش نظم در تفکر را می داند. تقریباً تمامی پیشرفت هایی که در علم و دانش انسانی حاصل شده است، این قدرت را تایید می کند.
برای افزایش اعتقاد به دلیل، باید مردم را تشویق کرد که خودشان از طریق فرایند تفکری به نتیجه برسند. با زور و اجبار نمی توان ذهنیت دیگران را تغییر داد. از طریق تشویق و راهبرد صحیح می توان تفکر روشمند را در مردم افزایش داد. مردم را باید تشویق کرد که با دلیل هم دیگر را متقاعد کنند. البته موانع بسیاری در این باره وجود دارد چون طبیعت جامعه و انسان چیز دیگری است.
برای ساختن دموکراسی نیاز است که استدلال گرایی در جامعه رواج پیدا کند در غیر اینصورت افکار تحت تاثیر رسانه های ارتباط جمعی قرار می گیرد یا اینکه تعصبات، سنت ها و احساسات خام بر اذهان عمومی غلبه پیدا می کند.
این اعتقاد به استدلال گرایی، یک اعتقاد کور نباید باشد بلکه از طریق آزمون های روزانه و فعالیت های آکادمیک باید کنترل شود. البته استدلال گرایی راه نبوغ را نمی بندد بلکه زمینه را برای تفاوت غایل شدن بین نبوغ و تعصب را فراهم می آورد. هنگامی که ما ریشه اعتقاداتمان را دانستیم، ذهنمان را برای شنیدن دیگر نظرات و دلایل باز می گذاریم و از این طریق می توانیم افکار متعصبانه خود را کنار بگذاریم.

10- پرهیز از کل نگری و ساده سازی
طبیعی است که برای حل مسائل و درک تجارب باید آنها را ساده کرد. همه چنین می کنند. اگرچه متفکران غیرانتقادی نیز اغلب مسائلشان را ساده کرده و در نتیجه نمی توانند از عهده آن برآیند.
آنچه که باید به عنوان پیچیده، پرجزئیات، چند بعدی و یا ظریف شناخته شود، به عنوان موضوعی ساده، اصلی، شفاف و آشکار دیده می شود. به عنوان مثال متداول است که همه یک گروه به عنوان خوب یا بد شناخته شوند، کارها تماماً خوب و یا بد تلقی شود، یک فاکتور به عنوان عامل تمام مشکلات معرفی شود.
متفکران انتقادی نیز تلاش دارند تا الگوها و جواب های ساده ای را برای مسائلشان پیدا کنند اما نه به واسطه توصیف غلط یا تغییر شکل دادن مسئله. از منظر تفکر انتقادی، بین ساده سازی مفید با ساده سازی گمراه کننده، تفاوت معنی داری هست.
متفکران انتقادی عمومیت دادن را مورد مداقه قرار می دهند، برای یافتن استثنائات احتمالی دست به تحقیق می زنند و از مطالب معتبر استفاده می کنند. متفکران انتقادی تنها شفاف نیستند بلکه دقیق نیز هستند. یکی از تمایلات افراد خودگرا این است که دنیا را سیاه و سفید یا درست وغلط می بینند. متفکران انتقادی نسبت به مسائلشان حساس هستند.
متفکران انتقادی اعتقاداتشان را طبقه بندی می کنند. برخی از این طبقه بندی ها عبارتند از: شک دارم، نمی دانم، به ندرت، گاهی، احتمالاً، معمولاً، اغلب و مواردی از این قبیل



نکته 26- وجوه تفکر انتقادی - قسمت دوم


ا 3- تمرین درک دیگران
برای انتقادی اندیشیدن ما باید بتوانیم نقاط قوت و ضعف دیدگاه های متقابل را در نظر بگیریم. از این رو باید خود را جای افراد گوناگون بگذاریم تا آنها فهم کرده و از خودگرایی بگذریم و از میان درک آنی و یا اعتقادات و اندیشه های راسخ خود به درک حقیقت نایل شویم.
این منش بر این اساس است که از طریق دلایل، فرضیات و ایده های دیگران (نه خودمان) نقطه نظرات و دلایلمان را بهبود دهیم. هم چنین این روش ایجاب می کند که نسبت به یادآوری خطاهای مان در گذشته مشتاق بوده و همچنین متصور شویم که در موقعیت مشابه ممکن است مجدداً فریب بخوریم. تفکر انتقادی از قضاوت ایده های نا آشنایی که هنوز به خوبی درک نشده اند پرهیز می دارد.
جهان متشکل از جوامع و مردمان با دیدگاه ها و تفکرات گوناگون است. برای رسیدن به عقلانیت، نیاز داریم که در چارچوب فکری دیگر مردمان و جوامع بیاندیشیم.
ما نمی توانیم دنیا را بفهمیم اگر فقط از یک منظر به آن نگاه کنیم، به عنوان یک آمریکایی، آفریقایی یا یک ایرانی. علاوه بر این متفکران انتقادی می دانند که رفتار آنها بر دیگران اثر دارد بنابراین رفتار این افراد متاثر شده را نیز در نظر دارند.

4- افکار متاثر از احساسات و احساسات متاثر از افکار خود را کشف کنید
اگر چه متداول است که احساس و افکار از یکدیگر جدا و مستقل و مقابل یکدیگر هستند اما واقعیت این است که تمام احساسات بر اساس سطحی از افکار است و تمام افکار هم بر اساس سطحی از احساسات بوجود می آید. برای تفکر کردن بر اساس فهم و بینش خود، ما باید متوجه ارتباط نزدیک بین افکار و احساسات و دلیل و عاطفه باشیم.
متفکران انتقادی می دانند که احساس آنها واکنش آنهاست (البته نه اینکه تنها احتمال باشد) به یک موقعیت. آنها می دانند که احساسات آنها می تواند متفاوت باشد اگر آنها درک و یا تفسیر دیگری از موقعیت داشته باشند.
آنها احساس و افکارشان را دو چیز جدای از هم تلقی نمی کنند بلکه آنها دو بعد از واکنش هایشان هستند. متفکران غیر انتقادی ارتباط کم ویا عدم ارتباط بین افکار و احساسشان قایل هستند بنابراین نسبت به افکار، احساس و اعمالشان مسئولیتی را متصور نیستند. احساس آنها برای خودشان هم چندان واضح نیست.
هنگامی که احساس غم یا افسردگی می کنیم، معمولاً به این دلیل است که خود را در یک موقعیت بد و منفی تلقی می کنیم. ما ممکن است که جنبه های مثبت زندگی مان را فراموش کرده باشیم.
ما می توانیم احساسات خود را بهتر بفهمیم اگر از خودمان بپرسیم : چگونه من به این احساس رسیدم؟ چگونه دارم به موقعیت نگاه می کنم؟ به چه نتیجه ای رسیده ام؟ چه مدارکی دارم؟ چه فرضیاتی را ساخته ام؟ چه تلقیاتی را دارم؟ آیا تلقیات من صحیح هستند؟ نتیجه گیری من چه حسی را ایجاد کرده است؟ آیا تفسیر دیگری از این موقعیت وجود دارد؟
ما می توانیم بین فرضیاتی که می سازیم، الگوهای متشابهی را بیابیم و ببینیم که بین احساسات متفاوت ما یک عامل مشترکی قرار گرفته است.
خودشناسی گام اول خود کنترلی و مدیریت بر خویشتن است. برای خود شناسی ما باید بتوانیم احساسات و عواطفمان را در ارتباط با افکار، ایده ها و برداشتمان از جهان، بفهمیم.

5- تواضع متفکرانه و قضاوت معلق
متفکران انتقادی حدود دانش خود را می دانند. آنها نسبت به شرایطی که در آن خودگرایی باعث خود فریبی شان می شد، حساس هستند. آنها نسبت به تعصب و جزم اندیشی خود واقفند. تواضع متفکرانه بر اساس این است که فرد ادعایی بیش از آنچه می داند داشته باشد. این به معنای دنباله روی و انفعال نیست.
این منجر به کم رنگ شدن بزرگنمایی، تفاخر و غرور می شود. این منجر به آن می شود که فرد نسبت به پایه و اساس اعتقاداتش واقف شود: شناخت اینکه چه استناداتی دارد، چگونه به این اعتقاد رسیده است و چه استنادات بیشتری را باید برای آزمون جستجو کند. بنابراین متفکران انتقادی بین آنچه که می دانند و آنچه که نمی دانند تمایز قایل می شوند. آنها وقتی که از موضوعی مطمئن نیستند از اینکه بگویند من نمی دانم، نمی هراسند.
آنها می توانند این تمایز را قایل شوند زیرا به صورت خودانگیخته از خود می پرسند: چگونه کسی می فهمد که این درست است یا نه؟ آنها از اینکه قضاوتشان را نسبت به موضوعی که نمی دانند معلق کنند احساس ناراحتی یا نگرانی ندارند. آنها مایل هستند که نتایج را بر اساس دانش و اطلاعات تازه بازنگری کنند. آنها ادعاهایشان را به درستی می سنجند.

Thursday, August 20, 2009

نکته 25- وجوه تفکر انتقادی- قسمت اول



ا
1- مستقل بیاندیشید

تفکر انتقادی، تفکری مستقل است؛ اندیشیدن برای خویش. بسیاری از اعتقادات ما از دوران کودکی حاصل شده است، زمانی که تمایل بسیاری داشتیم اعتقاداتمان را بر اساس دلایل غیر عقلانی شکل دهیم؛ زیرا ما می خواستیم که عقیده داشته باشیم، زیرا ما برای معتقد بودن تشویق می شدیم یا پاداش می گرفتیم. تفکر انتقادی از مهارت و بینش های نقد کردن برای کنار گذاشتن یا پس زدن عقایدی است که غیر عقلانی هستند.

برای شکل دادن اعتقادات جدید، تفکر انتقادی به صورت منفعلانه افکار دیگران را نمی پذیرد بلکه سعی دارد خودش دست به کشف بزند، عقاید نادرست را پس بزند و عقاید صحیح را مد نظر قراردهد. متفکران نه تنها بدون ذهن ورزی آنچه را که با آن روبرو می شوند را نمی پذیرند، بلکه تحت تاثیر زبان و شعارهای دیگران هم قرار نمی گیرند.
آنها خود را محدود به انجام امور به شیوه های موجود نمی کنند. آنها هم اهداف را ارزیابی می کنند و هم راه تحقق آن را. آنها اعتقاداتی را که نفهمیده اند را به عنوان درست یا غلط نمی پذیرند و به سادگی گرفتار عملیات روانی نمی شوند.

متفکران مستقل تلاش می کنند تا تمام دانش و بینش شناخته شده را در تفکر و رفتارشان دخیل کنند. آنها تلاش می کنند تا برای خودشان مشخص کنند چه زمانی اطلاعات متناسب است، چه زمان یک مفهوم را به کار گیرند، چه زمان یک مهارت را مورد استفاده قرار دهند. آنها بر خودشان نظارت می کنند: مچ خودشان را می گیرند و نیازی ندارند که به آنها تمام قدم های انجام یک کار گفته شود.
2- بینش خود را بر موضوع خودگرایی یا گروه گرایی گسترش دهید
خودگرایی یعنی اینکه تمایز قایل نشدن بین آنچه که می بینیم و می اندیشیم با واقعیت. تحت تاثیر خودگرایی، ما تصور می کنیم آنچه که می بینیم با آنچه که هست دقیقاً یکی است. خودگرایی باعث می شود که علاقه ای برای در نظر گرفتن دیگر جنبه ها نداشته باشیم و همچنین نپذیریم ایده ها و واقعیت هایی که جلوی ما را در رسیدن به آنچه می خواهیم می گیرند.
در شکل های افراطی ، خودگرایی منجر به این موارد می شود:
- شکل گرفتن این شخصیت در فرد که در مورد هرآنچه که می گوید باید مورد تایید واقع شود
- نداشتن اشتیاق به ثبات و شفافیت
- نگرش یا همه یا هیچ (یا اینکه من 100% درست هستم و تو 100% اشتباه هستی)
- نداشتن خودآگاهی بر فرایند تفکری خویش
خودگرایی نقطه مقابل تفکر انتقادی است که در بین بزرگان و کودکان متداول است.

به اندازه ای که افراد اجتماعی می شوند، خودگرایی آنها به گروه گرایی تغییر می یابد. در این حالت آنها نسبت به گروه خودشان تمایل پیدا می کنند و از حالت "من درست می گویم" به حالت "ما درست می گوییم" تغییر شکل می دهند. به بیانی دیگر، انسان متوجه می شود که بهترین راه برای خرسند شدن خودگرایی اش، گروه گرایی است.

"تفکر گروهی" وقتی است که افراد خودخواهانه خودشان را عضو یک گروه بدانند. این را در کودکان و بزرگان می توان مشاهده کرد. پدر من از پدر تو بهتر است. مدرسه من (دین، کشور، نژاد و ...) از مال تو بهتر است. متفکران غیرانتقادی وقتی که دیگر اعضا گروه اشتباه می کنند اغلب نمی توانند درست تشخیص دهند.

خودگرایی و گروه گرایی یک بیماری است که راه علاجش خودآگاهی است. ما نیاز داریم که از تمایلات خویش آگاه شویم تا بین دیدگاه خودمان و حقیقت تمایز قایل شویم. مردم وقتی کس دیگری خودگرا باشند متوجه می شوند. بیشتر ما گروه گرایی اعضا گروه های رقیب را متوجه می شویم. اما وقتی که ما خودگرایانه یا گروه گرایانه تفکر می کنیم به نظرمان می رسد که حق با ماست (حداقل در آن مقطع).

عقیده ما در مورد حقانیت مان راحت تر از تغییر آن است زیرا ما خطاهای تفکرمان را متوجه نمی شویم. ما به صورت اتوماتیک خودگرایی مان را از خودمان مخفی می کنیم. ما نمی توانیم متوجه شویم چه زمان رفتار ما در تضاد با تصویری است که از خودمان داریم. ما دلایلمان را بر فرضیاتی استوار کرده ایم که از وجود آن بی اطلاعیم. ما انکار می کنیم یا راحتتر اینکه فراموش می کنیم واقعیت هایی که نتایج مورد انتظار ما را پوشش نمی دهند. ما معمولاً آنچه دیگران می گویند را نمی فهمیم یا تحریف می کنیم.

پس راه حل این است که :
- عقاید و رفتارهای خودمان را انعکاس دهیم، اعتقادات مان را شفاف کنیم، آنها را نقد کنیم و اگر اشتباه بودند آنها را کنار بگذاریم
- مفاهیم را به همان صورت که برای خود به کار می گیریم برای دیگران هم به کار گیریم
- تمام واقعیت های مرتبط را در نظر بگیریم و نتیجه گیری مان را بر اساس مدارک ارائه دهیم
- با دقت به دیگران گوش دهیم و ذهنمان را نسبت به دیگران باز بگذاریم

ما می توانیم تمایل به خودگرایی مان را وقتی کنار بگذاریم که ببینیم آنها چه هستند : غیر عقلانی و نادرست. افزایش خودآگاهی از حالت خودگرا و گروه گرا، قسمت مهمی از یادگیری تفکر انتقادی است. این افزایش در ابتدا اندک خواهد بود اما رشد قابل توجهی را در طول زمان خواهد داشت

Wednesday, August 19, 2009

نکته 24 - طریقه نوشتن یک مقاله انتقادی


یک مقاله انتقادی، استدلال های سازماندهی شده شما در مورد یک نوشته یا یک فیلم است. شما در این مقاله باید بتوانید ایده تان را در مورد آن نوشته/فیلم تشریح کنید از این رو مسئله را به خوبی تعیین کرده سپس تحلیل، سازماندهی و ترکیب کنید. پس قبل از نگارش مقاله، نظرتان را مشخص کنید. بنابراین ابتدا نوشته/فیلم را به خوبی مطالعه/ مشاهده کنید. بهتر است از موارد مهم یادداشت برداری کنید تا مجبور به دوباره کاری نگردید. یک مقاله انتقادی به چند سوال چگونه؟ چرا؟ چگونه بهتر می شود؟ پاسخ می دهد. نقاط ضعف و استدلال های غلط به کار رفته در آن اثر را مشخص کنید هم چنین نقاط مثبت آن را. در نظر داشته باشید که یک مقاله انتقادی فقط تخریب نیست بلکه نقاط مثبت را هم باید بیان کند. لازم است هم نگاهی کل نگر داشته و روال کلی مقاله را مد نظر قرار دهید و هم نگاهی جزء نگر به تک تک استدلال های آن.



- اولین گامی که باید برداشته شود، تحلیل اثر است. درباره نقطه نگاه مولف و قصد او تفکر و بحث کنید. ببینید مخاطب آن کیست، چه استدلال هایی در آن به کار رفته و چگونه و با چه اطلاعاتی این استدلال ها پشتیبانی شده اند و چه مدارکی ذکر گشته است. تمام تعصب ها و فرضیاتی که مولف به کار برده است را نیز معلوم کنید.

- گام بعدی این است که عقاید مولف را ارزیابی کنید. هم چنین باید ببینید که استدلال به کار رفته منطقی است و واقعیت ها و منابعی که برای بیان آن گفته شده صحت دارد. واژه های خاص که همه مخاطبان آن را نمی فهمند را نیز معلوم کنید.

- در خاتمه طرحی که بر اساس آن می خواهید انتقاد کنید را مشخص سازید. لازم است که مقاله شما سیری منطقی داشته باشد. برای اینکه توجه خواننده را جلب کنید، نکات اصلی که می خواهید ذکر کنید را معلوم دارید. هم چنین روشی که می خواهید نظرتان را بر آن اساس توسعه دهید را نیز مشخص کنید.
ابتدا یک مقدمه در مورد پیش زمینه اثری که می خواهید آن را نقد کنید بنویسید. مثلاً اینکه نویسنده آن کیست و اطلاعاتی درباره او و مواردی که با استدلال مرتبط هستند.
سپس متن اصلی خود را بنویسید و ایده تان را توسعه دهید. در این قسمت باید نظرتان را به همراه جزئیات فراوان بیان کنید. نکات اصلی که مولف بدان پرداخته را مشخص کنید و ارزیابی کنید که آیا شواهد و مدارکی که مولف برای اثبات نظراتش پرداخته کافی است یا نه. بهتر است که مطالب خود را به صورت جدای از هم بیان کنید و هر کدام را به صورت جداگانه آزمایش کنید تا خواننده به درک بهتری برسد.
یک نکته مهمی که استدلال شما را قوی می کند این است که عین مطالب مولف که می خواهید نقدش کنید را هم ذکر کنید.
در بیان موضوع از حداکثر خلاقیت کمک بگیرید از جمله مثال ها، نقل قول از افراد برجسته و اشعار. اگر شما از بهترین استدلال ها نیز برخوردار باشید اما نتوانید آن را به شیرینی انتقال دهید، انتقادتان تلخ می شود که کسی یارای خوردن آن را نداشته باشد.
متن خود را با انتقاد درباره اثر پایان دهید به عنوان مثال اینکه در نهایت خوب بود، بد بود و چه احساسی را در شما ایجاد کرد. به تمام سوال هایی که در طول متن گفته اید پاسخ دهید و عبارت نهایی در مورد اثر را بنویسید


Tuesday, August 18, 2009

نکته 23- چگونه یک استدلال غلط را بشناسیم؟


جهانی که در آن زندگی می کنیم سیاه و سفید نیست، بلکه جهانی مملو از رنگ است. اما ذهن دوست دارد که جهان را سیاه و سفید ببیند. چرا ذهن دچار کور رنگی می شود؟ برای اینکه ذهن توان پردازش و تحلیل را از دست می دهد. آیا یک مونیتور سیاه و سفید با یک مونیتور 16 رنگ با یک مونیتور 32میلیون رنگ ، در یک سطح از تکنولوژی هستند؟

استدلال ها نیز چنین هستند. اینطور نیست که صحبتی تماماً درست و یا تماماً غلط باشد. درستی استدلال ها نیز سطوحی دارد. اما ساده لوح نباشید. اگر استدلالی را شنیدید، تلاش کنید مبانی ارائه شده در آن استدلال را یافته و آن را به چالش بگیرید. سان تزو، اولین معلم فنون جنگی می گوید: به جای حمله به دشمن، به استراتژی او حمله کنید

نشانه های یک استدلال غلط
به طور کلی ، استدلال های اشتباه ریشه در واقعیت ندارد. یا اینکه برخواسته از تجربیات کم، نادانی، تکبر و شنیده ها است.
برخی از این نشانه های اصلی تر عبارتند از:
1- استفاده از لحن احساسی
2- کمبود واقعیت ها و وجود اطلاعات خام
3- اشاره به برخی از جنبه های موضوع نه تمام آن
4- کلی گویی
5- تفکر سیاه و سفید و افراط گرایی به جای سازگاری
6- طرح سوالات مچ گیرانه و عدم تلاش برای پاسخ به آن
7- عدم ذکر منابع موثق
8- عدم اشتیاق برای نقد شدن و یا به چالش کشیده شدن
9- سفسطه
10 – حذف برخی از واقعیت ها از منابع
11- اصل قرار دادن فرضیات و شبه واقعیت ها
12 – بیان دلایل چرخه ای (مثلاً شاه عبدالعظیم کجاست؟ نزدیک شهر ری، شهر ری کجاست؟ نزدیک شاه عبدالعظیم) و یا دلایل خود متکی (مثلاً هر آنچه در کتاب انجیل آمده درست است؛ زیرا کلام خداست و خدا خودش این موضوع را در انجیل بیان کرده است)
13 – تقلیل گرایی یا کنار گذاشتن برخی موضوعات از طریق کم اهمیت کردن آن
14 – متکلم وحده بودن
15 – ارائه راه حل های ساده برای مسایل پیچیده
16- شاخه به شاخه پریدن
17- بیان کلمات چند پهلو که دارای معانی متعددی هستند
18 – بیان نکردن همه احتمالات و آلترناتیوها
19- حمله کردن و تخریب شخص به جای نقد گفتار و عقاید او
20 – بی معنی تلقی کردن یک عقیده به دلیل پیچیده بودن آن. اگر کسی یک مفهوم پیچیده را نمی فهمد، نباید بگوید که بی معنی است.
21- وجود تناقض های داخلی
22 - بیان چند مصداق جزئی و گرفتن نتیجه کلی
23 - از پیش پذیرفتن یک مطلب
24 – خطای اندازه (آیا استدلال "پول دارم، پس می توانم ماشین بخرم" را می پذیرید؟ درست است که پول دارد اما آیا به اندازه خرید اتومبیل است؟)

Monday, August 17, 2009

نکته 22 - هفت راه برای کاهش حماقت



در سال 1997 دانش آموزی دبیرستانی در ایالت آیداهو، پروژه ای را در یک جشنواره علمی مبنی بر اینکه چه ساده می توان مردم را فریب داد به انجام رساند و جایزه اول را نصیب خود کرد . پروژه او ساده بود: راه اندازی یک کمپین دانش آموزی برای عدم استفاده از یک ماده شیمیائی به نام «دی ئیدروژن مونواکساید». بسیاری از دانش آموزان در این کمپین رای به منع تولید این ماده دادند. در صورتی که این نام شیمیائی همان «هاش 2 او» یا آب است. تنها کاری که او کرد نامانوس کردن یک واژه ساده و بیان عقاید عوام فریبانه بود. این موضوع بیان کننده نا توانی در تفکر انتقادی است.






توصیه های زیر برای کاستن میزان حماقت می تواند موثر باشد:
1- جو گیر نشوید، هوشیار باشید و از اینکه در معرض نگاه دیگران باشید، اجتناب کنید.

2- هرآنچه که به فکرتان می رسد، را قبول نکنید؛ در واقع نسبت به آنچه که به ذهنتان می رسد شک داشته باشید.

3- منتظر ایده های عجیب و غریب نباشید. اگر شما به ایده هایی معتقدید که از منظر علمی توجیه ندارد و نتوانسته است که رفتارهای نادرست را تغییر دهد، آن را با تفکر انتقادی، دقیقاً مورد آزمایش قرار دهید. برخی از این دست عقاید عبارتند از : ارتباط با ارواح، فال بینی و مواردی از این دست. البته عقاید خرافی یا عقاید نادرست در بین مردم بسیار رایج است اما مهم این است که از جایی شروع کنید.

4- گرفتار داستان و ماجراها نشوید. به آمار و اطلاعات بیشتر توجه کنید تا اینگونه داستان ها. آمار و اطلاعات باعث می شود تا فرایند تصمیم گیری غیر احساسی، هدفمند و قابل راهبرد باشد. داستان ها بر اساس تعصبات، اطلاعات ناقص، شایعات، عوام زدگی و خودشیفتگی ها شکل می گیرد. در مورد داستان هایی که با اعتقادات شما منطبق است بیشتر دقت کنید. همچنین به اطلاعاتی که با اعتقادات و یا انتظارات شما هم در تضاد است، توجه بیشتری داشته باشید.

5- تصور نکنید که هرآنچه که اتفاق می افتد خیلی واضح است. اگر شما تصور می کنید که "این دلیلی برای همه چیز است" باید در مورد ذهنتان چاره اندیشی کنید، فقط بچه ها ممکن است چنین باشند. عبارت دلیلی برای همه چیز کلیشه ای نادرست است.

6- موضوعات را بیش از اندازه ساده سازی نکنید (تا اندازه ای ساده کنید که برایتان قابل فهم باشد نه بیشتر) و به حافظه تان هم خیلی اتکا نکنید. البته زندگی پیچیده است و ما ناگزیریم که برای صرفه جویی در زمان و انرژی آن را ساده کنیم. برای این منظور به مهم ترین اطلاعات توجه داشته باشید. حافظه قابل اعتماد نیست و در اثر مرور زمان و به واسطه تغییر اعتقادات، انتظارات، سوالات تحریک کننده و مرگ سلول های مغزی ، دچار فراموشی می شود.

7- به فرایند فکری خود اعتماد نکنید. همانطور که برتراند راسل توصیه می کند : دلیل اینکه بنیادگرایی یکی از ریشه های
مشکلات در جهان امروز می باشد آن است که احمق به خودش مغرور و غره است در حالی که متفکر مملو از شک سازنده است

**************************************************************************

Sunday, August 16, 2009

نکته 21 - معکوس کردن مسائل




جهان ما مملو از متضادهاست. در واقع هر توصیف، مفهوم و ایده ای بدون متضاد آن معنی ندارد. کسی که می خواهد معلم خوبی باشد، باید یادبگیرد که چگونه شاگرد خوبی باشد. آن کس که می خواهد رهبر خوبی باشد باید یاد بگیرد چگونه رهرو خوبی باشد. آنچه که باعث خلاقیت می شود، همین تعامل بین متضادهاست. مسائل ما نیز چنین هستند و باید یاد بگیریم که چگونه موضوعات را از پشت، درون و از بالا نگاه کنیم.
این تکنیک که توسط چارلز تامپسون ابداع شده است ، بر اساس رابطه نقیض نقیض در ریاضیات عمل می کند. در ریاضیات خواندیم که اگر عبارتی را در منفی یک ، ضرب کنیم و حاصل را دوباره در منفی یک ضرب کنیم به همان عبارت اول می رسیم. از این رو مسائل را وارونه می کنیم و آن را توسعه می دهیم. آنگاه آنچه که از این توسعه حاصل شد را انجام نمی دهیم یا جلوی انجامش را می گیریم.



برای معکوس کردن مسائل اقدامات زیر می تواند موثر باشد:
1- منفی کردن عبارات
برای مثال اگر شما مسئول روابط عمومی هستید، تمام عواملی که منجر به نارضایتی مشتریان و مخاطبان می شود را فهرست کنید. احتمالاً خودتان هم از این فهرست شگفت زده خواهید شد و گی به علت برخی از نارضایتی ها خواهید برد. حال سعی کنید که این موارد صورت نپذیرد و برای آن برنامه ای را تدوین کنید

2- آنچه که دیگران انجام نمیدهند را انجام دهید
به عنوان مثال شرکت اپل آن کاری را انجام داد که آبی ام انجام نمی داد و یا شرکت های اتومبیل سازی ژاپنی اتومبیل های کوپک و کم مصرف را ساختند در حالی که دیگر شرکت های اتومبیل سازی به این موارد نمی پرداختند. به بیان دیگر پیام تفاوت خود را بیابید. به قول تام پیترز (نظریه پرداز انقلاب سازمانی) اگر برنامه و یا حرفه ای را دنبال می کنید که توسط دیگران هم انجام می شود، به دنبال کار یا حرفه دیگری باشید.

3- از قطب نمای "چه می شود اگر ....." راهنمایی بگیرید
برای مسائلتان، اعمال متضادی را فرض کنید. و با کمک پرسش "چه می شود اگر ...." آن موارد را توسعه دهید. توجه کنید که موضوعات به صورت خطی توسعه نمی یابند.
به عنوان مثال
چه می شود اگر تعداد مشتریان دو برابر شوند؟ / چه می شود اگر تعداد مشتریان نصف شوند؟
چه می شود اگر این ماده را ذوب کنم؟ / چه می شود اگر این ماده را منجمد کنم؟
چه می شود اگر این کار را به صورت فردی مدیریت کنم؟ / چه می شود اگر این کار را به صورت پروهی مدیریت کنم؟


4- زاویه نگاه خود به موضوعات را تغییر دهید
به صورت فیزیکی موقعیت خود را تغییر دهید. اگر رئیس هستید، مدتی کارمند باشید. اگر برای حل مسئله پشت میز می نشینید، بلند شوید و در حال راه رفتن به آن فکر کنید. اگر همواره برای حل مسائل ابتدا جستجوی اینترنتی انجام دهید، حال تنها فقط با اتکا به تفکر و ذهنیت خودتان سعی کنید آن را حل کنید

5- نتایج را معکوس کنید
اگر به دنبال مشهور شدن هستید، راه های بدنام شدن را بیابید. اگر به دنبال افزایش فروش هستید راه های ورشکسته شدن را جستجو کنید

6- پیروزی را به شکست و شکست را به پیروزی تبدیل کنید
اگرچیزی مطابق میل شما اتفاق نیافتاد، درباره جنبه های مثبت آنچه که اتفاق افتاده است بیاندیشید. اگر تمام اطلاعات روی کامپیوترتان پاک شد، چه جنبه های مثبتی می تواند در این زمینه وجودداشته باشد؟ شاید شما متوجه شوید که توانایی دیگری نیز دارید که به آن بی توجه بوده اید و این توانایی بیشتر می تواند برایتان کارآمد باشد. کسی چه می داند

****************************************************************************************

Saturday, August 15, 2009

نکته 20 - نقشه کشی از ذهن









این تکنیک توسط آقای تونی بوزان ابداع شده است و نام دیگر آن اشکال عنکبوتی است. این تکنیک برای نشان دادن ایده ها، اطلاعات، یادداشت ها و ... به طریق دیاگرام های درختی به کار می رود.








روش ترسیم یک نقشه ذهنی:
- یک صفحه بزرگ کاغذ را بردارید
و در وسط آن تیتر موضوع را به صورت فشرده بنویسید.
- برای هر زیر موضوع اصلی یا جنبه های گوناگون آن، یک شاخه جدید باز کنید و روی هر شاخه نام زیرموضوع یا جنبه اصلی را بنویسید
- همین عمل را در مورد زیر شاخه ها نیز اعمال کنید تا اینکه به آیتم (اطلاعات، ایده، واقعیت و ...) های نهایی که مانند برگ در این دیاگرام درختی است برسید.

ممکن است یک آیتم در دو جا قرار گیرد. دراین صورت آنرا با خط چین به دیگر موارد وصل کنید. سطوح این آیتم ها را می توانید از طریق رنگ یا نوع نوشتن، طبقه بندی کنید. به این ترتیب درخت شما زنده تر به نظر می رسد.
در زیر چند نمونه از این نقشه های
ذهنی برای مثال ذکر شده است.




البته نرم افزارهایی متعددی هم برای نقشه ذهنی وجود دارد که برخی شان هم به صورت رایگان دانلود می شود. استفاده از این نرم افزارها برای ذخیره سازی هنگام پیشرفت و اصلاح موارد نادرست، خیلی مناسب است و باعث سادگی کار می شود. البته مشکل آن هم این است که نسبت به کاغذ کوچکتر است و نمی توان در آن از ارتباط های خط چین استفاده کرد. یکی از نرم افزاری رایگان که مورد استقبال زیادی واقع شده است را می توانید از آدرس زیر دانلود کنید:
http://freemind.sourceforge.net/wiki/index.php/Main_Page

و اما جنبه های مثبت نقشه کشی ذهنی:
- حافظه اطلاعات را به صورت شبکه ای ذخیره می کند نه خطی. هر اطلاعات، هزاران ارتباط در ذهن دارد. نقشه ذهنی باعث می شود که اطلاعات به صورت یک شبکه دیده شود که این موضوع به خاطر سپاری آن را راحت تر می کند.
- برای به یاد آوردن باید از تصاویر و لغات استفاده کرد نه جملات. از این رو نقشه ذهنی به علت استفاده از تصاویر، به یاد آوری اطلاعات را نیز ساده تر می کند.
- ترسیم اطلاعات بر روی نقشه ذهنی، انعکاسی از مغز شما در سازماندهی اطلاعات است.
- نقشه ذهنی برای مرور کردن ساده است. مرور منظم، حافظه را تقویت می کند. برای اینکار ابتدا نقشه ذهنی را در ذهن خود تصویر کنید، آنگاه به کاغذ رجوع کرده و آن را انطباق دهید.
- ما معمولاً چیزهایی را به خاطر می سازیم که بیشتر قابل توجه است. در نقشه کشی ذهنی می توانید موارد کلیدی را به صورت برجسته نمایش دهید.
جنبه های منفی نقشه کسی ذهنی :
- افراد منطقی که تمایلی به استفاده از شهود (درک آنی) خود ندارند، در ابتدا نمی توانند از این تکنیک به خوبی استفاده کنند زیرا منطق آنها می گوید که غیر ممکن است بتوان با این روش متفاوت کار کرد. البته بعد از مدتی این عادت ذهنی که نمی تواند چند فرایند فکری را با همدیگر انجام دهد شروع به تغییر خواهد کرد و بهبود خواهد یافت. با تمرین و پشتکار هر کسی می تواند از این روش استفاده کند.
- نقشه ذهنی، اطلاعات را به صورت ساختارمند ذخیره می کند. بنابراین برای کسانی که از روش های تصادفی (مانند طوفان ذهنی – برای مشاهده این روش نکته 5 این وبلاگ را مشاهده کنید) به تولید ایده می پردازند، نامناسب است. نقشه ذهنی از طریق ساختارمند کردن ثبت اطلاعات بر روی کاغذ، این عادت ذهنی را خدشه دار می کند. البته اگر نقشه ذهنی بعد از انجام طوفان ذهنی برای مرتب سازی و ارزیابی ایده های ثبت شده به کار رود می تواند بسیار موثر باشد.
- نقشه ذهنی روشی ساده و بدون توضیح بیان اطلاعات برای کسانی است که آن را ایجاد کرده اند. این به این دلیل است که مفاهیم و سمبل ها برای کسی که آن را کشیده معنی دارد و الزاماً برای دیگران تداعی کننده معنی خاصی نیست. از این رو نقشه ذهنی روشی فردی است و نمی توان یک نقشه ذهنی را برای دیگران نیز عمومیت داد.

Friday, August 14, 2009

نکته نوزدهم - پیش بینی آینده از طریق ساختن آن


آیا شما به کف بینی، فال قهوه، رمل و اسطرلاب و دیگر رشوه های کهن برای پیش بینی آینده اعتقاد دارید؟ درست است، امروزه این روش ها خرافات محسوب می شود اما نمی توان میل انسان برای آگاه شدن از آینده را خرافات دانست.
همه ما مایل هستیم آینده مان را بدانیم؛ نه تنها مایلیم بلکه تا حدی نگران آن هم هستیم و این نگرانی هم بخشی از انرژی ما را تلف میکند. آینده شغلی، تحصیلات، فرزندان و بسیار موارد دیگر یکی از دغدغه های اصلی ما است. بعضی ها می گویند «در حال زندگی کن و گذشته و آینده را فراموش کن. گذشته که گذشت، فردا را هم کسی ندیده، پس همین دم را غنیمت بشمار». این هم یک تحریف از کلام بزرگان در مورد حال زیستن است. آنها نگفته اند که گذشته و آینده را بگذار کنار، بلکه گفته اند آنقدر حالت را کیفیت بخش و بزرگ کن تا تمام گذشته و آینده ات را در بر گیرد، یعنی عکس آنچه که از زندگی در زمان حال تصور می شود.

شناخت آینده موضوع مهمی است. اگر می خواهیم زندگی ما کنشی و یا به بیان دیگر روزمره نباشد، باید آینده را بشناسیم و خود را برای آن آماده کنیم. از آقای هیلتون در مورد رمز موفقیتش پرسیدند در جواب گفت (نقل به مضمون) : «وقتی اتوبوس رسید من در ایستگاه بودم، با بلیطی در دست»

آینده پژوهشی براین مبنا شکل گرفته است که زندگی یک جریان است. این جریان همراه با افزایش زمان امتداد می یابد و هرچه جلوتر می رویم، آهنگ تغییرات سریع تر می شود. این جریان پیوسته است نه منفصل. یعنی از گذشته تغدیه می کند و دارای نقاط عطف است. مانند مسیر باد یا رودخانه. جریان باد یا هوا دارای انحراف می شود اما به عقب بر نمی گردد و یا ناگهان تغییر جهت نمیدهد به گونه ای که یک زاویه ایجاد کند. به نرمی و با توجه به محیط تغییر مسیر می دهد و می گذرد. بنابراین حوادث با یکدیگر مرتبطند (اما نه الزاماً به صورت خطی). هیچ چیز ناگهان و بدون دلیل شروع نمی شود و ناگهان و بدون دلیل نیز تمام نخواهد شد. برای شناخت آینده نیاز به دیدی کل نگر و خلاق داریم که تمامی گذشته را دیده و نسبت به احتمالات گوناگونی که در آینده رخ می دهد، توان حدس زدن داشته باشد.

برای پیش بینی آینده استراتژی های گوناگونی وجود دارد، اما یکی از جالب ترین و کاربردی ترین آنها این است:
بهترین راه پیش بینی آینده، ساختن آن (از اکنون) است.

شاید بگویید من چگونه می توانم آینده بشریت و یا کشورم را بسازم. خوب اگر نسبت به آینده بشریت یا کشورتان احساس مسئولیت نمی کنید، نمی توانید آن را بسازید. اما نسبت به آینده خودتان چطور؟ آیا آن هم برایتان مهم نیست. پس بیایید آینده خودتان را خودتان رقم بزنید و گرنه دیگران آینده شما را آنطور که خودشان می خواهند رقم خواهند زد. هر چه قدر در انجام این کار مهارت یابید در ساخت آینده دیگران هم سهیم خواهید شد.

برای پیش بینی آینده تان، ابتدا باید گذشته تان را بفهمید و آن را تحلیل کنید. اول تاریخ گذشته تان را بنویسید. از هر جایی که یادتان می آید. از کودکی، دبستان، دبیرستان، دانشگاه و به همین ترتیب شروع کنید و جلو بیایید تا زمان کنونی. هر چقدر این کار را با جزئیات بیشتری انجام دهید بهتر است.

سپس خود را تحلیل کنید. نقاط قوت و ضعف. چرخش هایی که در زندگی تان رخ داد و دلایل آن، افراد و عوامل مهم و تاثیر گذار، کدامشان دیگر نیستند و کدامشان هنوز حضور دارند. ترس ها، امیدها و دلبستگی ها. وضعیت کنونی آنها را نیز در زمان حال معلوم کنید. بدون سانسور خود را ترسیم کنید و البته این موارد را یا به رمز بنویسید یا در جایی نگهداری کنید که به دست آنهایی که نمی خواهید نیافتد.

اینک آینده مطلوبتان را بنویسید. شرایط محیطی که هستید را در نظر بگیرد، عواملی که باعث حرکت شما می شود (پتانسیل ها مانند دانش، تجربه، سرمایه و ارتباطات و هم چنین علایق و انگیزه ها) و عواملی که جلوی حرکت تان را می گیرد (تعهدات و محدودیت ها) را منظور کنید. یک چشمتان رویا بینی کند و یک چشمتان واقع بینی.

سال ها و فواصل نزدیک را با جزئیات بیشتری بنویسید و سال های دورتر را به صورت کلی تر. مثلاً تقسیم بندی هایتان از اکنون به سمت آینده می تواند به این صورت باشد : 6 ماه ، یک سال، 2 سال، پنج سال و ده سال. از این به بعد را یکنواخت جلو بروید. سپس در هر مقطع آنچه که مطلوبتان است را منظور کنید.

اگر بتوانید با دو سناریو کار کنید خیلی بهتر است ؛ یکی خوش بینانه و دیگری بدبینانه و در نوشتن آینده نزدیک مانند 6 ماه تا یکسال از ادغام آنها با یکدیگر استفاده کنید.
اجازه دهید، همسر، فرزندان و دیگر کسانی که با کمک آنها می خواهید به آینده مطولبتان برسید هم اظهار نظر کنند. می تونید جداگانه نظر آنها را بگیرید یا اینکه جلسه ای بگذارید و آنها بتوانند با یکدیگر بحث هم کنند. اما بدانید که تصمیم گیرنده خودتان هستید.

آنچه که از آن واهمه دارید را معلوم کنید. ببینید چگونه می توانید از آنها حذر کنید. البته بعضی از ترس ها هم عقلانی نیست. بهتر است به دنبال راهی برای از بین بردن این ترس ها داشته باشید. یکی از راه هایی که منجر به ازبین رفتن ترس غیر معقول می شود، در آغوش گرفتن آن است. اگر از آب می ترسید، بپرید در آب. اگر از تاریکی می ترسید، به یک مکان تاریک بروید؛ مثلاً کوهنوردی شبانه در مسیر پلنگ چال (البته در تابستان).

آنچه که برایتان خیلی جذابیت دارد را نیز بنویسید. اینها شما را به سوی خودشان می کشند پس توجه کنید که آگاهانه به این سمت بروید.

در انتهای هر سال یا در هر 6 ماه، این دفتر را مرور کنید، وقایعی که گذشته را بنویسید و آن را تحلیل کنید. سپس مطالبی که برای آینده نوشته اید را بازنگری کنید. اگر آنچه که نوشته اید به تحقق در نیامد و دنیا به کام شما نچرخیده بود، اصلاً ناراحت نشوید. دوباره تلاش کنید. حتی یک گام کوچک هم که در مسیر ساخت آینده تان بر می دارید ارزش مند است و شما را به سمت آزادی سوق می دهد چون فرد آزاد کسی است که بر زندگی خویش اختیار داشته باشد و بتواند آینده اش را خودش رقم بزند و نه دیگران.

به امید آینده ای سرشار از آزادی و آزادگی برای شما و کشور عزیزمان

*********************************************************************************

Thursday, August 13, 2009

نکته 18- تکنیک 10-10-10 در تصمیم گیری


این تکنیکی ساده برای بهبود تصمیم گیری است و به اولویت بندی بهتر امور کمک می کند. این تکنیک را سوزی ولچ ارائه داده است.
برای اینکه تصمیم بهتری بگیریم بهتر است چارچوب زمانی خود را تغییر دهیم. در این صورت ما می توانیم نیاز ها ف ترس ها، تمایلات و موضوعاتی که بدان آگاهی نداریم را در مقاطع گوناگون ببینیم. این تکنیک کمک می کند تا اهداف و ارزش های عمیق تر خود را شناسایی کنید.

چگونگی استفاده از تکنیک 10-10-10 در تصمیم گیری

برای استفاده از این تکنیک 3 سوال ساده از خود بپرسید

سوال اول : پیامد این تصمیم بعد از 10 دقیقه چیست؟

سوال دوم : پیامد این تصمیم بعد از 10 ماه چیست؟

سوال سوم : پیامد این تصمیم بعد از 10 سال چیست؟

آنچه که در مورد این تکنیک جالب است اینکه ساده و بر اساس پرسش است. همچنین این تکنیکی موثر برای تمرین مهارت های کاربردی است. ما باید به طور پیوسته نتیجه تصمیم هایمان را در برابر تاثیراتی که در آینده خواهند داشت بررسی کنیم. اگر شما اهداف بلند مدتی را در سر می پرورانید، باید از عملکرد مقطعی اجتناب کرده و به دنبال نتایج پایدار در آینده باشید. این بدان معنی است که ارزش ها، موانع، تمایلات و تاثیرات انتخاب ها را باید در طول زمان مشاهده کنید

در مورد آینده پژوهی در آینده بیشتر صحبت خواهیم کرد

**********************************************************************************

Wednesday, August 12, 2009

نکته 17 - مدل تفکر مولد




مدل تفکر مولد یا
Productive Thinking Model
توسط آقای تیم هارسون ابداع شده است و نام دیگرش این است
thinkx






این مدل دارای 6 مرحله است:
گام اول: وضعیت موجود چیست؟
برای مسئله یا فرصت موجود عبارتی را معلوم کنید. سعی کنید موضوع را به طرق گوناگونی بیان کنید. هم چنین اینکه چه عوامل، شرایط و داده هایی در موضوع شبیه هستند و راه حل شبیه چه چیزی باید باشد. برای این گام 5 اقدام باید انجام شود:
1- مسئله چیست؟ لیستی از مشکلات و فرصت ها از مناظر گوناگون را تهیه کنید و در جستجو الگوها و موارد مشابه باشید تا چی به مسئله اصلی ببرید
2- اثرات موضوع چیست؟ در موضوع دقیق شوید و تمام اثراتی که این موضوع بر محیط اطراف دارد را معلوم کنید.
3- چه اطلاعاتی موجود است؟ مجموعه اطلاعات موجود درباره موضوع را با جزئیات مربوطه معلوم و طبقه بندی کنید.
4- چه کسانی ذینفع هستند؟ مجموعه افرادی که به نوعی در موضوع دخیل هستند را فهرست کنید
5- چشم انداز موضوع چیست؟ معلوم کنید اگر موضوع حل شود چه تغییراتی رخ خواهد داد. این کار را می توان در شکل عبارت اگر .... آنگاه ..... انجام دهید (به عنوان مثال : اگر لپ تاپی تهیه کنم، آنگاه تمام مدارکم را در آن ذخیره می کنم و همه جا از آن استفاده می برم.)

گام دوم : وضعیت مطلوب چیست؟
دراین گام تصویری از مسئله در حالتی که حل شده است و یا از فرصت بهره برداری لازم به عمل آمده است، ترسیم می شود. در ان مرحله از تصویرسازی ذهنی برای تصور، کشف و توصیف اینکه وضعیت چگونه خواهد بود اگر مسئله حل شود. برای ترسیم این چشم انداز، اقدام های زیر را انجام دهید:
1- می خواهید راه حل برای شما چه کارهایی را موجب شود؟
2- راه حل چه کارهایی را نباید موجب شود؟
3- چه منابع قابل استفاده ای بوجود خواهد آمد؟
4- چه ارزش هایی آفریده خواهد شد؟
5- محصولات اصلی کدام ها خواهد بود؟

گام سوم: پرسش اصلی چیست؟
در این گام باید چالشی توسط یک پرسش ایجاد شود. برای رسیدن به این پرسش، حداکثر پرسش های ممکن را معلوم کنید و سپس از طریق ترکیب، حذف و در نهایت انتخاب، پرسشی که موجب بیشترین تحریک شود را معلوم کنید.

گام چهارم : ایده یابی
از طریق روش هایی مانند طوفان ذهنی و یا دیگر روش های تولید ایده، لیستی از ایده ها که در واقع پاسخ به پرسش اصلی هستند را بیابید. یکی از این ایده ها (و یا ترکیبی از آنها را) برای گام بعدی انتخاب کنید

گام پنجم : راه حل را شکل دهید
برای قدرت بخشیدن و مستحکم کردن راه حل نهایی، اقدامات زیر را انجام دهید:
1- چه چیزی برای این ایده خوب است؟
2- چه چیزی برای این ایده بد است؟
3- چه چیزی دیگری در مورد ایده به ذهن می رسد؟
4- چگونه می توان آنچه که برای ایده خوب است را تقویت کرد؟
5- چگونه می توان آنچه که برای ایده بد است را بهبود بخشید؟

گام ششم : استفاده از منابع
در نهایت، راه حل باید تبدیل به یک برنامه اجرایی شود. برای انجام این کار می توان اقدامات زیر را انجام داد:
1- تهیه فهرست اقدامات اجرایی
2- معلوم کردن زمان های انجام کار
3- فهرست کردن افرادی که برای انجام کار به آنها نیاز است
4- فهرست کردن اقداماتی که نیاز به جزئیات بیشتری دارند


********************************************************

Tuesday, August 11, 2009

نکته 16 - سوال های بهتری بپرسید






تا چه اندازه می توانید نحوه پرسیدنتان را بهتر کنید؟ تا چه حد می توانید موثرتر سوال بپرسید؟ اگر شما سوال هایی که می پرسید را بهتر کنید، همین طور کسانی که مورد سوال قرار می دهید و روش طرح سوالتان را، می توانید به نتایج موثرتری برسید. آنتونی رابینز پنج راه برای طرح هوشمندانه تر و دقیق تر سوال معرفی می کند:








1- با جزئیات سوال بپرسید
بدین منظور شما باید جزئیات آنچه را که می خواهید برای خود و دیگران معلوم کنید. چه ارتفاعی، چه طولی و چه اندازه ای؟ کجا، کی، چگونه، با چه کسی؟ اگر شما نیاز به وامی دارید، شما آن را به دست خواهید آورد اگر بدانید تا چه حد می خواهید. شما نمی توانید آن را به دست آورید اگر بگویید، "من برای تحقق هدفم به پول بیشتری نیاز دارم. لطفاً به من قدری پول بدهید."شما باید دقیقاً بگوید چقدر نیاز دارید، چرا نیاز دارید و چه زمانی به آن نیاز دارید. شما باید قادر باشید که بگویید با این پول به چه اهدافی می رسید (که بدون آن نمی رسید) . در تعیین اهداف ، معمولاً افراد می گویند ما پول بیشتری می خواهیم ولی مقدار آن را نمی گویند. اگر کسی به شما گفت مشکلش پول بیشتر است به او یک سکه 10 تومانی بدهید و بگویید خوب مشکلت حل شد. اگر اعتراض کرد بگویید ولی تو که مقدارش را معلوم نکرده بودی.

2- از کسی بپرسید که بتواند به سوال شما پاسخ دهد
اینکه سوال با جزئیات را بپرسید کافی نیست، شما باید از کسی بپرسید که منابع کافی برای پاسخ دارد از جمله: دانش، تجربه و هوشیاری. اگر از فرد نامناسبی بپرسید مصداق همان ضرب المثل می شوید که : کوری عصا کش کوری دیگر شد.
ما معمولاً به کسانی گرایش داریم که همدلانه می شنوند. اما این بی نتیجه خواهد بود مگر کسی که توان همدلی اش با تجربه و دانش عجین باشد.

3- برای کسی که از او می پرسید ارزش بیافرینید
تنها سوال نکنید و انتظار داشته باشید که او جوابتان را بدهد. درک کنید که شما چگونه می توانید به او کمک کنید. اگر شما ایده ای دارید و برای تحقق آن نیازمند امکانات هستید، یک راه این است که به دنبال کسی باشید که هم می تواند سود برساند و هم منتفع شود. ارزش آفرینی کنید. نشان دهید که چگونه سوال تان می تواند برای هر دو طرف منفعت داشته باشد. ارزشی که شما می آفریند ممکن است تنها یک احساس خوب باشد یا آگاه شدن بر موضوعی. اگر شما پیش کسی بروید و بگویید که ده میلیون تومان پول می خواهید، ممکن است بگوید کس دیگری را پیدا کن. ولی اگر بگویید ده میلیون نیاز دارید تا تغییری در زندگی دیگران ایجاد کنید به حرف شما گوش خواهد داد. به همین صورت اگر شما نشان دهید که چگونه می توانید برای آنها و برای خودتان ارزش آفرینی کنید، طرف بیشتر راغب می شود که بداند چگونه برای خودش ارزش آفرینی می کنید.

4- با تمرکز و اعتقاد سوالتان را مطرح کنید
بدترین راه برای حتمیت دادن به شکست، مردد بودن است. اگر شما خودتان هنوز متقاعد نشدید که چه می خواهید چگونه ممکن است کس دیگری را متقاعد کنید؟ بنابراین هنگامی که سوالی را طرح می کنید با اعتقاد آن را بیان کنید. با کلمات و حالت مناسب بدن، آن را بیان کنید. قادر باشید که نشان دهید که می دانید چه می خواهید، نسبت به موفقیت مطمئن هستید و می توانید نه تنها برای خود بلکه برای گوینده هم ارزش آفرینی کنید.

5- تا زمانی که به جواب نرسیدید از سوال پرسیدن دست برندارید
البته این بدین معنی نیست که از همان فرد، سوالتان را بپرسید. این بدین معنی نیست که به همان طریق سوال بپرسید. شما باید این انعطاف پذیری را داشته باشید که خود را متناسب با شرایط و گوینده هماهنگ سازید. اگر به زندگی متفکران نگاهی بیاندازید، متوجه می شوید که آنها سوال پرسیدند، تلاش خود را برای پاسخ ادامه دادند و خود را متناسب بازخوردهایی که گرفتند ، تغییر دادند، چون آنها می دانستند که دیر یا زود به جواب سوالشان یا کسی که جواب سوالشان را داشته باشد می رسند.
پیگیری، مهم ترین قسمت است. گاهی افراد هر چهار قسمت بالا را کاملاً رعایت می کنند؛ آنها دقیق می پرسند، از فرد مناسبی می پرسند، برای گوینده ارزش آفرینی می کنند و به روشنی و بدون تزلزل می پرسند اما جواب را نمی گیرند. دلیلش این است که آنها به اندازه کافی پیگیری نکرده اند


*********************************************************

Monday, August 10, 2009

نکته 15 - دام های هوش


هوش از جمله عواملى است كه هم مى‏تواند نقشى مثبت و هم نقشى منفى در تفكر داشته باشد. فرد باهوش كسى است كه سريع به جواب مى‏رسد و اين به جواب رسيدن، به طور ناگهانى و بدون طى فرآيند تفكر است. هوش به شهود و الهام نزديك است و خيلى قابل كنترل نيست.
مزايا و محسنات هوش بسيار زياد است. در جاهايى كه مى‏خواهيم گزينه‏يابى كنيم و يا از ميان چند گزينه دست به انتخاب بزنيم، هوش، نقشى مثبت دارد. ولى هوش در مواردى مى‏تواند مانعى بر سر راه تفكر باشد. هوش از قواى فوقانى روح نشأت مى‏گيرد و به شهود و الهام نزديك است، لذا قابل كنترل نيست و از انرژى بالايى برخوردار است. وقتى كه هوش پا به ميان مى‏گذارد، تفكر را كم‏رنگ مى‏كند و در مواردى آن را كاملاً متوقف مى‏نمايد؛ زيرا تفكر يك حركت است، حركتى در ميدان گزينه‏هاى متعدد و انتخاب اين گزينه‏ها كه انتخاب هر گزينه، گزينه‏هاى متعدد ديگرى را ايجاد خواهد كرد. تفكر ميل به جلو رفتن دارد و آنچه برايش مهم است كيفيت حركت است. ولى هوش به دنبال جواب است.
ارتباط بين هوش وتفكر مانند ارتباط بين ماشين و راننده آن است. يك ماشين خوب ممكن است به شيوه بدي رانده شود و يك ماشين معمولي ممكن است خوب رانده شود. توان ماشين مانند هوش است. اين مهارت راننده است كه چگونه از هوش استفاده مي‌كند. بعضى از متفكران از هوش چشم‏پوشى مى‏كنند و اجازه پرورش به آن نمى‏دهند زيرا آن را مانعى براى تفكر مى‏دانند. ايشان مايلند كه به مسائل با نگاهى گسترده نظر اندازند و جوانب و مسائل حاشيه‏اى را نيز در نگاه خود داشته باشند. ولى هوش نگاهى متمركز و دقيق دارد و تنها آنچه را كه در كانون محدودش قرار گيرد مى‏بيند. از طرف ديگر هوش، رويكردى انفعالى دارد و تنها به دنبال مرتب كردن داده‏هاست و ميل به ارائه ايده‏ها و گزينه‏هاى گوناگون ندارد. در صورتى كه متفكر مايل به حركتى جلو رونده است كه در اين حركت مضمون، مفاهيم و اهداف آفريده مى‏شوند. هوش از آن رو ميل به انفعال دارد كه مى‏خواهد سخت‏ترين مسائل را بيابد همان طور كه بهترين كوهنوردان ترجيح مى‏دهند از سخت‏ترين قلل بالا بروند. يك ذهن منفعل مى‏تواند اطلاعات را بگيرد و آنها را مرتب كند و به اين وسيله سخت‏ترين مسائل را نشان دهد.
چشم‏پوشى از هوش كار درستى نيست زيرا كسى كه از هوش چشم‏پوشى مى‏كند از آن محروم مى‏شود، در صورتى كه مسائلى هستند كه تنها با هوش، آن هم در حالتى خودجوش و بدون زمينه‏سازى قبلى حل مى‏شوند... . يك متفكر بايد حداكثر استفاده را از هوش ببرد ولى در جاى خودش.
از آن طرف افراد باهوشى نيز هستند كه خود را متفكران خوبى مى‏دانند لذا به دنبال پرورش و تصحيح تفكر نيستند. براى اين دسته، هوش دامى مى‏شود تا از تفكر باز بمانند. آقای ادوارد دوبونو در کتاب تفکر جانبی، دام های هوش را به قرار زیر بر می شمارد:
1 - افراد باهوش مى‏توانند براى هر ديدگاهى يك قضيه منطقى و مستدل بسازند. هر چه جانبدارى از ديدگاهى مستدل‏تر باشد فرد فكر كننده نياز كمترى براى كاوشى حقيقى در آن وضعيت مى‏بيند. چنين شخصى در اين صورت صرفاً به خاطر توانايى جانبدارى از ديدگاهى خاص گرفتار آن مى‏شود.
2 - روانى در گفتار اغلب در مدرسه و پس از آن، با فكر كردن اشتباه مى‏شود. افراد باهوش اين را مى‏آموزند و وسوسه مى‏شوند كه يكى را به جاى ديگرى به كار ببرند.
3 - وضعيت ممتاز افراد باهوش اين عقيده را محكم مى‏كند كه او همواره محق است و هر چه مى‏گويد درست است.
4 - استفاده انتقادآميز از هوش، همواره سريع‏تر از استفاده سازنده ازآن ، به شخص رضايت مى‏دهد. اثبات اينكه ديگران اشتباه مى‏كنند، دستاوردى فورى بوده و به شما برترى مى‏بخشد. موافقت كردن، شما را بى‏خاصيت و چاپلوس جلوه مى‏دهد. بنابراين ذهن‏هاى مستعد فراوانى در اين وضعيت منفى و وسوسه‏انگيز گرفتار مى‏شوند.
5 - افراد باهوش با دريافت چند نشانه اوليه به نتيجه مى‏رسند. ذهن‏هاى كندتر باید بيشتر در انتظار باشند و ممكن است به نتيجه درست‏ترى برسند.
6 - افراد باهوش ترجيح مى‏دهند (ترغيب شده‏اند) كه به هوشمندى ارزش بيشترى بدهند تا تفكر. شايد به اين دليل كه هوشمندى قابل نمايش است و همچنين كمتر نيازمند تجربه است (به همين دليل است كه فيزيكدان‏ها ،رياضى‏دان‏ها، نبوغ خود را در سال‏هاى اوليه بروز مى‏دهند).
7- افراد تیز هوش معمولاً در حل مسائلي خوب هستند كه تمام داده‌هاي آن موجود باشد. اما از سوي ديگر، در موقعيت‌هايي كه نياز به يافتن اجزاء وجود دارد، به طور بايسته عمل نمي‌كنند

*************************************************************************

Sunday, August 09, 2009

نکته 14 - دیالوگ : با هم تفکر کردن - قسمت اول


دیالوگ گفتگویی است که در آن این عناصر وجود دارد: شنیدن، فهم درست، یادگرفتن از یکدیگر و آفرینش گروهی . دیالوگ از واژه های"دیا" و "لوگوس" استخراج شده که معنی آن می شود "از طریق کلمات"
دیالوگ یک تفکر جمعی خلاقانه است و نتایج خوبی می تواند داشته باشد اگر : شنیدن توام با همدلی، احترام نسبت به همه شرکت کنندگان، اعتماد، ارتباط مناسب، تعلیق قضاوت، جستجوی توام با صداقت (نه عیب جویی)، کلمات تشویقی و بیان کردن فرضیات و تصوری که نسبت به همدیگر و مسایل وجود دارد. در دیالوگ واقعی چنین مواردی دیده نمی شود: رقابت جویی، متقاعدسازی، ترس و برخورد.
دیالوگ شکل خاصی از گفتگو است و نباید آن را با این موارد یکی دانست: بحث، مناظره، توجیه، بازخواست، تصمیم گیری، توبیخ و مجادله. دیالوگ تنها شکلی از ارتباطات است که هر کدام از شرکت کنندگان همانند یک فرد متشخص که دارای آزادی عمل و بیان است رفتار می کنند. در تمامی دیگر اشکال ارتباط ، تاکید بر یک عامل قدرتمند است که در تجزیه، ترکیب و طرح ایده ها مداخله دارد.

یکی از اصلی ترین عوامل شکل گیری یک دیالوگ خوب برقراری تعادل بین فهماندن و فهمیدن است. برای رسیدن به این حالت باید این چهار مهارت را در خود تقویت کرد: شنیدن، تعلیق قضاوت، احترام به عقاید دیگران و اظهار درست عقیده.

شنیدن برای فهمیدن:
سخنان دیگران را بشنوید و معنی آن را با کمک این سوالات بفهمید : چه چیزی را دارند می گویند؟ چه ایده ای را میخواهند در میان صحبت هایشان بیان کنند؟ آنها اکنون چه احساسی دارند؟ چه چیزی برایشان مهم است؟ معنی این موضوع برای آنها چیست؟ چه چیزی شنیده نشده است؟ چرا؟ چه حقیقتی را بیان می کنند؟ چگونه می توان با آنها ارتباط برقرار کرد؟ چه چیزی را می توانم از آنها بیاموزم؟ از کدام قسمت صحبت غافل شدم؟ همه ما از چه چیزی غافل هستیم؟ این اطلاعات جدید چگونه دید مرا می تواند تغییر دهد؟ صحبت چه کسی شنیده نشد؟ تناقضات، مبهمات و پارادوکس های گفتگو چیست؟ بیان چه مطالبی می تواند ایجاد یکپارچگی کند؟
بر موضوع دیالوگ تمرکز داشته باشید، واقعیت ها را لحاظ کنید، عقاید و فرضیات قدیمی تان را کنار بگذارید، در همان مقطع جاری دیالوگ باقی بمانید (نه به آنچه قبلاً گفته شده و یا آنچه می خواهید بگویید)، داستان شرکت کنندگان را بشنوید، تفسیر را به عقب اندازید. بدون مقامت گوش کنید. توجه کنید که چگونه واکنش نشان می دهید. آرام باشید: چه در ذهن و چه در رفتار.

تعلیق قضاوت:
نظر نهایی خود را به تاخیر بیاندازید در عین حالی که تردید و احتمالات جدیدی را متوجه می شوید. بایستید، برگردید عقب، از منظر دیگری به موضوع نظر اندازید و از این منظر واکنش نشان دهید. چارچوب ذهنی خودتان را بشکنید و چارچوب دیگری را بپذیرید. به جای قطعیت، جستجو کردن را برگزینید. حماقتتان را محدود کنید. علاقه مند باشید تا تردیدهایتان را بیابید. آنچه را نمی دانید و نمی فهمید را تشخیص دهید. از خود بپرسید من از چه چیزی غافلم؟ من از چه چیزی دفاع می کنم؟ تفکر محدود و شرطی شدگی را پس بزنید. زبانتان را نگه دارید و این موارد را به تاخیر بیاندازید: شکل گیری یک عقیده، عجله برای نتیجه گیری، قطعی کردن سریع، متهم کردن. از واکنش های درونی خودتان آگاه شوید اما آن را در رفتارتان منعکس نکنید. برای کنترل تنش نظمی را برای خود ایجاد کنید. فرضیات خود و دیگران را معلوم و آزمایش کنید. تلاش کنید تا بفهمید این مشکل چگونه عمل می کند و از کجا منشا گرفته است. بر ترس و عصبانیت خود غلبه پیدا کنید. به نیت یا انگیزه خاصی نچسبید. تا زمانی که به موضوعی مشتاق هستید یا نسبت به آن واکنش دارید، با آن موافقت یا مخالفت نداشته باشید. نتیجه گیری را به عقب بیاندازید یا فراموش کنید. معانی و انگیزه های جدید و موازی را استخراج کنید و آنها را با یکدیگر جمع کنید و در جستجوی یکسان سازی باشید
به همه احترام بگذارید:
به همه شرکت کنندگان نگرش مثبت و خیرخواهانه داشته باشید. نسبت به هر آن چیزی که برای آنها خوب است و هر آن چیزی که شما با آنها تشریک می کنید و هر آن چیزی که آنها در آن مشارکت می کنند، قدردان باشید. وقار، قانون مداری، ارزش و تواضع گوینده را متوجه باشید. به دیگر نظرات هم اجازه عرضه شدن بدهید و تمام آن چیزی که می توانید را از آن بیاموزید. سرمنشا آنچه که ممکن است باعث بی احترامی به دیگران شود را بیابید. تمایل خود به محکوم کردن را محدود کنید. متواضع باشید و بپذیرید که آنها نیز می توانند چیزی را به ما بیاموزند و ما نیز می توانیم از آنها یاد بگیریم. به نقطه نظرات آنها توجه کنید و برای آن ارزش قایل شوید. به اظهارت آنها حمله، مداخله، نفی، بی توجهی، بی احترامی و بی ارزشی نکنید. خشونت را کلاً کنار بگذارید.

اظهار درست نظر و عقیده:
نگرش خود را در موضوع دیالوگ، از قبل برای شرکت کنندگان بفرستید. قبل از اینکه صحبت کنید، آرامش خود را حفظ کرده و ذهنتان را نسبت به موضوع شفاف و بدون ابهام کنید. شفاف، مستقیم و صادقانه صحبت کنید. از خود بپرسید: چه چیزی بیشترین اهمیت را برای بیان کردن دارد؟ دیدگاه خود را مطرح کنید. آنچه را احساس می کنید، آنچه را که نمی دانید، تردیدها و دغدغه هایتان را با دیگران در میان بگذارید. با انگیزه و با صدای واقعی خودتان صحبت کنید. از این موارد بپرهیزید: تمسخر، زخم زبان، تندی، دشنام و تهدید. تنها سوالاتی را مطرح کنید که از کنجکاوی برخواسته باشد نه از روی هوس. فرضیات خود را ارزیابی کنید. بر اساس تجربیات عملی خود صحبت نکنید نه وهم و گمان.


*********************************************************************************

Saturday, August 08, 2009

نکته 13 - 10 قاعده شنیدن





پرسش های سقراطی (نکته ای که دیروز مطرح شد)، بر اساس آن است که بین دو نفر یک دیالوپ صورت گرفته و استفاده از این سوال ها مسیر دیالوگ را به سوی رسیدن به نتیچه ای بهتر فراهم می کنند. روش سقراطی مانند پرسش نامه نیست که مصاحبه گر از قبل پرسش ها را آماده کرده و در حین مصاحبه ، یکی یکی آن را می پرسد. روش سقراطی روشی خلاقانه است که باید هر سوال بر اساس جوابی که به سوال قبل داده شده، طرح شود. از این رو استفاده از این روش نیازمند آن است که پرسشگر ، در شنیدن تبحر داشته باشد.
امروز برای شما قواعد مربوط به درست شنیدن را مطرح می کنیم:




قاعده اول – صحبت کردن را متوقف کنید

شما نمی توانید در حین صحبت کردن، شنونده هم باشید. اگر شما مشغول حرف زدن هستید پس شنونده نیستید. این قاعده همچنین برای گفتگوی درونی هم مصداق دارد. اگر شما درباره آنچه که می خواهید بگویید مشغول فکر کردن هستید، پس شما به آنچه گفته می شود هم شنونده نیستید
قاعده دوم – فضا ایجاد کنید
یک فضای فیزیکی ایجاد کنید. بر واکنش و پاسخ به گوینده متمرکز باشید. همچنین در ذهنتان هم جایی برای آنچه گوینده باید بگوید باز کنید (آمادگی ذهنی داشته باشید). بین افکارتان هم یک خلاء ایجاد کنید. شنیدن را همچون مدیتیشن در نظر بگیرید. ذهنتان را آرام کنید و به شنیدن تمرکز کنید.

قاعده سوم – قضاوتتان را معلق کنید.
مواقع بسیاری پیش می آید که زودهنگام واکنشی احساسی می دهیم و بعد که واقعیت های بیشتری را متوجه می شویم، از گفته خد پشیمان می گردیم. قبل از واکنش مکثی کنید و به خود بگویید : آیا من همه داستان را شنیده ام؟

قاعده چهارم – بر چسب نزنید
هر انسانی منحصر به فرد است. ما به افراد برچسب هایی مانند، متحجر، روشنفکر، دموکرات و ... می زنیم و فکر می کنیم آنچه می خواهد بگوید را می دانیم. در صورتی که انسان موجودی گیش بینی ناپذیر است

قاعده پنجم – ذهنتان را باز کنید
ما بدون اینکه متوجه باشیم، دوست داریم که همه چیز مبتنی بر واقعیت باشد و هنگامی که برای موضوعی دلیلی نمی بینیم، آن را بی اساس می پنداریم. بی پایه بودن، واقعاً موضوع مردودی هم نیست. گاهی برای اینکه به دلایل محکم تری برسیم به آن نیازمندیم.
قاعده ششم – تمرکز
وقتی کسی صحبت می کند بر او متمرکز شوید. وقتی به کسی توجه می کنید، ناخودآگاه نشانه هایی را از خود بروز می دهید مانند خیره نگاه کردن به فرد. در زیر لیست از راهکارهایی برای نشان دادن توجه ارائه شده است:
- تماس چشمی خود را حفظ کنید. اگر در گفتگو تماس چشمی تان را قطع کنید و دائم جاهای دیگر را نگاه کنید، ارزش آن کم می شود. البته شرط هماهنگی را نیز در نظر داشته باشید. در بعضی از فرهنگ ها، نگاه مستقیم بی ادبانه و یا تهاجمی تلقی می شود.
- از علائم غیر گفتاری استفاده کنید. تکان دادن سر، خم شدن به سوی گوینده و سایر حرکات بدن که بیانگر علاقه شما به موضوع است.
- گوینده را برای ادامه دادن تشویق کنید. مثلاً با گفتن : خوب، بعدش و ...
- جملات فرد را ناقص نگذارید و حرف او را قطع نکنید.
- خلاصه سازی کنید (نه جمع بندی. جمع بندی را خود گوینده باید انجام دهد نه شما). خلاصه سازی اغلب موارد مفید واقع می شود به خصوص اگر شما درک درستی از صحبت او نداشته اید و یا درباره انتظارات او مطمئن نیستید. مطمئن شوید که آنچه او می گوید را متوجه شدید.

قاعده هفتم – تصویر سازی
تصویرسازی تکنیکی است که شنیدن را افزایش می دهد. یک تصویر ارزش هزار کلمه را دارد. یک راه تصویرسازی این است که آنچه را که خود می گویید تصویرسازی کنید. بعضی از مردم بیش از بقیه بصری هستند. اگر تصویرسازی نه تنها به شما کمک نمی کند بلکه کلافه تان می کند، دلیلش احتمالاً این است که شما بصری نیستید. البته هر چیز جدیدی برای جا افتادن نیاز به تمرین دارد.

قاعده هشتم – اسامی را به خاطر بسپارید
اولین قاعده برای به به خاطر سپردن اسامی این است که تصمیم بگیرید که به خاطر سپردن آنها مهم است. وقتی که کسی به شما معرفی می شود، خوب گوش کنید. هنگام شنیدن نامش، آن را تکرار کنید و به این ترتیب ارتباط برقرار سازید
قاعده نهم – پرسش
هنگام شنیدن از خود سوالاتی را بپرسید تا به شما در حفط کردن و طبقه بندی آنچه می شنیود کمک کند. به زبان بدن گوینده دقت کنید و اگر نشانه هایی منفی دریافت کردید، آن را سریعاً بازخورد دهید. مثلاً اینکه فرد از بیان موضوعی راحت نیست و ...
قاعده دهم – هوشیار باشید
ما باید نسبت به مخاطب، نشانه های کلامی و یا غیرکلامی، توان و چالش های شنیدن خود هوشیار باشیم

Friday, August 07, 2009

نکته 12 - پرسش های سقراطی






سقراط یکی از بزرگترین معلم هایی بود که از طریق طرح سوال و استخراج جواب توسط شاگردان، تعلیم می داد. در اینجا می خواهیم شما را با 6 تیپ از سوال هایی که سقراط از شاگردانش می پرسید را به شما معرفی کنیم:




پرسش های تعمق برانگیز
- چرا این را می گویی؟
- معنی دقیق این موضوع چیست؟
- این مطلب با آنچه که در موردش صحبت می کنیم، چه ارتباطی دارد؟
- طبیعت این موضوع چیست؟
- هم اکنون درباره این موضوع چه می دانیم؟
- آیا می توانی برایم مثالی بزنی؟
- آیا گفتی .... یا .....؟
- ممکن است این موضوع را به بیانی ساده تر بگویی؟


جستجوی فرضیات:
جستجوی فرضیات باعث می شود که مخاطب در مورد آنچه که بدون دلیل پذیرفته و یا درباره اعتقادات بی پایه نسبت به موضوعی که اساس استدلالش را تشکیل می دهد تفکر کند. این موضوع اصول پایه را مورد تردید قرارداده و واقعاً حرکتی در ذهن مخاطب ایجاد می کند:
- چه چیزهای دیگری را می توان در این باره فرض کرد؟
- آیا تو در حال فرض اندیشی هستی؟
- چگونه این فرضیات را انتخاب کردی؟
- لطفاً توضیح بده که چرا و چگونه .....؟
- آیا می توانی این فرضیات را تایید یا رد کنی؟
- چه اتفاقی خواهد افتاد اگر ...؟
- آیا با .... موافقی یا مخالف؟

بررسی مبانی، دلایل و مدارک
هنگامی که کسی مبانی استدلالش را مطرح می کند، به دلایلی که می گوید بیشتر عمیق شوید تا فرضیاتش. مردم معمولاً برای استدلال هایشان فهم و درک ضعیفی دارند.
- چرا آن موضوع چنین است؟
- چگونه به این موضوع پی بردی؟
- می شود آن را به من نشان بدهی؟
- می توانی مثالی از آن برایم بزنی؟
- نظر تو درباره عوامل بوجود آورنده .... چیست؟
- طبیعت این موضوع چیست؟
- آیا این دلایل به اندازه کافی خوب هستند؟
- آیا این موضوع از دادگاه سربلند بیرون می آید؟
- این موضوع چگونه ممکن است ثابت شود که اشتباه است؟
- چگونه می توانم در مورد آنچه می گویی مطمئن باشم؟
- چرا این موضوع اتفاق افتاد؟
- چرا؟ (چند بار پیاپی این سوال را تکرار کنید)
- در مورد آنچه می گویی چه مدارک تایید کننده ای داری؟
- استدلالت را بر پایه چه اختیاری ایجاد کرده ای؟

پرسش هایی در مورد زاویه دید و چشم انداز
بیشتر استدلال ها برای وضعیت خاصی ارائه می شوند. بنابراین آن موقعیت را مورد حمله قرار دهید. نشان دهید که زاویای دید دیگری هم وجود دارد که استدلال از آن منظر نادرست است
- زاویه نگاه دیگری که در مورد این موضوع وجود دارد این است که .... . آیا از این زاویه دید هم موضوع منطقی به نظر می رسد؟
- چه زوایای دید دیگری دراین مورد وجود دارد؟
- چرا این موضوع ضروری است؟
- چه کسی از این موضوع منتفع می شود؟
- نقاط قوت و ضعف این موضوع چیست؟
- چرا این موضوع با آن موضوع متشابه است؟
- در باره این موضوع چه می توان گفت؟
- اگر این موضوع را با آن موضوع مقایسه کنی، چه خواهد شد؟
- چگونه می توانی این موضوع را از زاویه ای دیگر نگاه کنی؟

پرسش در مورد فرجام و پیامدها
استدلال هایی که افراد بیان می کنند، ممکن است فرجام منطقی داشته باشد که قابل پیش بینی کردن باشد. آیا چنین حسی را ایجاد می کند؟ آیا مطلوبیت دارد؟
- خوب بعدش چه اتفاقی خواهد افتاد؟
- پیامد این فرضیه چه خواهد بود؟
- فرجام این موضوع چه خواهد بود؟
- این موضوع چه تاثیری بر فلان موضوع دارد؟
- این موضوع چگونه با آنچه قبلاً دریافته ایم، منطبق می شود؟
- چرا این موضوع مهم است؟
- بهترین حالت این موضوع چیست؟ چرا؟

پرسش در مورد پرسش
شما می توانید در برابر کلیت یک موضوع، حالت انعکاسی به خود بگیرید. حمله آنها را علیه خودشان برگردانید و توپی که به سویتان پرتاب کرده اند را به زمین خودشان شوت کنید.
- منظورت از این سوال چیه؟
- چرا فکر می کنی که من چنین سوالی را پرسیدم؟
- معنی این سوال چیست؟

Thursday, August 06, 2009

نکته 11 - روش داوینچی در مدیریت افکار



افکار ما یکی از مهمترین منابع و سرمایه های ماست. همانطور که به دنبال کنترل و مدیریت پول، زمان و امکانات خود هستیم ، باید افکارمان را نیز مدیریت کنیم. اما هر فکری که در ذهن ما می گذرد ارزشمند نیست و زمان گذاشتن برای آن نیز ممکن است بی فایده باشد. آنچه که مهم و قابل اهمیت است ، پرسش ها و ایده هایی است که در ذهنمان شکل می گیرد. چه بسا پرسش به ظاهر بی اهمیتی که در ذهن ایجاد شود و بتواند مسیر زندگی را تغییر دهد و البته برخی از پرسش ها نیز چندان قابلیت و اهیمتی ندارند.



روشی که زیر به آن پرداخته شده است روشی است که توسط داوینچی به کار گرفته شده است.
برای مدیریت پرسش ها و ایده ها لازم است که در ابتدا یادداشت شوند. در این زمینه اصلاً نباید به حافظه اطمینان داشت به خصوص حافظه کوتاه مدت که حتی شاید نتواند موضوع را برای 2 دقیقه نیز نگه دارد. وقتی ایده ها و پرسش ها یادداشت می شود دیگر فراموش نمی شود و قابلیت نگهداری را پیدا می کند.

پرسش ها و ایده ها در هر زمانی ممکن است به ذهن برسد و نمی توان شکل گیری آنها را پیش بینی کرد. چه بسا در وضعیتی باشیم که اصلاً آمادگی نوشتن آن را نداشته باشیم مثلا وقتی در حال استراحت، استحمام و یا در حال ورزش هستیم. معمولاً پرسش ها و ایده ها در حالت عدم تعادل به ذهن متبادر می شود. مثلاً وقتی فردی تازه از خواب بیدار می شود ممکن است ایده نابی به ذهنش برسد. پس یکی از بسترهای لازم برای تحقق مدیریت افکار، همراه داشتن یک دفترچه یادداشت کوچک است تا هیچ پرسش و ایده ای از قلم نیفتد.

گام دوم مدیریت افکار، اولویت بندی است. طبیعتاً همه پرسش ها و ایده ها دارای ارزش یکسان نیستند. اولویت آنها نیز به ترتیب تداعی آنها نیست. الزاماً اولین پرسش مهم ترین پرسش نیست. هم چنین الزاماً نمی توان به دنبال پاسخ همه پرسش ها بود و همه ایده ها را نیز عملی کرد. مهم ترین پرسش ها آنهایی هستند که بیشتر به پاسخ آنها نیاز داریم و یا اینکه تا پاسخ آنها را ندانیم نمی توانیم به بخشی از مسئولیت ها و یا اهداف خود برسیم. و همچنین با جریان های ذهنی ما بیشترین انسجام و هماهنگی را دارد. ممکن است صنعت گری در بازدید از یک گالری نقاشی ، یک سری پرسش های در ارتباط با هنر نقاشی به ذهنش برسد اما این پرسش ها با جریان های ذهنی اش که فعالیت صنعتی اش است، چندان هماهنگی ندارد و طبیعتاً زود نیز فراموش می شود. حتی اگر به پاسخ نیز برسد آن پاسخ را هم زود فراموش می کند.

در گام سوم باید تعداد محدودی از مهمترین پرسش ها پاسخ گفت. تعداد پرسش ها بستگی دارد به میزان توانمندی ذهن و زمانی که می توانیم صرف پاسخ آن سازیم. همانطور که تعداد برنامه هایی که می توان در یک رایانه به طور همزمان اجرا کرد بستگی دارد به ظرفیت RAM و سرعت مطلوب ما در اجرا. پیشنهاد می شود که حداکثر پرسش هایی که در یک مقطع زمانی می خواهیم بدان پاسخ دهیم، بیشتر از 5 نباشد اما به طور معمول و متداول جستجو برای یافتن 3 پرسش در یک مقطع زمانی کار معقول و میانه ای است.

برای اینکه ذهنمان را با این پرسش ها به طور زیادی درگیر سازیم لازم است پرسش ها را در طول روز در معرض دید خود قرار دهیم. مثلاً آن را روی میزی که رویش کار می کنیم بگذاریم و یا بالای مانیتور بچسبانیم. هر روز زمانی را صرف تمرکز و تفکر در مورد این پرسش ها کرده و پاسخ ها را نیز مکتوب کنیم. این فرایند را تا زمانی که با پاسخ مورد نظر رسیدیم ادامه می دهیم. سپس پرسش های دیگری را انتخاب و آنها را مورد دید قرار داده و برای یافتن پاسخ آنها تلاش می کنیم.

این روش تکیه بر دو موضوع دارد: اول تمرکز محدود و دوم استفاده از ضمیر ناخودآگاه .

تمرکز محدود: چنانچه بخواهیم فکر ما بتواند به مسئله ای نفوذ کند و پاسخ آن را بیابد ، لازم است مانند لیزر متمرکز شود. همانطور که برای رسیدن به آب لازم است زمین را به صورت منسجم تا عمق معینی بکنیم، برای یافتن پاسخ نیز لازم است به اندازه معینی بر موضوع تمرکز کنیم. البته هر چقدر تمرکز از کیفیت بالاتری برخوردار باشد، زمان یافتن پاسخ کوتاه تر خواهد بود. همانطور که برای رسیدن به آب اگر یک میلیون چاله یک وجبی هم بکنیم به نتیجه نمی رسیم برای رسیدن به جواب هم با افکار غیر متمرکز و پراکنده راه به جایی نمی بریم.

استفاده از ضمیر ناخودآگاه : ضمیر ناخودآگاه بخشی از ذهن ماست که تمامی اطلاعات و تجربیات ما در زندگی در آن وجود دارد. میزان استفاده از این اطلاعات بستگی به توانمندی حافظه دارد. وقتی که به پرسشی متمرکز می شویم و تلاش منسجمی برای یافتن آن می کنیم، موضوع در ضمیر ناخودآگاه امتداد می یابد. شاید شما هم تجربه داشته باشید که جواب پرسشی، بعد از مدتی تفکر، ناگهان به ذهنتان رسیده باشد. معمولاً وقتی جواب به ذهن می رسد که انتظارش را نداریم. این موضوع بیان گر این است که ضمیر ناخودآگاه همچون یک جستجوگر قوی اینترنتی به دنبال پاسخ بوده و به محض دریافت در اولین فرصت آن را به ضمیر خودآگاه ارسال کرده است

*************************************************************************

Wednesday, August 05, 2009

نکته دهم - اگر می خواهید جوینده ای خوب باشید


اگر می خواهید یک جوینده خوب باشید، به این نکات توجه کنید
1- بین عقیده ( یا شعار) و واقعیت فرق بگذارید. عقاید را به عنوان موضوعی فردی و یا ایده ای جالب که هنوز اجرایی نشده است در نظر بگیرید. عقاید با دانش که بر مبنای واقعیت است، همانند نیست. عقاید معمولاً شکلی از اطلاعاتی کم اعتبار هستند. صاحبان عقاید اداعا می کنند که عقایدشان مبتنی بر دانش است و این ادعایشان دارای درجات گوناگون است. این وظیفه شماست که اعتبار این ادعا را بسنجید. این با شماست که ادعایی را جدی بگیرید یا آن را شوخی تلقی کنید.
2- در فرصت های گوناگون عقاید را به چالش بگیرید. روشی های شما در چالش کشیدن می تواند متنوع باشد اعم از آکادمیک، طنز و یا تهاجمی. اکثر عقاید مبنای علمی ندارند. عادت کنید که در هنگام شنیدن عقاید از چنین سوالاتی استفاده کنید : "از کجا این حرف را می زنی؟ مدرکت چیست؟" اگر کسی عصبی شد و گفت: "من در انتخاب عقیده آزادم" در جواب بگویید : "البته که شما در انتخاب عقیده آزاد هستید حتی در عقایدی بچه گانه. اما آیا منبع این حق را می دانید؟" به این ترتیب در کمتر از 10 ثانیه موضوع بحث را به حقوق اساسی کشانده و به نقطه ای می رسید که دیگر مایل نیستید که موضوع بحث با عقاید بی پایه تغییر باید.

3- اگر می خواهید یک متفکر انتقادی شوید، بدانید که این روش تفکر مبتنی بر 14 مهارت است:
- اولویت بندی امور
- شناخت خواستگاه امور
- یافتن توالی امور (به خصوص هنگامی که ثبات ندارند)
- یافتن آنچه که بر امور اثرگذار است
- شناخت تعصب ها
- شناخت فرض ها
- ترسیم عاقبت و نتایج کار
- معلوم کردن شباهت ها و تفاوت ها
- ترکیب کردن ایده ها جهت استنتاج های کلی تر
- فرضیه سازی و بررسی درستی فرضیه ها
- استفاده از زبان تصویری (تفکر گرافیکی)
- نقد کردن
- خلاصه سازی کردن
- ارزیابی کردن


4- تمرین هایی که منجر به تحقق هویت منتقد در شما می شود را انجام دهید. این تمرین ها که شما را از روزمرگی خارج می سازد عبارتند از:
- ساخت سوالاتی که مستقیماً با موضوعات مرتبطند
- ارزیابی اظهارت و دلایل مخالفت با آن اظهارات
- بالابردن پذیرش نداشتن درک و یا اطلاعات کافی
- افزایش حس کنجکاوی
- علاقه مند بودن به یافتن راه حل های جدید
- کنار گذاشتن معیارهای ساده در آنالیز
- اشتیاق برای آزمون عقاید، فرضیات و دیدگاه ها و مقایسه آنها با واقعیات
- شنیدن دقیق دیگران و توان ارائه بازخورد به آنها
- ارزیابی منتقدانه خویش در تمام مدت عمر
- معلق کردن قضاوت ها تا زمانی که تمام واقعیت ها جمع آوری شده و مورد توجه قرار گیرد
- جمع آوری مستندات برای حمایت از فرضیات و اعتقادات
- سرعت در تطبیق اعتقادات با واقعیت های جدیدی که آشکار شده اند
- جستجو برای اثبات
- بررسی موشکافانه مشکلات
- کنار گذاشتن اطلاعات غیر مرتبط یا نادرست



5- خود را با شرایط متناقض، منطبق سازید. انطباق پذیری می تواند خیلی مفید باشد. تغییر دادن ذهنیت در مواجه با واقعیات جدید، مشکل و با طبیعت آدمی متضاد است. اما در نظر داشته باشید که تنها یک راه برای اندیشیدن هست و آن این است که مطابق با قوانین و روش های علمی حرکت کنیم. واقعیات محکم و شفاف، برای تصمیم گیری از بالاترین اعتبار برخوردارند. انسان برای انجام تفکر علمی مانند ماشین نیست که با دکمه ای روشن شود. تفکر علمی نیاز به تلاش بسیار برای ایجاد نظم ذهنی و فروتنی در پذیرش ندانسته ها دارد. همچنین نیاز به اشتیاق برای تعلیق قضاوت و درک این مطلب دارد که عقاید محکم ما تنها فرضیاتی هستند که باید آزموده شوند. هنگامی که به اطلاعات جدیدی می رسیم که بر خلاف عقاید ماست حدس می زنید کدام را باید کنار گذاشت؟ یک دانشمند برجسته گفته است که هیچ چیز غمناکتر از آن نیست که یک نظریه زیبا توسط یک واقعیت زشت نابود شود. غمناک اما درست، نظریه ها برای بقا به واقعیت ها وابسته اند. هنگامی که نظریه با یک یا چند واقعیت انطباق ندارد، یا باید کنار گذاشته شود و یا عوض شود. واقعیت ها، پایه و اساس تفکری روشن هستند.

*****************************************************************************

Tuesday, August 04, 2009

نکته نهم - چهار سوال برای انجام بهتر امور



اگر شما فرد پر مشغله ای هستید و برای انجام کارهای خود با کمبود وقت روبرو هستید، روشی که امروز مطرح می شود برای شما خیلی موثر است. البته اگر با کمبود زمان روبرو نیستید (!)، این روش می تواند برای شما نیز موثر باشد و از اهمیت آن کم نمی شود.

اگر یادتان باشد در مطلب مربوط به راهبرد اولیه ذهن، گفته شد که ذهن ما به صورت طبیعی دوست دارد به کارهای قبلی اش ادامه دهد و تغییر مسیر ندهد. این موضوع مانند این است که کسی در جاده هزارچم (تهران-چالوس) نخواهد از فرمان و ترمز استفاده کند به خصوص اگر در سرازیری باشد. آینده چنین فردی را حتی یک کودک 5 ساله هم می تواند پیش بینی کند.
ابزار راهبرد ذهن، سوال هایی است که از خود می پرسیم و بر اساس جواب در مورد انجام کارها تصمیم گیری می کنیم. امروز می خواهیم 4 سوال به شما معرفی کنیم که با طرح این سوالات قبل از انجام امور می توانید کارهای درست را به درستی انجام دهید.
هنگامی که کاری به ذهنتان رسید یا اینکه از شما خواسته شد که کاری را انجام دهید، قبل از اینکه وارد اجرای کار شوید، این سوال ها را به ترتیب از خود بپرسید:
1- چرا باید این کار را انجام دهم؟
اگر چرایی انجام کاری برای شما معلوم نیست و یا اینکه انجام کاری از دلایل کافی برخوردار نیست و خودتان نمی توانید ضرورت کار را معلوم کنید، بهتر است آن کار را انجام ندهید؛ مگر اینکه از وقت و انرژی بیش از حد برخوردار باشید.
2- چه زمانی باید انجام دهم؟
هر کاری اگر در زمان خودش انجام شود بیشترین بهره را دارد و انجام امور زودتر و یا دیرتر از زمان مقرر به نتیجه لازم نمی رسد. کسانی که برنامه روزانه شان را یادداشت نمی کنند مجبورند هرکاری که به ذهنشان رسید یا به آنها گفته شد را همان موقع انجام دهند و گرنه یادشان می رود.
اگر در پاسخ به این سوال متوجه شدید که می توانید این کار را در زمان دیگری انجام دهید، آن را به وقتش موکول کرده و به کاری مشغول شوید که در آن لحظه لازم است به انجام رسد
3- چه کسی باید انجام دهد؟
نیاز نیست که تمام کارها را خودتان انجام دهید. می توانید بخشی از کارها را به دیگران واگذار کنید و برای انجام بخشی از کارها از افراد متخصص کمک بگیرید. اگر بخواهید همه کارها را به دوش خود بگذارید، پس کی وقت می کنید که فکر کنید؟
4- چگونه انجام شود؟
انتخاب یک روش درست در انجام یک کار خیلی مهم است. هر روشی شما را به نتیجه و یا کیفیتی خاص از نتیجه می رساند و این تصور درست نیست که نتیجه مربوط به آخر کار است، بلکه نتیجه کار در همان ابتدا و با تعیین روش انجام کار مشخص می شود.
بنابراین قبل از شروع کار در مورد روش اجرای آن بیاندیشید


توضیح اینکه لازم نیست به همه 4 سوال پاسخ دهید. در هرکجا که به پاسخ منفی رسیدید می توانید به دیگر سوال ها جواب ندهید. مثلاً اگر جواب چرایی کاری منفی بود دیگر لازم نیست بقیه سوال ها را از خود بپرسید. همچنین اگر زمان انجام کاری اکنون نیست، می توانید پاسخ به دیگر سوال ها به وقت دیگر موکول کنید

****************************************************************

Monday, August 03, 2009

نکته هشتم - نمونه هایی از سوال های پایه در حل مسئله









همانطور که در پست قبلی اشاره شد، به کمک سوال های پایه می توان کارهای بسیاری کرد از جمله شناخت مسئله ، یافتن ایده و ارزیابی عملکرد یک پروژه یا برنامه
جهت آشنایی بیشتر شما برای چگونگی بسط سوال های پایه در حل مسئله ، در زیر تعدادی سوال آورده شده است







چه کسی؟
- از این مسئله متاثر شده است؟
- دیگری با این مسئله روبروست؟
- می گوید که این یک مسئله است؟
- به راه حل علاقه مند است؟
- به راه حل علاقه مند نیست؟
- جلوی راه حل را گرفته است؟
- بیشتر از شما به حل مسئله نیاز دارد؟

کِی؟
- این مسئله اتفاق می افتد؟
- این مسئله اتفاق نمی افتد؟
- این مسئله آشکار شد؟
- این مسئله حل خواهد شد؟
- دیگر افراد مسئله شما را به عنوان یک مسئله می بینند؟
- دیگر افراد مسئله شما را به عنوان یک مسئله نمی بینند؟
- به راه حل نیاز است؟
- ممکن است این مسئله مجدداً رخ دهد؟
- مسئله بدتر خواهد شد؟
- مسئله بهتر خواهد شد؟

کجا؟
- ی مسئله خیلی توجه است؟
- ی مسئله کمی قابل توجه است؟
- ی دیگری این مسئله وجود دارد؟
- بهترین مکان برای یافتن راه حل است؟

چرا؟
- این موقعیت یک مسئله است؟
- می خواهید این مسئله را حل کنید؟
- نمی خواهید این مسئله را حل کنید؟
- این مسئله از بین نمی رود؟
- کس دیگری می خواهد این مسئله را حل کند؟
- کس دیگری نمی خواهد این مسئله را حل کند؟
- حل این مسئله راحت است؟
- حل این مسئله راحت نیست؟

چه؟
- چیزی ممکن است درباره مسئله تغییر کند؟
- مواردی مهم ترین ضعف های مسئله است؟
- چیزی در مورد مسئله را دوست دارید؟
- چیزی در مورد مسئله را دوست ندارید؟
- چیزی ممکن است در مورد این مسئله تغییر کند؟
- چیزی ممکن است در مورد این مسئله تغییر نکند؟
- مواردی در ارتباط این مسئله، خیلی مهم است؟
- مواردی در ارتباط این مسئله اصلاً مهم نیست؟
- چیزی در مورد مسئله می دانید؟
- چیزی در مورد مسئله نمی دانید؟
- ارزش هایی در ارتباط با مسئله وجود دارد؟
- اصولی در ارتباط با مسئله وجود ندارد؟
- المانهایی از مسئله با دیگر موارد مشابه است؟
- فرض هایی در مورد مسئله وجود دارد؟
- زیر مسئله هایی وجود دارد؟
- چیز دیگری را باید فهمید؟

همانطور که گفته شد، سوال های فوق تنها نمونه ای برای آشنایی بیشتر شما هستند و لازم است که در ارتباط با هر موضوع سوال های مرتبط بر اساس سوال های پایه استخراج شود


*****************************************************************

Sunday, August 02, 2009

نکته 7 - سوال های پایه




من شش خدمتگزار صادق دارم که هرآنچه می دانم را آنها به من آموخته اند. نام آنها این است: چرا، چی ، کِی ، کجا، کی و چطور .
از کتاب "بچه فیل" نوشته ردیارد کپلینگ





چه کسی؟
چرا؟
چه چیزی؟
کجا؟
چه زمان؟
چطور؟
این شش سوال که سوال های پایه دستور زبان است، چک لیستی تصویری و تحریک کننده ذهن بوده و در واقع اصلی ترین سوالاتی است که انسان ها می پرسند. روزنامه نگاران در نوشتن مقالات و خبرها از این شش سوال، استفاده زیادی می کنند. این تکنیک استفاده از سوال های پایه در دستور زبان است. این تکنیک برای هر سطحی از مسائل مفید است، از مسائل رسمی تا روزمره. به عنوان مثال برخی از کاربردی های این تکنیک به قرار زیر است:
- تعیین دستور جلسه یا رئوس یک گفتگو: در یک جلسه یا گفتگو از این چک لیست می توان جهت معلوم کردن رئوس موضوعات و تولید سوالایی که لازم است پرسیده شود ، استفاده کرد.
- جمع آوری اطلاعات: این چک لیست به عنوان روشی معمولی یا روشی سیتماتیک جهت تولید لیست سوالاتی که پاسخ به آن، تامین کننده اطلاعات لازم است جهت حل یک مسئله یا تشریح یک وضعیت به کار می رود.
- تولید سوالات ایده برانگیز: در زمان طوفان ذهنی و یا موارد مشابه، این تکنیک می تواند به عنوان منبعی برای تهیه سوالات تحریک کننده ذهن جهت تولید ایده به کار رود.
- تعیین معیارها: این چک لیست می تواند به عنوان منبعی برای تعیین معیارهای لازم جهت ارزیابی یک عملکرد استفاده کرد.
- برنامه ریزی : این چک لیست برای معلوم کردن فعالیت ها و یا استراتژی عملکرد در یک برنامه میتواند مفید واقع شود.

نکته ای که باید به آن توجه شود اینکه با پاسخ به این سوال ها، می توان به واقعیت ها پی برد نه قصدها و یا مسائل. به عنوان مثال می گوییم چه کسی آن کار مشخص را انجام داد؟ جواب می تواند آقای ایکس باشد. حال مجدداً می پرسیم آقای ایکس چگونه این کار را انجام داد؟ در جواب می توان بدون کمک از دیگران و با امکانات شخصی خودش. حال در یک فرآیند خلاق و زنده حل مسئله میتوان سوال دیگری که میتواند استفاده شود این است: اگر آقای ایکس آن کار را به تنهایی انجام داده است، از چه راهی می توان انجام آن را برایش ساده تر کرد؟

فردا لیستی از سوالات اولیه که از شش سوال پایه استخراج شده اند در اختیار شما خواهد گذاشته خواهد شد

*************************************************************

Saturday, August 01, 2009

نکته 6 - مشورت گرفتن از متخصصان به روش دلفی


آیا برای شما پیش آمده که بخواهید در یک موضوع تخصصی مشورت بگیرید؟ اگر چنین تجربه ای را داشته اید متوجه می شوید که در ابتدا نه تنها مشورت گیری، کمکتان نکرده بلکه شما را بیشتر سردرگم نیز کرده است، چون درک پاسخ افراد متخصص، خود نیاز به تخصص دارد و شما را با سوالی بزرگتر مواجه می سازد. حال اگر از دو متخصص مشورت بگیرید، احتمالاً با دو پاسخ متفاوت و بعضاً متناقض روبرو می شوید. به قول معروف بین علما همیشه اختلاف نظر هست و شما هم سردرگم، که بین این دو نظر کدام را انتخاب کنم.
تکنیکی که برای غلبه بر این سردرگمی پیشنهاد می شود، نامش دلفی است.(Delphi)
تکنیک دلفی در دهه 1950 توسط موسسه رند (که اولین اتاق فکر جهان نیز توسط همین موسسه تاسیس شد) به عنوان ابزاری برای مهار کردن دیدگاه های گروهی از متخصصان جهت پیش بینی پتانسیل تخریب یک بمب اتم به کار گرفته شد. دیگر کاربران تکنیک دلفی کسانی هستند که می خواهند در مورد موضوعاتی که جنبه های متعددی دارد، قضاوت و بررسی داشته باشند.

برای استفاده از این تکنیک 2 تا 5 سوال پی در پی را به صورت مکتوب به جمعی از متخصصان در موضوع مورد مشورت می دهید. اگر موضوع مورد مشورت اجتماعی و یا سازمانی باشد می توانید پرسش ها را به افرادی که متخصص نیستند اما به موضوع تسلط و تمرکز خوبی دارند هم بدهید. به عنوان مثال یک شرکت کارآفرینی برای بررسی موانع ذهنی که مانع کارآفرینی مردم می شود، از جمعی از افراد مرجع داوطلب به عنوان افراد مورد سوال در تکنیک دلفی استفاده کرد با وجود آنکه همه آنها در موضوع متخصص نبودند.

برای انجام این تکنیک مراحل زیر را انجام دهید:
1- افراد مورد سوال را انتخاب کنید. در نظر داشته باشید که آنها متخصص و یا درگیر در موضوع هستند. البته باید مطمئن باشید که آنها متعهد هستند که سوال ها را مسئولانه بخوانند و نظر دهند.
2- سوال ها را تنظیم کرده و آن را برای افراد انتخاب شده بفرستید و جواب هایشان را جمع آوری کنید. جواب های هر سوال باید زیر همان سوال باشد و یادآوری کنید یک جواب کلی به همه سوال ها داده نشود. هر کس باید به صورت فردی ، سوال ها را پاسخ دهد و چه بهتر که افراد اصلاً از حضور یکدیگر در این برنامه مطلع نباشند.
3- برای فهم بهتر پاسخ های رسیده، یک سری سوال دیگر طرح کنید. در طرح این سوالات همان واژه هایی را به کار بگیرید که افراد متخصص در پاسخشان استفاده کرده اند. مجموعه این سوالات را بدون اینکه نامی از افراد مورد سوال برده شود دوباره به افراد متخصص بدهید. این سری از سوالات می تواند به صورت نظر سنجی، و یا چند گزینه ای و یا حتی درخواست اولویت بندی مسائل هم باشد.
4- بعد از بررسی پاسخ های رسیده از سری دوم بهتر می توانید به یک جمع بندی بهتر برسید. در اینجا روش اولیه دلفی پایان می یابد. اینک از تمام افراد مورد سوال تشکر کرده و حتماً گزارشی از نتیجه کارتان را به آنها هم بدهید و اعتماد آنها را برای شرکت در مشورتی دیگر جلب کنید.
5- در صورت نیاز برای امتداد به کارگیری روش دلفی می توانید جمع محدود تری از افراد را که با توجه به پاسخ هایشان شناسایی کردید انتخاب کرده و سری سوم سوالات را با آنها دنبال کنید.
تا فردا و بیان نکته ای دیگر شما را به شعور خلاق می سپاریم


-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نکته 5- گزینه یابی از طریق طوفان ذهنی


یکی از مشکلاتی که ما در تفکر داریم این است که ایده هایمان در مورد مسائلی که با آن برخورد می کنیم کم است. وقتی تنوع ایده ها کم باشد، ناگزیریم به همان یکی دو ایده ای که داریم بسنده کنیم. در صورتیکه تفکر؛ یعنی انتخاب ،و کیفیت انتخاب وقتی افزایش می یابد که گزینه های متعددی داشته باشیم.
یکی از از روش هایی که برای رسیدن به گزینه های بیشتر به کار می رود، طوفان ذهنی (Brainstorming) نامیده می شود . این روش توسط آلکس آسبورن (Alex Osborn) معرفی شد. امروزه این واژه بسیار متدوال شده است و در گفتگوهای روزمره هم به کار می رود، اما کمتر کسی هست که با ظرایف این روش آشنا بوده و آن را بتواند به درستی به کارگیرد.
این روش برای گزینه یابی (تولید ایده) در یک جمع کاربرد دارد. استفاده از این روش بر مبنای قواعد و اصولی است که اگر رعایت نشود، کارایی این روش از بین می رود.
نکته مهم این است که در زمان استفاده از این روش نباید قضاوتی صورت گیرد و ایده های حاصله نقد شود. در این جا هرچقدر ایده های بیشتری داشته باشیم بهتر است. قضاوت کردن مرحله پایانی تفکر است و مربوط به زمانی است که تمام گزینه های ممکن معلوم شده است. در پایان تفکر، از قضاوت استفاده می کنیم تا به بهترین گزینه برسیم. قضاوت مانند درو کردن است. اگر کشاورزی در زمان کاشت یا داشت بخواهد برداشت کند، چه چیزی خواهد داشت جز محصولی خام و غیرقابل استفاده؟
و اما روش استفاده از طوفان ذهنی به قرار زیر است:
1-جلسه ای را با حضور افرادی که قرار است گزینه دهند برگزار کنید. تعداد افراد بهتر است بین 4 تا 8 نفر باشد
2-موضوعی که باید در آن مورد ایده یابی شود را روی وایت برد یا جایی که همه بتوانند آن را ببینند بنویسید. موضوع باید کاملاً روشن و مفهوم باشد و مسئله را به خوبی تبیین کرده باشید
3-مطمئن شوید که همه حاضران درک درستی از موضوع دارند. برای این کار می توانید از آنها بخواهید موضوع را به زبان خودشان بیان کنند یا توضیح دهند و یا علت های آن را مطرح کنند
4-قوانین جلسه را یادآوری کنید:
الف-اجتناب از انتقاد کردن و قضاوت کردن و مسخره کردن در مورد دیگر ایده ها. تمامی ایده ها در این مرحله معتبرند
ب-بیشتر، بیشتر، بیشتر. هدف این است که به تعداد هرچه بیشتر ایده دست پیدا کنید. اگر تعداد ایده ها را محدود کنید، افراد سعی می کنند ایده هایی را بدهند که بهتر است و یا اینکه جدید است
ج-فکرتان را آزاد بگذارید و هر ایده ای که به ذهنتان رسید را مطرح کنید (خودسانسوری نکیند)
د-به دیگر ایده ها گوش دهید و سعی کنید ایده ها را با یکدیگر ترکیب کنید یا ایده های جدیدی از آن ها استخراج کنید
ه-از بحث و طرح سوال از یکدیگر اجتناب کنید چون جریان جلسه را مختل می کند
و-ایده ها هرچه نامتعارف تر و خارج از چارچوب باشند بهتر هستند
5-شخصی را به عنوان مسئول جلسه انتخاب کنید تا نظم را برقرار کند و در صورت مشاهده نقض قواعد، تذکر دهد. اگر این شخص شوخ مزاح بوده و بتواند در حین کنترل و راهبرد، مجلس گرمی نیز کند خیلی بهتر است.
6-کسی را برای نوشتن ایده ها معلوم کنید (اگر 2 نفر باشند بهتر است تا ایده ای جا نیافتد)
7-برای دست گرمی ، می توانید قبل از ورود به مسئله اصلی ، ابتدا در مورد یک مسئله فرضی ایده یابی کنید. بهتر است که مسئله فرضی ، قرینه ای از مسئله اصلی باشد تا از ایده هایی هم که در این جا به کار برده می شود ، در مسئله اصلی استفاده کرد. مثلاً اگر مسئله اصلی یافتن روش های توزیع یک محصول است، مسئله فرضی می تواند روش های آبیاری یک مزرعه پهناور باشد
8-هرکدام از حاضران بهتر است یک قلم و کاغد داشته باشند تا اگر ایده ای به ذهنشان رسید یادداشت کرده و در نوبت خودشان، آن را قرائت کنند
9-قبل از شروع جلسه بهتر است 3 دقیقه وقت بدهید تا هرکدام از حاضران به تنهایی ایده هایش را روی کاغذ بنویسد اما یادآوری کنید که در زمان بیان ایده ها افراد لیستشان را کنار گذاشته و با توجه به ایده هایی که دیگران می گویند سعی کنند ایده های جدید ارائه دهند
10-در آخر،ایده های شبیه به هم را ترکیب کنید و بقیه ایده هارا نگه دارید. بهتر است که به یک توافق برسید که کدام ایده ها مورد بررسی بیشتر واقع شده و یا اقدام بعدی چه و کی باشد. بعد از پایان وقت، جلسه را جمع بندی کرده و به پایان ببرید


Friday, July 31, 2009

نکته 4 - به ریشه مسائل بپردازید


مسائل؛ تمامی زندگی ما را در بر گرفته اند. آنها آنقدر زیادند که حتی قابل شمارش هم نیستند. پس اگر نمی توانید همه مسائل زندگی تان را حل کنید اصلاً ناراحت نباشید و خود را شماتت نکنید چون نه قرار است و نه چنین امکانی وجود دارد که کسی تمام مسائل زندگی اش را حل کند. هنر ما این است که مهم ترین مسائلی را که با آن روبرو هستیم پیدا کرده و به حل آن بپردازیم. بنابراین، زمان حود را صرف حل مسائل جزئی نکنید. مهم ترین و ریشه ای ترین مسائل را بیابید و آن را حل کنید. اگر یک مسئله ریشه ای حل شود طیفی از مسائل حل خواهد شد.
تکنیکی که برای یافتن ریشه مسائل داریم، «پنچ چرا» نامیده می شود. این تکنیک به ما یاد می دهد که اگر به مسئله ای برخوردیم، سریعاً و به صورت واکنشی اقدام به برطرف کردن آن نکنیم، بلکه با طرح سوال «چرا»، علت را بیابیم.
از ین رو هنگام مواجه شدن با یک مشکل از خود بپرسید چرا این مشکل بوجود آمده است؟ و این سوالات چرا را تا 5 بار تکرار کنید تا به اصلی ترین علت برسید.
مثلاً ماشین شما روشن نمی شود. پس از خود می پرسید:

1- چرا ماشین روشن نمی شود؟ پاسخ اینکه باتری ماشین خالی شده است.
2- چرا باتری ماشین خالی شده است؟ چون دینام کار نمی کند.
3- چرا دینام کار نمی کند؟ چون تسمه آن پاره شده و عمر مفید آن بسرآمده بود.
4- چرا عمر مفید تسمه بسرآمده بود؟ چون نسبت به آن بی توجهی کردم وبا وجود اینکه تعمیرکار هم توصیه کرده بود که بهتر است عوض شود،آنرا پشت گوش انداختم.

به این ترتیب می بینیم که اصلی ترین علت بوجود آمدن این مسئله خاص؛ این است که فرد نسبت به توصیه تعمیرکار (فرد متخصص) بی توجه بوده است. بنابراین حتی اگر باتری و تسمه دینام را هم عوض می کرده ، این مشکل به صورت دیگری و چه بسا بدتر رخ می داده است. بنابراین بهتر است که اول مسئله بی توجهی برطرف شود که اگر این مسئله حل شود، طیفی از مسائل فرد برطرف خواهد شد، چون احتمالاً این فرد؛ به توصیه های پزشکش هم بی توجه است، به گوشزدهای همکارانش هم بی توجه است، به انتقادهای دوستان و افراد خانواده اش هم بی توجه است و هرکدام از این ها طیفی از مسائل را بوجود می آورند.
نکته دیگری هم که از این تکنیک متوجه می شویم این است که ریشه بسیاری از مسائل مشترک است. هر چقدر ما بتوانیم به آن ریشه اصلی نزدیک تر شده و آن را حل کنیم، اقداممان موثرتر خواهد بود. پرداختن به مسائل جزئی موثر و کاری نیست همانند چرخهای اتومبیلی که روی سطحی لغزنده بوده درحالت درجا می چرخد (بکسواد می کند). راننده در این خیال است که چون موتور فعال است، کاری صورت می گیرد، در صورتی که حرکتی نیست و راننده به مقصد نزدیکتر نمی شود. این راننده اگر ماشینش را خاموش کند و به راه های غلبه بر لغزندگی بپردازد خیلی بهتر است.
تکنیک « پنج چرا» توسط "ساکی چی تویودا" ابداع شد و سپس شرکت تویوتا هنگام ارزیابی عملکرد روش های ساختش از آن استفاده کرد. مدیر بخش تولیدات شرکت تویوتا می گوید: " پایه و اساس نگرش علمی شرکت تویوتا ، همین تکنیک پنج چرا است. با استفاده از این چراها، نه تنها به علت اصلی مشکلات می رسیم بلکه راه حل هم بر ما آشکار می شود."
نکته ای که در مورد این تکنیک وجود دارد اینکه؛ زمانی که چرایی را مطرح کردید از پاسخ آن مطمئن شوید و تا هنگامی که از پاسخ مطمئن نشدید چرای دیگری را مطرح نکنید چون شما را از مسیر اصلی خارج کرده وممکن است پاسخ نهایی اصلاً درست نباشد.
امیدواریم این تکنیک را برای حل مسائل خود به کار ببرید.

تا فردا و نکته ای دیگر ذهن شما را به شعور خلاق می سپاریم .

Thursday, July 30, 2009

نکته 3- تفکر از طریق جسم - قسمت اول



من وقتی می توانم متمرکزشوم که راه می روم. هنگامی که می ایستم ذهن من نیز از تفکر کردن متوقف می شود. ذهن من تنها با پاهایم کار می کند. ژان ژاک روسو

در مورد ارتباط بین راه رفتن و تفکر کردن تحقیقات متعددی از منظر روانشناسی انجام شده است. طبق یکی از این نتایج، تفکر تنها در مغز انسان صورت نمی گیرد بلکه اعضای بدن نیز در روند اندیشیدن دخالت دارد. حتی برخی از حرکات جسم، منجر به دریافت ایده های جدید می شود. ساده ترین حرکت جسم که البته به صورت گسترده ای هم مورد استفاده واقع شده ، پیاده روی است. یک ضرب المثل آمریکای لاتین می گوید : مسائل با راه رفتن حل می شوند.
سقراط وقتی که می خواست ایده هایش را برای شاگردانش تشریح و تبیین کند به همراه آنان به دور استادیوم لیسیوم واقع در آتن راه می رفت و در حین قدم زدن با آنها گفتگو می کرد. این دسته از شاگردان او به همین علت معروف بودند.
امانوئل کانت؛ فیلسوف بزرگ آلمانی هر روز صبح زود از خواب برمی خواست و مسیری را که به رودخانه نزدیک خانه اش منتهی می شد، پیاده طی می کرد. همسایگانش می گفتند که ساعتشان را با زمانی که او از خانه بیرون می آمده، تنظیم می کردند. اوبه گفته خودش، فلسفه خود را در حال طی کردن این مسیر هر روزه طرح ریزی کرد.
آیا شما هم وقتی که می خواهید تفکر کنید راه می روید؟ اگر خودتان هم این موضوع را تجربه کرده اید، به اهمیت آن پی برده اید. اگرهم چنین تجربه ای را ندارید پیشنهاد می کنم انجام دهید. در آن صورت، متوجه می شوید اندیشیدن چقدر هم می تواند مفرح و دلچسب باشد. به این منظور کافی است هنگامی که می خواهید در مورد موضوعی تفکر کنید قدم بزنید. البته خیلی بهتر است که در هوای آزاد قدم بزنید. می دانید که مغز نسبت به اکسیژن بسیار حساس است و کافی است که چند دقیقه اکسیژن به مغز نرسد تا سلول های مغزی نابود شوند. بقیه قسمت های بدن مقاومتشان در برابرفقدان اکسیژن به مراتب بیشتر است و مغز از این جهت بسیار آسیب پذیرتراست.
چنانچه محل این پیاده روی طبیعت باشد که دیگر چه بهتر. از انرژی های طبیعی نیز برخوردار می شوید. البته دیدن صحنه های بکر طبیعت خود عاملی است برای یافتن راه حل های بدیع.
برای پیاده روی می توانید از دوستان و همفکرانتان هم دعوت کنید. گفتگوهای سازنده در حین قدم زدن تاثیر خوبی در گشایش موانع ذهنی خواهد داشت. بعضی ها پیشنهاد می دهند که: " اگر اینطور است چرا به کوه نرویم؟" البته کوهنوردی، بسیار خوب و مفید است ،اما اگر قصد ما تفکر باشد، نباید پیاده روی در حدی باشد که منجر به خستگی مفرط جسم شده و یا ذهن را در موضوعات دیگر درگیر کند. بدین منظور یک پیاده روی سبک در کوهپایه ها خیلی خوب و اثربخش است.
مواقع خاص را فراموش نکنید مثلاً وقتی برف یا باران می آید و یا شبهای مهتابی را. اینها اوقات بسیار خوبی برای قدم زدن و تفکر در موضوعات گوناگون و یا خودشناسی است.
هنگام راه رفتن؛ یک دفترچه کوچک نیز همراهتان باشد تا نکاتی را که به ذهنتان می رسد یادداشت کنید. بدون این دفترچه، مانند کشاورزی هستید که دانه ها را پاشیده اما محصول را درو نکرده است. کلاً در تفکر به حافظه تان اصلاً اعتماد نکنید. اگر ایده هایی را که به ذهنتان می رسد یادداشت نکنید سریعاً فراموش می شوند.
توجه کنید که راه رفتن بیشتر یک شروع کننده در تفکر است نه یک خاتمه دهنده. راه رفتن؛ امکان دریافت ایده را فراهم می آورد نه امکان پرداختن و آراستن آن را. آراستن و اجرایی کردن ایده؛ نیاز به تمرکز بیشتری دارد که با نشستن و تمرکز کردن و همچنین استفاه بهتر از قلم و کاغذ و یا کامپیوتر فراهم می شود.
البته در مورد راه رفتن و نشستن و ارتباطش با تفکر، باید به تعادل رسید. با راه رفتن به ایده می رسیم و با نشستن و آراستن آن از طریق نگارش، شرایط اجرایی شدن آن را بیشتر می کنیم.
امیدوارم در پستهای بعدی بتوانیم از تجربیات دیگر متفکران و از حالات جسمی شان که منجر به دریافت ایده می شده، صحبت کنیم.

تا فردا بدرود

Wednesday, July 29, 2009

نکته 2 - مثبت / منفی / جالب


این یک تکنیک ذهنی است که برای گرفتن تصمیم های نیمه بزرگ استفاده می شود. مبدع این تکنیک آقای ادوارد دوبونو است که در پست های بعدی باز هم از روش تفکری ای که او ابداع کرده و تفکر جانبی نام دارد، استفاده خواهیم کرد
این تکنیک همانند نیش ترمز در رانندگی است. دیروز گفتیم که ذهن ما تمایل دارد خیلی سریع از روی موضوعات بجهد در واقع بی حوصله بودن از ویژگی های یک ذهن تربیت نیافته است.
در حالت معمولی، ذهن ما به تعلیق تمایل ندارد و می خواهد تکلیف مسائلی راکه با آن روبرو می شود معلوم کند آنهم به صورت صفر و یک؛ یعنی هر موضوع یا خوب است و یا بد. در صورتیکه تعلیق یعنی حالتی بین این دو.
ولی همانطور که گذر از یک تقاطع با اتومبیل ،نیاز به کاهش سرعت دارد ، ذهن را هم باید تربیت کرد که در برخورد با موضوعات سرعتش را کم کند. دیروز از موضوعات معمولی صحبت کردیم و روشی هم که ارائه شد مانند برداشتن پا از پدال گاز بود.
تکنیک امروز مانند نیش ترمز است و استفاده از آن باعث کاهش قابل توجه سرعت می شود.
برای استفاده از این تکنیک باید حداقل جنبه های مثبت و منفی یک موضوع را قبل از اتخاذ تصمیم بسنجیم. بدین منظور یک کاغذ را به سه قسمت تقسیم کرده و در یک ستون موارد مثبت انجام تصمیم را می نویسیم و در ستون دیگر مورد منفی و مخرب آن را. اگر به موردی هم برخوردیم که نمی دانستیم مثبت است یا منفی و مشخص شدن این موضوع نیاز به بررسی بیشتر دارد ،آنرا در یک ستون سوم می نویسیم. نام ستون سوم را می گذاریم جالب.

قبل از اینکه تصمیم به انجام یا عدم انجام کاری بگیریم، لازم است که این دو بُعد( یعنی همان دو ستون مثبت و منفی) را در نظر بگیریم. چنانچه ابعاد مثبت یک تصمیم از ابعاد منفی آن بیشتر بوده و همچنین موارد جالب گسترده نباشد، انجام آن می تواند عقلانی باشد. در غیر این صورت انجام آن غیر عقلانی است.

به عنوان مثال فردی را در نظر بگیرید که مشغول مطالعه برای آماده شدن در یک امتحان مهم است که تا 2 ماه آینده باید آن را بگذراند. دوستان این شخص به او پیشنهاد می دهند که به همراه آنها برای بازدید 3 روزه و استثنایی از یک منطقه محافظت شده همراه شود.
نتیجه انجام تکنیک مثبت/ منفی/ جالب به قرار زیر است:

مثبت
مدت هاست که سفر نرفتم و ذهنم کمی خسته شده است

این یک سفر استثنایی است و برای هرکسی امکان بازدید از چنین منطقه ای فراهم نمی شود به خصوص اینکه یک راهنما هم همراه باشد و شگفتی های حیات وحش را نشان دهد
از آنجایی که وسیله رفت و آمد و امکانات اقامت فراهم است قبل و بعد از سفر وقتم گرفته نمی شود

منفی
سه روز از برنامه ام عقب می افتم. جبران این مدت نیاز به کار بیشتر و صرف انرژی فراوان دارد

جالب
چند نفر در این برنامه هستند که آنها را نمی شناسم

در کل چنانچه این سه روز قابل جبران باشد می توان به سفر رفت در غیر اینصورت بهتر است که دندان طمع کشیده شود.


یک نکته ای که اینجا مطرح است اینکه؛ اول کدام ستون باید پر شود؟ در جواب باید گفت نباید مقید شد که اول یک ستون پر شود و بعد به سراغ ستون دیگر رفت. وضعیت و جوانب تصمیم باید مشاهده شود. هر مورد مشاهده شده در ستون مربوطه گذاشته می شود. مثل اینکه ما صندوقچه ای پر از تیله های رنگی داشته باشیم و بخواهیم تیله ها هم رنگ را جدا کنیم. به این منظور دستمان را در جعبه برده و هر تیله که به دستمان آمد را بر می داریم و آن را با توجه به رنگش در ظرفی جداگانه می گذاریم.

با انجام این تکنیک ساده چه بسا تردیدها و تعلل هایی که در گرفتن یک تصمیم است بر طرف شود، اختلاف نظرها بر طرف شود، برداشت های محکم که در موضوعات هست، کم رنگ شده و یا تغییر یابد و بن بست های یک مذاکره شکسته شود.
در آینده در باره تصمیم گیری بیشتر صحبت خواهیم کرد.

تا فردا و نکته ای دیگر خدا نگهدار

Tuesday, July 28, 2009

نکته 1 - راهبرد اولیه ذهن


نحوه شروع هر کار، مشخص کننده نتیجه آن کار است یا به بیانی؛ سالی که نکوست از بهارش پیداست. در گفتگوهای روزمره می شنویم که: " باچشم بسته کاری را شروع نکن" و یا " بی گدار به آب نزن". تمام این صحبت ها بیان این واقعیت است که ذهن ما تمایل دارد وضعیت موجودش را حفظ کند، همانند قانون ماند در فیزیک. اگر شما دوچرخه ای را بگیرید و با آن شروع به دویدن کنید (نه اینکه سوار دوچرخه شوید) سپس دوچرخه را رها کرده و خود توقف کنید، دو چرخه در همان مسیری که رها شده به حرکت خود ادامه می دهد تا اینکه به مانعی اصابت کند یا سرعتش صفر شود.
همین اتفاق نیز برای ذهن ما می افتد. روانشناسان به این حالت می گویند:« شرطی شدگی». می توانید خودتان آزمایش کنید. از دوستی بخواهید 5 بار سریع بگوید پنگال. بعد از مرتبه پنجم سریع از او بپرسید سوپ را با چی می خوری؟ جواب او هر چه باشد جالب است. در هشتاد وپنج درصد مواردی که ما آزمایش کردیم، در جواب گفتند: چنگال. پنج درصد گفتند: قاشق و ده درصد هم دوباره گفتند پنگال!
غالب افراد از گروه هشتادو پنج درصدی هستند که ذهنشان تقریبا مسیر قبلی را طی می کند یعنی همان پنگال را. البته اینها از یک هوش متوسط هم برخوردارند که در جواب می گویند: چنگال! که نزدیک به آن است. پنج درصد، افراد هوشمند هستند که سوال را بررسی کرده سپس جواب می دهند. ده درصد هم به شدت شرطی شده هستند و از حداقل هوشیاری هم برخوردار نیستند و در جواب دقیقاً وکاملاهمان مسیر ذهنی قبلی را ادامه می دهند یعنی پاسخشان همان پنگال است.
وضعیت ذهن را شاید بتوانیم به یک خیابان اصلی تشبیه کنیم (مانند خیابان ولیعصر) که در هر چند صد متر یک چهار راه اصلی دارد. چنانچه شب هنگام که خیابان خلوت است در چنین خیابانی حرکت کنید، اگر سر هر تقاطع نایستید حداقل سرعت خود را کم کرده و یا مکث می کنید. غیر از این است؟ اگر کسی این خیابان را بدون مکث و با همان سرعت بالا طی کند می گویید چه خطرناک رانندگی می کند. زیرا در هر چهارراه ممکن است یک راننده دیگر نیز با سرعت بالا ازسمت متقاطع، در حال عبور باشد و نتیجه چیزی نیست جز یک تصادف.
جریان های ذهنی ما هم همین طور است. هر کار جدید بنا به اهمیتش یک تقاطع است.
بعضی کارها مهم هستند مثلاً انتخاب رشته، ازدواج، خرید مسکن یا اتومبیل. در این تقاطع ها باید کاملاً توقف کرد. ایست کامل و بعد از بررسی تمام جوانب و دیدن تابلوی مسیر اقدام به حرکت کرد. بعضی از کارها معمولی هستند مانند خرید روزانه ، رفتن سر کار در هوای بارانی، بازدید از اقوام نزدیک و ... در این گونه تقاطع ها نیاز به توقف کامل نیست. یک مکث و یا کاهش سرعت هم کفایت می کند مانند چراغ زرد چشمک زن.
خوب حالا احتمالاً می گویید:" چگونه می توانیم سرهت ذهنمان را کم کنیم و یا متوقف شویم؟ جواب خیلی ساده است: از خودتان «سوال» بپرسید. چه چیزی بپرسید؟ یک سوال مرتبط با موضوع. مثلاً برای تمرین ؛اگر می روید خرید، بپرسید آیا پول برداشتم؟ آیا لیست خرید همراهم است؟ اول سراغ کدام مغازه بروم؟ چطوری می خواهم اجناس را بیاورم خانه؟ کیسه یا زنبیل نیاز دارم؟
این سوال ها باعث می شود سرعت ذهن شما کم شود. کاهش سرعت ذهن منجر به این می شود که توان مشاهده شما بهتر شده و بتوانید وضعیت خود را بررسی کنید و به بیانی با چشم باز حرکت کنید.
آنچه که مطرح شد «مکث ذهنی» نامیده می شود.
در پستهای آینده خواهیم گفت که اگر به یک چراغ قرمز چشمک زن و یا به یک چراغ قرمز رسیدید و یا حتی وقتی می بیند که مسیر جلویتان در اثر تصادف یا وجود مانع مسدود شده ، چگونه سرعتتان را کم کنید و یا بایستید.و در این حالت ترمز، ترمز دستی و دنده معکوس ذهنی چیست وچگونه می توان از آن استفاده کرد.
آنچه مطالعه کردید برداشتی آزاد از تعلیمات استاد ایلیا در مورد «راهبرد ذهن » بود.
پس تا فردا و نکته ای دیگر خدانگهدار

Monday, July 27, 2009

از امروز تا 360 روز سلام


سلام دوستان عزیز

ما از اعضای انجمن متفکران هستیم. از تفکر خیلی چیزها یاد گرفتیم و این تفکر توانسته در خیلی از تنگناهای زندگی به ما کمک اساسی بده و باعث گذر ما شود. چون رهایی بدون دوستان اصلاً مزه نداره، می خواهیم از آنچه که یادگرفتیم به شما هم یاد بدهیم. حالا یکدفعه فکر نکنید ما استاد تفکر هستیم ها. نه ما هم تازه کمی از اول راه گذر کردیم و در مسیر شاگردی قدم بر می داریم. آنچه از تفکر یاد گرفتیم از معلممان است. استاد ایلیا نه تنها معلم تفکر بلکه معلم زندگی ماست و ما چه ها که از او یاد نگرفتیم

فکر می کنید با ایشان به خاطر تعالیم زندگی بخشی که به هزاران جوان مثل ما داده اند، چه کردند؟ سیصدوشصت روز ناقابل ایشان را در زندان که چه عرض کنم در سیاهچال محبوس کردند. خوب ما چه وظیفه ای در برابر این عمل بس ناجوانمردانه داریم؟ حداقل کاری که از ما ساخته است همین انتشار تعالیم ایشان است. بعد خودتان قضاوت کنید که معلم این تعالیم سزاوار چیست

این یک وبلاگ عمومی است که در نظر داریم روزی یک نکته کوچک (اما کاربردی) را در آن بگذاریم تا نوش ذهن کنید. پس با این امید که در هر کجای این دنیای پهناور که هستید مهمان هر روزه ما باشید از الان تا یکسال دیگر به شما سلام می فرستیم
شمایی که دانشجو هستید، شمایی که دانش آموز هستید، ای معلمان شریف، ای مهندسان با دقت، ای مدیرانی که تمام روز در گیر مسائل متنوع هستید و شما ای مادر مهربان که می خواهید فرزند دلبندتان با نیروی اندیشه اش آینده درخشانی را برای خودش رقم بزند، خلاصه تمام مردم خرد دوست ایران، این وبلاگ را وبلاگ خودتان بدانید و ما را هم از پیشنهادها و نظرهای خودتان بی بهره نگذارید

پس به امید آمدن فردایی دل انگیز شما را به شعور خلاق می سپاریم